تبليغاتX
سرزمین ما ایران

سرزمین ما ایران

اهورایی باد سرزمین مان ایران

شهر حیره

در گذشته این جایگاه به نام (تلال صنین) در حیره شناخته می شد. و هر سنگ آن نشانه ای است از تاریخ کهن این جایگاه تاریخی. همچنین وی افزود: جای تعجب دارد که در این اثر تاریخی هیچ تلاشی برای کاوشگری که می تواند راز و رمزهای این تمدنها را آشکار نماید، به انجام نرسیده بلکه دچار دستبردهای بسیاری نیز شده است.
آقای طریحی در ادامه افزود: این تپه ها که در گذشته عبارت بودند از کاخ های مملکت حیره که در آنها نعمان ابن منذر به اسارت کشیده شد و اعراب از آنها به عنوان دیدبانی نظامی بر علیه ایرانیان بهره بردند. و حیره بخشی از چهار گوشه ی تمدن در عراق است که از بابل آغاز و تا الحیره ادامه یافته و سپس از کوفه گذشته و در پایان به نجف اشرف رسیده است.
 

بررسي جايگاه قبايل عرب مسيحي ايران در روند فتوحات مسلمانان در عراق

دكتر محمدعلي چلونگر*
مريم سليماني**

اعراب از روزگاران كهن وارد سرزمين‌هاي حاصلخيز بين‌النهرين (عراق) شدند. مهاجرت آنان به حدي گسترده بود كه بر ساكنان منطقه غلبه يافتند و به تدريج بافت جمعيتي عراق را دگرگون كردند. برخي از اين قبايل به دليل همجواري با مراكز مسيحي در بين‌النهرين به آيين مسيح گرويدند. اعراب مهاجر توانستند تحت حمايت ساسانيان دولت لخميان را در حيره تشكيل دهند. دولت ايران براي حفظ مرزهاي خويش از آنان در برابر اعراب بدوي و امپراتوري بيزانس بهره مي‌جست.
با آغاز فتوحات مسلمانان در ناحية عراق، قبايل عرب مسيحي در برابر هم نژادان خويش قرار گرفتند. بررسي واكنش سلبي و سپس ايجابي اين قبايل مي­تواند به روشن­تر كردن تصوير چگونگي فتح اين منطقه كمك كند. اين مقاله به بررسي اين موضوع پرداخته است.

واژه­هاي كليدي: ايران، عراق، فتوحات، مسيحيان، قبايل عرب.

مقدمه

از زمان اشكانيان آيين مسيحيت در ايران رسوخ يافت و در زمان ساسانيان گسترش بيشتري پيدا كرد. ساسانيان از همان سال‌هاي نخست بر جمعيت‌هاي مسيحي فراواني در بين‌النهرين و مرزهاي سوريه و ارمنستان فرمانروايي مي‌كردند. علاوه بر اين، سياست‌هاي دولت مركزي ايران در زمان جنگ با امپراطوري بيزانس نيز باعث ازدياد بيشتر جمعيت مسيحيان در ايران گشت؛ ساسانيان در اين جنگ‌ها گاه تمامي ساكنان يك ناحيه يا شهر را به نقاط داخلي قلمرو خويش كوچ مي‌دادند. چون قسمت اعظم اين مهاجران عيسوي مذهب بودند در هر گوشه‌اي از ايران مسيحيت به صورت محدود رواج يافت. مبلغان مسيحي براي گسترش آيين خود تلاش زيادي انجام دادند، اما نتيجه‌اي به دست نياوردند و مسيحيان در اغلب شهرها در اقليت به سر مي‌بردند. تنها مسيحيت در سواد (عراق) به عنوان مقر جاثليق نسطوريان و پايگاه تبليغي آنان رشد چشمگيري داشت. در اين ناحيه بيشترين پيروان مسيحيت را اعراب مهاجر و آراميان تشكيل مي‌دادند.
اعراب كه جمعيت قابل ملاحظه‌اي در عراق داشتند، به عنوان متحدان دولت مركزي ايران از مرزهاي غربي ايران محافظت مي‌كردند. هنگامي كه مسلمانان حملات خود را متوجه عراق كردند، پيوستن قبايل عرب مسيحي به مسلمانان سبب تسريع فتوحات گرديد. از اين منظر مقاله حاضر ضمن مشخص نمودن جايگاه قبايل عرب مسيحي در روند فتوحات، در صدد تبيين علل پيوستن آنان به مسلمانان است.

حضور اعراب در سواد و تشكيل دولت لخميان

مسلمانان بخش جنوبي سرزمين بين‌النهرين را سواد يا عراق نام نهادند. اعراب به جهت كثرت زراعت و پوشش گياهي بر سطح زمين، آن گونه كه گويي زمين سياه شده است اين ولايت را سواد خواندند.1 اين سرزمين در شمال جزيرة العرب و شرق سرزمين شامات قرار داشت و پيش از دوران اسلامي جزئي از تقسيمات چهارگانه ايران بود و سورستان خوانده مي‌شد.2
در اواخر دوره ساساني عراق نيز مانند سوريه موطن دوم عرب‌هايي بود كه از روزگاران كهن وارد اين سرزمين شده بودند. حمزه اصفهاني آغاز اين مهاجرت را پس از سيل عرم مي‌داند.3 اين مهاجرت‌ها به حدي گسترده بود كه بر ساكنان بومي مناطق غلبه يافتند و به تدريج بافت جمعيتي اين مناطق را دگرگون كردند به گونه‌اي كه نبطي‌ها كه ساكنان قديم عراق و از بقاياي بابليان و سريانيان بودند در اقليت به سر مي‌بردند.4

در ميان قبايل عرب كه به سرزمين بين‌النهرين آمدند و در عراق ساكن شدند نام تَنوخ بيشتر نمايان است. تنوخ شاخه‌اي از قوام ازد بود. امير آنان، مالك بن فهم، با گروهي از ازديان به عراق آمدند و در حدود حيره و انبار چادرهاي خويش را برپا كردند.5 مالك، انبار را به عنوان اقامتگاه خويش برگزيد.6 در مورد تاريخ مهاجرت تنوخ به عراق نظري قطعي نمي‌توان ابراز داشت روتشتان نيمه دوم قرن سوم ميلادي را مطرح مي‌كند.7 برخي از تنوخيان در زمان اردشير بابكان مجبور به ترك عراق گشتند و گروهي از آنان به خواسته‌هاي وي تن دادند و در عراق باقي ماندند.8 اين اعراب چادرنشين كم‌كم شهرنشين شدند، از اين رو آنان به همراه عباد و اَحلاف، جمعيت اصلي شهر حيره را تشكيل مي‌دادند. احلاف، مردمان نقاط گوناگوني بودند كه به حيره روي آورده بودند و با ساكنان آن هم­پيمان شده بودند. عباد گروه نسبتاً بزرگي در حيره بودند. در اين كه اصل واژه عباد چيست و خود از كجا آمده‌اند، سخن بسيار رفته است كه اغلب خالي از افسانه نيست. گويند؛ گروهي نزد كسري انوشيروان رفتند كه نامشان همه با عباد شروع مي شد. كسري گفت: پس شما همه عباد هستيد، يا چون شاهپور به آنان حمله برد ايشان اين شعار را برگزيدند: يا عبادالله. از آن جا آنان را عباد خواندند.9
همچنين بيشتر ساكنان انبار در دوره ساساني نيز از قبايل عرب به ويژه تنوخ بود. نخستين امير تنوخيان مالك بن فهم ازدي بود. پس از وي فرزندش جَذيمة بن الاَبرش از سوي اردشير اوّل حاكم گرديد.10

پس از جزيمه حكومت به خواهر زاده‌اش عمرو بن عدي بن نصر رسيد. او بنيان‌گذار دولت لخميان در حيره بود. هسته اصلي آنان از تنوخيان تشكيل گرديد. لخميان در منابع عربي معمولاً با نام‌هاي مناذره، نعمانيه و آل نصر معروفند. منذر و نعمان دو نام معروفي بودند كه اعضاي اين دودمان داشتند. عمروبن عدي براي نخستين بار مركز حكومت خويش را حيره قرار داد.11 در حقيقت لخميان تابع دولت مركزي ايران بودند و تا اندازه زيادي به حمايت‌هاي سياسي و نظامي دولت ايران متكي بودند. ساسانيان با تقويت قدرت اين دولت دست نشانده از آنان به مثابه سدي در برابر تهاجمات روميان استفاده مي‌كردند.

نفوذ آيين مسيحيت در ميان لخميان

مردمان حيره، مهم‌ترين شهر عرب‌نشين مرز غربي ايران، در آغاز بت‌پرست بودند. اعراب در كنار ساكنان بومي آن ناحيه كه زرتشتي، صابئي و يهودي بودند، زندگي مي‌كردند. نام برخي از بت‌هاي ايشان در تاريخ ثبت شده است، از جمله دو بت معروف ضيزنان كه بر دروازه‌هاي شهر نصب شده بود و در جنگ‌ها از آن ياري مي‌خواستند.12 بت‌هاي اللات، العزي، و سبد از ديگر بت‌هاي حيره بودند.13
انتشار مسيحيت در عراق همانند پذيرش مسيحيت در سرزمين سوريه در درجه نخست از سوي سريانيان صورت گرفت. تنوخيان به تدريج تحت تأثير مبلغان مسيحي مونوفيزيت (يعقوبيان) به آيين مسيحيت در آمدند. سرزمين لخميان منطقه وسيعي براي فعاليت آنان به شمار مي‌رفت.14 در قرن چهارم ميلادي تبليغ اين آيين در ميان اعراب بين‌النهرين مانند ديگر نقاط ايران با دشواري مواجه گرديد. اما در سده پنجم ميلادي دو عامل باعث انتشار گسترده مسيحيت در ميان اعراب گرديد:
1- در اين زمان كليساي ايران از كليساي قسطنطنيه جدا و آيين نسطوري15 در ايران به رسميت شناخته شد. پادشاهان ساساني به حمايت از اين آيين در مقابل يعقوبيان16 و ارتدكس‌ها17 پرداختند. مبلغان نسطوري همچون مارابا در حيره و در ميان لخميان دست به تلاش‌هاي گسترده‌اي زدند و در سايه چنين تلاش‌هايي اعراب ايران به آيين نسطوري گرايش يافتند؛18

2- اخراج نسطوريان از سوي امپراطوري روم شرقي در سده پنجم و مهاجرت آنان به ايران مهم‌ترين عامل انتشار مسيحيت در ميان قبايل عرب بود. ورود مبلغان نسطوري به ايران و قراردادن نصيبين به عنوان پايگاه خود، سبب تماس مستقيم مبلغان نسطوري با اعراب گرديد و مسيحيت در سطح گسترده‌اي در بين‌النهرين گسترش يافت.19
به تدريج حيره، مركز دولت لخميان، به يكي از مهم‌ترين مراكز مسيحي در سرزمين‌هاي عرب‌نشين گرديد. وجود دير‌هاي متعدد همچون الأسكون،20 سَوَّا،21 عَلقَمَه،22 هند صغرا23 و هند كبرا24 در حيره گواه روشني بر انتشار مسيحيت در ميان اعراب است. كتاب هشام بن كلبي تحت عنوان كتاب الحيره و تسميه البيع و الديارات و نسب العباد نيز نشان دهنده انتشار گسترده مسيحيت در اين ناحيه است. مؤلف در اين كتاب ضمن توصيف شهر حيره به ذكر كليساها و ديرهاي مسيحيان در پيش از اسلام مي‌پردازد.25

با وجود گسترش مسيحيت در حيره، مركز لخميان، پادشاهان لخمي تا سال‌هاي بعد سرسختانه در شرك و بت‌پرستي باقي ماندند. روتشتاين علت اين امر را در موقعيت ايشان در برابر شاهان ايران دانسته است.26 ضمن آن كه گرايش به مسيحيت براي آنان امتيازات مادي و سياسي نداشت.27
گرچه پادشاهان لخمي همچنان بر آيين پدران خويش باقي ماندند اما مسيحيت در خاندان آنان نفوذ يافت؛ همسر منذر سوم مسيحي بود. همچنين مادر عمرو بن هند ـ دختر حارث بن عمرو ـ دير هند كبرا و دختر نعمان بن منذر دير هند صغرا را بنا نهاد.28 تنها نعمان بن منذر، آخرين پادشاه لخميان، به آيين مسيح ايمان آورد.29 و ديرلُلَّج را در حيره بنا كرد.30 با پذيرش آيين مسيح از سوي نعمان بسياري از اعراب حيره نيز مسيحي شدند.31 نعمان به شدت تحت تأثير مريناي مسيحي بود به طوري كه بدون كسب اجازه از او به كاري نمي‌پرداخت.32 فرزند نعمان بن منذر نيز پس از پدر به ساخت كليساها و ديرها پرداخت.33

قبايل ديگر عرب مسيحي

چنان كه ذكر شد، قبايل عرب متعددي به بين‌النهرين مهاجرت كردند. قبيله تغلب از قبايل بزرگي بود كه از يمامه به بين‌النهرين مهاجرت كردند و در جزيره و عراق سكونت يافتند. اين قبيله به همراه سه قبيله شيبان، اِياد و بَهراء از «رضفات العرب» به شمار مي‌رفتند.34 آنان پيش از شيبانيان بر قبايل ربيعه سلطه داشتند.35 تغلبيان، همانند ديگر قبايل ربيعه، در عصر جاهليت بت‌پرست بودند، اما به علت سكونت در بين‌النهرين به مسيحيت گرايش يافتند به گونه‌اي كه در حوادث قرن هفتم در زمره قبايل عرب مسيحي قرار مي‌گيرند.36 ديرلُبّي در جانب شرقي فرات از منازل اين قبيله بود.37
اياديان، از تيره‌هاي قبيله عدنانيان، از ديگر اعرابي بودند كه به آيين مسيحيت گرايش يافتند. آنان از يمامه به سواد مهاجرت كردند و سنداد را مركز اصلي خويش قرار دادند.38 همچنين آنان در خورنق، سدير، باروق،39 صَندوداء و عانات40 ساكن شدند. اياديان زمستان‌ها را در جزيره به سر مي‌بردند و تابستان‌ها به منطقه سواد مي‌آمدند و گاه دست به غارت نواحي اطراف مي‌زدند.41 از اين رو و در زمان خسرو انوشيروان آنان مورد خشم پادشاه ايران قرار گرفتند و تعداد زيادي از آنان به ناچار به تكريت واز آن جا به شام هجرت كردند.42 در آستانه ظهور اسلام، آنان از جمله قبابل مسيحي به شمار مي‌آمدند. بناي ديرالسّوا در نزديكي حيره43 و ديرالأعور44 در اطراف كوفه يادگاري از اياديان در عراق بود.

عِجل، ضُبيعه و نَمِر نيز از جمله قبايل عرب بودند كه در اثر مجاورت مسيحيان بين‌النهرين به آيين مسيحيت گرويدند.45 اين قبايل در زمره مسيحيان نسطوري قرار داشتند. در ميان قبايل عرب تنها قبيله طي بود كه مذهب يعقوبي را پذيرفتند. بخشي از اين قبيله در سواد سكونت داشت. آنان در اختيار لخميان قرار مي‌گرفتند و در شمار سپاهيان ساساني محسوب مي‌شدند.46 گروهي از آنان پيرو گئورگيوس - جرجيس - اسقف يعقوبي بودند كه در سال 742 م. درگذشت.47 دير حنظله در عراق متعلق به اين قبيله بود.48

سواد در آستانه فتح مسلمانان

از زمان رسالت پيامبر تا به خلافت رسيدن ابوبكر، در عراق كه مركز امپراطوري ساسانيان نيز در آن قرار داشت وقايعي رخ داد كه سيادت ايرانيان بر اين منطقه را تهديد مي‌كرد؛ عقب نشيني خسروپرويز از برابر روميان و هجوم روميان به اين منطقه و انقراض دولت لخميان دو عامل مهم ضعف ايران در اين منطقه بود. خسرو پرويز، نعمان بن منذر، آخرين امير لخميان را در پاي فيل افكند.49 علي رغم آن كه سقوط لخميان ناشي از خود كامگي خسرو پرويز بود اما اين دولت دست نشانده نيز در اين زمان در ضعف به سر مي‌برد. اين امر را مي‌توان از تغيير حكمرانان متعدد در اواخر حكومتشان استنتاج كرد. يعقوبي به اختلافات موجود در حيره اشاره مي‌كند.50 پس از انقراض لخميان، اعراب بدوي فرصت يافتند تا در عراق به تاخت و تاز بپردازند. در اين هنگام دولت مركزي ايران در ضعف و انحطاط به سر مي‌برد؛ سلطنت‌هاي كوتاه و خون آلود كه بعد از خسرو پرويز تيسفون را دچار آشوب و جنگ‌هاي خانگي كرده بود بدويان را به غارت و چپاول و تعدّي دلير كرد. بعضي از طوايف ساكن در سرحدات غربي ايران به آبادي‌ها و شهرهاي سواد تجاوز مي‌كردند. در اين ميان، قبايل عجل و بني شيبان از ديگران گستاخ‌تر بودند. عجل در نواحي بصره و ابله به تاخت و تاز مي‌پرداخت51 و بني شيبان كه روزگاري دست نشانده ايران بود، حملات خود را متوجه ناحيه حيره كرده بود. در يكي از اين نبردها شيبانيان در ناحيه ذوقار به دسته‌اي از لشكريان ايران آسيب رساندند كه موجب فرو ريختن هيبت امپراتوري ساسانيان در بين‌النهرين گرديد. عرب‌ها در اين زمينه داستان‌ها ساختند و شعرها سرودند.52 ابوالفرج علت اين جنگ را قتل نعمان پادشاه حيره بيان مي‌كند.53 و از آن پس شيبانيان به حملات خود به بين النهرين ادامه دادند به خصوص كه در اين زمان فرمانروايان ايران اين تجاوزات را خطرناك نمي‌ديدند و تدبيري براي آن نمي‌انديشيدند.

همچنين حوادثي كه در پايتخت رخ داد، اعراب را در قبال ايران گستاخ‌تر كرد. در اين زمان پوران دخت بر تخت شاهي نشست، از اين رو در سرزمين‌هاي اطراف شايع شد كه در بين نام آوران ايران مردي نمانده است و ايرانيان به درگاه زنان پناه برده‌اند.
اعراب كه در اين هنگام هيچ مانعي بر سر راه خود نمي‌ديدند به عراق حمله‌ور مي‌شدند و به غارت مناطق مي‌پرداختند و اوضاع را بيش از پيش بر ساكنان عراق به خصوص نبطي‌ها، كه بيشتر در معرض غارت بودند، سخت و دشوار نمودند.54 در همين ايام،‌ مسئله گرايش اشراف ايراني يمن به اسلام رخ داد و وقايع رده و جنگ با مرتدان پاي مسلمانان را به اين منطقه باز كرد.

فتوح عراق

اعراب مسلمان در ناحيه غربي جزيرة العرب زندگي مي‌كردند با اين حال با شرق جزيره العرب نيز ارتباط داشتند. پس از رحلت پيامبر اسلام، ارتداد بيش از هر جاي ديگري در نواحي شرقي جزيره به ويژه سرزمين نجد رواج يافت.
مسلمانان براي سركوبي اين شورش‌ها بدان سوي اعزام شدند. فرماندهي بخشي از اين حملات را خالد بن وليد برعهده داشت. او به تدريج براي سركوبي قبايل مزبور در نواحي جنوب عراق قرار گرفت.
پيش از ورود خالد به عراق مثني بن حارثه، رئيس قبيله بني شيبان، از ابوبكر خواست كه به ايرانيان بتازد.55 مثني با اين كار خواست تا به ياري اعراب مسلمان تهاجمات خود را به صورت گسترده در نواحي عراق ادامه دهد. خالد چون در يمامه و بحرين از جنگ‌هاي رده فارغ شد، به دستور خليفه در محرم سال دوازدهم رهسپار عراق گرديد و مثني بن حارثه تحت فرماندهي خالد قرار گرفت.56 بلاذري مي‌گويد مذعور بن عِجلي نيز از ابوبكر دستور جنگ گرفت و از سوي ديگر به ولايات سواد هجوم آورد.57 در مورد نخستين مناطق مورد تهاجم خالد و مثني در عراق روايت‌هاي مختلفي هست چون خالد به عراق رسيد لشكر خود را به سه دسته تقسيم كرد؛ يك دسته به فرماندهي مثني را پيش آهنگ سپاه ساخت. دسته‌اي را به همراه عدي بن حاتم روانه كرد و خود نيز با عده‌اي به دنبال آنان رهسپار شد. نخستين درگيري مسلمانان با سپاهيان ايران در ذات السلاسل بود كه سپاه ايران شكست خورد و هرمز، سردار تند خوي ايراني كشته شد.58 پس از آن اُبُلِّه به دست مسلمانان فتح شد. بلاذري متذكر مي‌شود كه پيكار ابله نخستين جنگ مسلمانان در اين منطقه بود.59

آنگاه خالد به خُرَيبَه رفت و آن جا را گشود. خريبه اسلحه خانه ايرانيان بود.60 خالد در مذار بار ديگر با لشكر شكست خورده هرمز روبه‌رو شد و بر آنان غلبه كرد. پس از آن واقعه ثَّني رخ داد.61 خالد سپس به جانب كسكر رفت. در طي مسير در ولجه با سپاهي مركب از ايرانيان و اعراب مسيحي مواجه شد. در اين جنگ عده‌اي از مسيحيان قبيله بكر بن وائل كه در بحرين نيز با مسلمانان جنگيده بودند و نيز مسيحياني از بني عجل با خالد به جنگ پرداختند. در اين جنگ بسياري از اعراب مسيحي كه ايرانيان را در مقابل اعراب ياري مي‌دادند كشته شدند و پسر عبدالاسود، رئيس عجليان، و جابر بن بجير از بزرگان اين قبيله اسير شدند.62 اعراب بكري به انتقام خون‌هايي كه از آنها ريخته شده بود با ديگر اعراب نصراني همچون عجل، تيم‌اللات، ضبيعه و اعراب حوالي حيره متحد شدند و در اُلَّيس - از قراي انبار - تجمع كردند و اردشير به بهمن جادويه نوشت كه به ياري مسيحيان عرب به اليس برود.63 جابان، سردار ايراني با سپاهي از مسيحيان عرب، چون اعراب را ناچيز مي‌شمردند آسوده به طعام نشستند. اين كار سبب خشم خالد شد. جنگ اليس جنگي سخت و خونين بود و گفته‌اند كه خالد از خون اسيران جوي خون راه انداخت. از اين رو نهري كه در محل جنگ وجود داشت بعدها نهر الدّم نام گرفت.64 طبري شمار كشته شدگان را هفتاد هزار نفر ذكر كرده است.65 اگر چه در اين گزارش مبالغه شده است اما اين امر گوياي تعداد زياد كشته شدگان است. خالد سپس به اَمغيشيا رفت و اين شهر را ويران كرد66 و از آن جا آهنگ حيره كرد. آزادبه، مرزبان آن جا، گريخت و بزرگان حيره بر صد هزار و به قولي هشتاد هزار درهم با مسلمانان صلح كردند.67

پس از فتح حيره، بانقيا به دست بشير بن سعد فتح شد.68 فتح حيره و بانقيا راه تصرف شهرهاي بين‌النهرين جنوبي را هموار كرد. دهقانان اين مناطق بر جزيه با مسلمانان صلح كردند. خالد پس از اين به سوي انبار عزيمت كرد. خالد در انبار با لشكر ايراني به فرماندهي شيرزاد مواجه شد و بر او پيروز گرديد. اعراب اين جنگ را ذات العيون گويند. مردم انبار - كه از اعراب نصراني به ويژه از تنوخ و قضاعه بودند - پس از محاصره حاضر به پذيرش صلح شدند.69
آنگاه خالد رهسپار عين التمر، اسلحه خانه بزرگ ايرانيان شد.70 اعراب نمر، تَغلِب و اياد كه در فرمان عقبه بن ابي عقه بودند به مهران پيوستند و در آن جا لشگرگاه زدند.71

بلاذري به نقل از كلبي روايت مي‌كند كه خالد با سر كرده نمريان به نام هلال بن عقبه جنگ كرد و بر او پيروز شد. هلال در جنگ كشته شد.72 خالد دژ شهر را محاصره كرد. مردم امان خواستند، اما خالد نپذيرفت و دژ به جنگ گشوده شد. خالد پس از اين جنگ با كليسايي مواجه شد كه مسيحياني در آن مشغول عبادت بودند. خالد آنان را اسير كرد؛ از جمله اسيران حمران بن أبان بن خالد نمري، سيرين پدر محمد بن سيرين، برادرش يحيي بن سيرين و معبد بن سيرين بودند.73 به نقلي، خالد دژ عين التمر را به صلح گشود و اين اسيران را در ناحيه‌اي ديگر يافت.74 در زماني كه خالد در عين التمر بود نسير بن ديسم بن ثور را به چشمه‌اي كه از آن بنو تغلب بود فرستاد و او شبانه بر تغلبيان تاخت و آنان را كشت و اسير كرد.75

پس از فراغت خالد از كار عَين‌التَّمر، عياض بن غنم از او براي دفع اعراب مسيحي در ناحيه دومة الجندل كمك خواست. خالد به دومه رفت. در آن جا با قبايل بهراء، كلب، غسان، تنوخ، ضجاعمه برخورد كرد. وديعه كلبي با مردم كلب و بهراء، ابن حدرجان با مردم ضُجاعم، و ابن ايهم با گروهي از غسانيان وتنوخ آمده بودند و كار را بر عياض تنگ كرده بود.76 خالد بر آنان پيروزي يافت و زن و فرزندانشان را به اسارت برد.77 اعراب تغلب و بعضي از طوايف جزيره از غيبت خالد استفاده كردند و به خونخواهي عقه سر بر آوردند؛ از اين رو خالد براي سامان دادن امور به حيره بازگشت. خالد قسم خورده بود كه تغلبيان را در ديارشان غافلگير كند و چنان كرد. ربيعه بن بجير تغلبي نيز كه به خونخواهي عقه در ثني و بِشر فرود آمده بود، خالد بر آنان تاخت و آنان را غافلگير ساخت.78 مقارن اين احوال ابوبكر به خالد دستور داد كه عراق را رها كرده و عازم شام گردد و مسلمانان را ياري نمايد. در بازگشت خالد از عراق درگيري‌هاي پراكنده‌اي رخ داد.
چون خالد به شام رفت شهرهاي سواد سر از فرمان مسلمانان فرو پيچيدند. مثني كه نيروهايي در اختيار داشت در اين هنگام در مقابل دسته‌اي از سپاه ايرانيان كه به سوي حيره براي سركوب او گسيل شده بودند، عقب‌نشيني كرد و به منزلگاه ديرين خود در خفان رفت و بعد آهنگ مدينه كرد. در اين زمان ابوبكر در بستر بيماري بود. سپس عمر به خلافت دست يافت.79

چون عمر به خلافت دست يافت، ابوعبيده را به سوي عراق فرستاد و طي نامه‌اي به مثني دستور داد كه از فرمان ابوعبيده تجاوز نكند.80 در اين زمان يزدگرد در تيسفون به قدرت رسيد. رستم فرخ زاد كه مقارن اين ايام سپهسالار ايران شد و زمام امور را در دست گرفت براي جلوگيري از پيشروي مسلمانان دست به تدارك زده بود، از جمله دهقانان سواد را بر اعراب مسلمان شوراند.81 ابوعبيده چون به عراق رسيد نزديك حيره فرود آمد. جابان با لشكري براي دفع او رهسپار شد. در جنگي كه رخ داد جابان شكست خورد و اسير گشت و لشكر ايرانيان پراكنده شد.82 مسلمانان در چندين نبرد پراكنده پيروز شدند از جمله در زندرود كه اهالي آن عهد خود را شكسته بودند.83
پس از آن بار ديگر مسلمانان در كرانه شرقي فرات با ايرانيان مواجه شدند بهمن جادويه به سوي مسلمانان شتافت. مسلمانان با كمك اهالي بانقيا - مطابق با صلحي كه در گذشته جهت ياري مسلمانان با آنان بسته بودند - پلي ساختند. اين پيكار كه موسوم به جسر شد به چيرگي ايرانيان و قتل ابوعبيده انجاميد (رمضان سال سيزدهم).84 پس از اين رويداد خليفه يك سال درنگ كرده و از فرستادن لشكر خودداري نمود.

خليفه دوم بار ديگر مردم را به جهاد فراخواند و به غنايم كسري ترغيب كرد. اما مردم ديگر تمايلي براي رفتن به عراق نداشتند و از حشمت و عدت ايرانيان وحشت داشتند.85 سرانجام جرير بن عبدالله با طايفه بجيله حاضر گرديد به سوي عراق روند به شرطي كه از غنايم بهره بيشتري يابند و خليفه نيز پذيرفت.86 مسلمانان توانستند برخي از نواحي از دست رفته را به دست آورند و سرانجام با سپاه ايرانيان به فرماندهي مهران رو به رو شدند. نبرد در منطقه‌اي به نام بُوَيب رخ داد. در حين جنگ جواني نصراني از قبيله بني تغلب خود را به مهران رسانيد و او را كشت و بر اسب او سوار شد و فرياد برآورد كه من او را كشتم. در اين جنگ طبري از حضور گروهي از تغلبيان مسيحي در كنار مسلمانان سخن مي‌گويد.87 مسلمانان در اين جنگ پيروز شدند. مثني به انبار تاخت و در انبار، مرزبان ايراني به نام بسفرج را وادار نمود كه تا راه او را بگشايند و به سوي بغداد رفت و بازار بغداد را غارت كرد.88 فرات بن حيّان تغلبي و عتيبه بن نهّاس را روانه كرد و دستور داد بر قبيله تغلب در صفين بتازند و خود نيز در پي آنان روان شد. در صفين اعراب نمر و تغلب كه در جاهليت با طوايف بكر بن وائل جنگ‌هاي فراواني كرده بودند، حضور داشتند. اين دسته از سپاه مثني به راهنمايي سه تن از تغلبيان به سوي قبيله تغلب رفت و بر آنان تاخت و كاروان‌هاي آنان را غارت كرد و جنگاوران آنان را كشت و زنان و فرزندانشان را به اسيري گرفت.89 مسلمانان در جنوب شرقي تا سواحل دجله و از شمال تا بغداد به تاخت و تازهاي خود ادامه دادند و پي در پي به مناطق بين حيره و كسكر، كسكر و سودا، برسيما و صراه جاماسب و بين فلوجان و نهرين و عين التمر حمله مي‌كردند. در اين زمان سعد بن ابي وقاص از سوي عمر فرماندهي يافت و روانه عراق شد.90

مي‌توان گفت پس از اين درگيري‌ها اولين جنگ ميان امپراتوري ساساني و مسلمانان در منطقه‌اي به نام قادسيه در نزديكي كوفه رخ داد. شمار سپاهيان ايران را 120 هزار تن ذكر كرده‌اند و فرماندهي آنان را رستم برعهده داشت.91 مذاكرات ميان مسلمانان و ايرانيان به نتيجه‌اي نرسيد.92 ميان دو سپاه جنگ آغاز شد. رستم فرمانده ايرانيان در اين جنگ كشته شد و پارسيان به سوي تيسفون گريختند.93 در اين زمان مسلمانان قصد تيسفون كردند. تيسفون مجموعه هفت شهر بود، در كنار هم و در دو سوي دجله كه حصارهاي بلندي بر گرداگرد اين شهر كشيده شده بود. مسلمانان ابتدا ساباط را گشودند و سپس اهالي بهرسير - مسلمانان ويه اردشير را بهرسير ضبط كردند - با مسلمانان به جنگ پرداختند. در اين شهر مسيحيان فراواني زندگي مي‌كردند، مسلمانان اين شهر را تصرف كردند. سپس به سوي روميه يا روميگان كه كمي دورتر از تيسفون قرار داشت رهسپار شدند با اهالي اين شهر پيمان صلحي منعقد شد بر اين كه يا جلاي وطن كنند و يا جزيه دهند.94

مسلمانان شهرهاي غربي تيسفون را در محاصره گرفتند. مدت اين محاصره طولاني شد و در شهر قحطي سختي به وجود آمد كه مردم را به ستوه آورد و عاقبت شيرزاد با مسلمانان صلح كرد و ناچار به پذيرش جزيه شد. پيكار بعدي پارسيان با مسلمانان در جلولا بود. يزدگرد به مال و سپاه شيرزاد را ياري داد - بنا بر روايتي ديگر مهران رازي فرمانده بود - اعراب به جلولا آمدند و در برابر لشكر ايران خيمه زدند جنگ سختي روي داد كه منتهي به شكست ديگري براي ايرانيان شد95 و مناطق شرق دجله نيز به تصرف مسلمانان در آمد. اعراب ايرانيان را تا حلوان تعقيب كردند و اين شهر نيز به سرعت توسط قعقاع بن عمرو تسخير شد.96 بعد از زد و خوردهاي اندكي، ديگر مناطق سواد نيز به تصرف مسلمانان در آمد. خليفه اگر چه از فتح سواد خرسند گشت اما اجازه پيشروي در ديگر مناطق ايران را به مسلمانان نداد و بدين ترتيب منطقه سواد به تصرف مسلمانان در آمد.

عملكرد قبايل عرب مسيحي در مواجهه با مسلمانان

منطقه سواد در دو دوره زماني مورد هجوم مسلمانان قرار گرفت. ابتدا در دوران خلافت ابوبكر سپاهيان اسلام به سوي اين منطقه گسيل شدند و پس از يك سلسله زد و خوردها، خالد به فرمان ابوبكر جبهه شرقي را رها كرده به سوي شام رفت. سير دوم فتوحات در خلافت خليفه دوم از سر گرفته شد و منجر به تصرف كامل اين منطقه به دست مسلمانان گرديد. عملكرد مسيحيان در اين حملات متناسب با شرايط بود.
در دوره نخست حملات مسلمانان در زمان خلافت ابوبكر، قبايل عرب مسيحي در كنار ايرانيان و در مقابل هم نژادان خود صف‌آرايي كردند. حضور قبايلي چون بني نمر، ضبيعه، عجل، تيم‌اللات و اياد در جنگ‌ها حكايت از آن دارد كه در اين زمان آنان به حمايت از ولي نعمتان خود در مقابل مسلمانان ايستادگي كردند و از ديار خويش دفاع كردند. در برجسته‌ترين نبردها مثل اليس و وَلَجَه، بيشتر سپاهيان ايران از اعراب مسيحي تشكيل شده بود. مي‌توان گفت كه در جنگ‌هاي دوره نخست، سپاهياني كه در مقابل مسلمانان ايستادگي كردند از اعراب مسيحي تشكيل شده بودند و تنها شخصي پارسي فرماندهي آنان را برعهده گرفت.

مسلمانان در دوره نخست حملات خود به عراق جنگ‌هاي خونيني با مسيحيان داشتند و هرگز درصدد جذب آنان برنيامدند. علت اتخاذ چنين استراتژي را بايد در هدف خالد جست‌وجو كرد. خالد در نظر داشت قدرت قبايل عرب در منطقه را بشكند، از اين رو تغلبيان و نيز قبايل مطيع آنان همچون نمر و اياد را آماج حملات خود قرار داد. در عين التمر درخواست مصالحه آنان را نپذيرفت و دژ اين شهر را به عنوه* گشود و بسياري از آنان را از لب تيغ گذراند و باقي را به اسارت گرفت.97 در ثني نيز بسياري از مسيحيان تغلب كه گفته شده سي‌هزار تن بوده­اند كشته شدند.98 خالد در اليس نيز بسياري را بكشت. در اين نبرد بيشتر سپاه ايران از اعراب مسيحي مخصوصاً بني عجل تشكيل شده بود. طبري شمار كشته‌شدگان در اين جنگ را هفتاد هزار نفر ذكر كرده است.99 در اليس پس از شكست نيروي قبايل با مردم شهر صلح شد. شايان ذكر است كه خالد به دستور خليفه به مردم شهرها و دهقانان آسيبي نمي‌رساند تا به كار آباداني بلاد بپردازند.100

مرحله دوم از هجوم مسلمانان به سواد در زمان خلافت عمر چهره ديگري به خود گرفت. در اين دوره نه از مقاومت شهرها و نه از پيمان‌هاي صلح سخني به ميان آمده است و تنها به تاخت و تاز مسلمانان در برخي از شهرها اشاره شده است. در اين زمان كه يزدگرد سوم پادشاه ايران شده بود، تلاش كرد تا به اوضاع نابسامان ايران بهبود بخشد. او سپاهياني را براي مقابله با مسلمانان به عراق گسيل كرد. در اين دوره ديگر مسلمانان با مقاومت قبايل مسيحي مواجه نمي‌شد، بلكه مسيحيان به مسلمانان ياري مي‌رساندند. در نبرد جسر ابوزيد طلايي مسيحي به كمك مسلمانان شتافت. هنگامي كه شكست مسلمانان در جنگ جسر قطعي به نظر مي‌رسيد يكي از رؤساي مسيحي قبيله طي به نام اسپريوس لاريتوس داوطلب كمك به مثني شد و قايق‌هايي را كه تنها وسيله عقب‌نشيني بود آماده كرد و بدين وسيله مسلمانان توانستند از معركه بگريزند.101 مسلمانان يك سال پس از جنگ جسر فتوحات خود را از سر گرفتند. در بويب قبايل عرب مسيحي آشكارا موضع خود را در قبال مسلمانان تغيير دادند. هنگام صف‌آرايي دو سپاه در برابر هم، انس بن هلال نمري با جمعي از مسيحيان نمر و اسبان‌شان به كمك مثني آمدند و عبدالله بن كليب بن خالد با مسيحيان تغلب به مسلمانان پيوستند. اگر چه قبيله تغلب در دوره نخست با ضربات شديد مسلمانان مواجه شدند، اما در اين زمان در كنار مسلمانان قرار گرفتند و به ياري آنان پرداختند. اهميت حضور تغلبيان زماني روشن مي‌گردد كه جواني از اين قبيله مهران سردار سپاه ايران را كشت. پس از كشته شدن وي پارسيان به سوي تيسفون گريختند.
در جلولا نيز به هنگامي كه پارسيان در مقابل مسلمانان قرار گرفتند قبايل مسيحي به مسلمانان پيوستند.102 در نبردهاي بعدي نيز شاهد حضور قبايل تغلب، اياد و نمر در كنار مسلمانان هستيم.103

علل تغيير موضع قبايل عرب مسيحي را بايد در چند عامل جست‌وجو كرد:
1. در دوره نخست حملات، خالد ضربات سختي را بر پيكره اين قبايل به خصوص قبيله تغلب وارد آورد و توانست وحدت آنان را بشكند، به طوري كه در نبرد بويب عده‌اي خالد را همراهي مي‌كردند و گروهي در جنگ شركت نكردند.

2. عصبيت و هم نژادي آنان با اعراب مسلمان. اعراب مسيحي همانند برخي از هم نژادان خود صحرانشين بودند گرچه تحت تأثير محيط از آيين شرك و بت‌پرستي روي گردان شده بودند اما در شيوه زندگي خود تغييري ايجاد نكرده بودند و همچنان خصلت‌هاي خود را نگه داشته بودند. از اين رو تمايل آنان به هم نژادان خود امري طبيعي بود.
3. موفقيت مثني در همراه كردن قبايل با خويش. اين امر اگر چه از نظر مورخان دور مانده است اما مثني توانست در فاصله يك سال ميان نبرد جسر و بويب اين قبايل را با خويش همراه كند.
4. قبايل عرب مسيحي با ايرانيان هيچ گونه پيوندي نداشتند. اين قبايل از نظر نژاد و نيز مذهب با ايرانيان تفاوت داشتند آنان حتي به مكان خاصي نيز وابستگي نداشتند و زندگي كوچ نشيني خود را در مناطق بين‌النهرين ادامه مي‌دادند.
5. ايرانيان رفتار خوبي با اعراب نداشتند و اعراب در نظر آنان قومي پست و حقير بودند.
6. در اين تغيير موضع، ضعف قدرت دولت مركزي در ايران نيز مؤثر بود. پس از جنگ قادسيه كه سپاه ايران متلاشي شد ديگر اميدي به قدرت امپراتوري ساسانيان نبود.
علاوه بر موارد مذكور، در ميان قبايل عرب مسيحي قبيله طي در دوره نخست در كنار ديگر قبايل در برابر مسلمانان حضور نداشتند و در دوره بعد در نبرد جسر مسلمانان را ياري كردند. علت كمك قبيله طي را بايد در مذهب آنان كه بر مذهب يعقوبي بودند جست‌وجو كرد.104 يعقوبيان به دليل اشتراك مذهب با مردم سوريه مورد سوءظن شاهان ساساني بودند و همواره در تبليغ دين خود محدوديت‌هاي فراواني داشتند. سياست‌هاي دولت ايران در مورد يعقوبيان باعث خشم آنان از ولي نعمتان خود گرديد، از اين رو در اين نبرد مسلمانان را ياري كردند.

نفوذ اسلام در ميان اعراب مسيحي سواد

اطلاعات مربوط به جزئيات پذيرش اسلام به وسيله مسيحيان بسيار ناچيز است؛ اما چنان كه از گزارش‌هاي منابع بر مي‌آيد اغلب آنان به اسلام گرايش يافتند. آرنولد معتقد است قبايل عرب مسيحي به غير از تغلب به اسلام گرايش يافتند.105 وي مي‌نويسد پس از جنگ قادسيه بسياري از قبايل مسيحي كه در دو طرف فرات زندگي مي‌كردند نزد سعد آمدند و گفتند: «قبايلي كه ابتدا اسلام را پذيرفتند عاقل‌تر از ما بودند. اينك كه رستم كشته شده ما نيز دين جديد را مي‌پذيريم».106
در ميان قبايل عرب بني تغلب بر آيين خويش پافشاري كردند، در عين حال حاضر به پرداخت جزيه نشدند. خليفه دوم براي آن كه از گريختن آنان به سرزمين‌ روم جلوگيري كند با وساطت زرعه بن نعمان تغلبي از آنان صدقاتي دو چندان كه بر مسلمانان بود، گرفت. تغلبيان گفتند: « همين قدر كه جزيه‌اي چون جزيه عجمان بر ما مقرر نشده راضي هستيم و بر دين خويش باقي خواهيم ماند».107 همچنين شرط ديگري مبني بر آن كه كودكانشان را مسيحي نكنند بر آنان نهاده شد؛ البته آنان به اين عهد خود وفا نكردند.108 اما اسلام در ميان آنان بتدريج نفوذ يافت كه نمونه بارز آن حمدانيان هستند. بني حمدان كه خود را جزء قبيله تغلب مي‌دانستند در قرن سوم وچهارم دولت شيعي حمدانيان را در موصل و شام به وجود آوردند.

قبيله طي - بخشي كه در ناحيه سواد ساكن بودند - در زمره قبايلي بودند كه در سال‌هاي اوليه، اسلام نياوردند و بر نصرانيت خود باقي ماندند. منابع از ايمان آوردن آنان در سال‌هاي نخست مطلبي ذكر نكرده‌اند. هاني بن قبيصه طايي مأمور گرفتن جزيه از قبيله خويش براي مسلمانان بود وي تا پايان عمر بر آيين خويش باقي ماند.109
منابع تاريخي در مورد گرايش اهالي شهرهاي سواد كه اغلب مسيحيان عرب بودند سخني به ميان نمي‌آورند. چنين به نظر مي‌رسد كه آنان در سده‌هاي نخست بر آيين خويش باقي ماندند. چنان كه در كوفه پيوسته دو اسقف نسطوري و يعقوبي حضور داشتند كه در دارالرومين ساكن بودند. مسيحيان كوفه دو گروه بودند: نسطوريان شهر‌نشين بودند و يعقوبيان بيابانگرد.110 كار صرافي در اختيار اقليت مسيحي مدائن بود و مغازه صرّافان در نزديكي محلات مسيحي قرار داشت.111 به نظر مي‌رسد مسيحيت در ميان مردم شهرها و ميان دهقانان بيشتر از قبايل باقي ماند.
وجود ديرهاي متعدد در سواد كه در سده‌هاي بعد نيز رونق داشت و راهبان در آن حضور داشتند خود نشانه‌اي از تداوم مسيحيت در سده‌هاي بعد است. اين ديرها كه معمولاً در كنار دجله و داراي بناي زيبا و باغها و بستانهاي آباد بود تفرجگاه مسلمانان نيز شد و شعرا پيوسته درباره آنها شعر مي‌گفتند.

نتيجه

برخي از قبايل عربي كه به سرزمين بين‌النهرين مهاجرت كردند و در منطقه سواد ساكن شدند در مجاورت مراكز مسيحي اين سرزمين از آيين بت‌پرستي و شرك روي گردان شدند و به آيين مسيح ايمان آوردند. پادشاهان ساساني از اعراب ساكن در قلمرو خويش به خصوص دولت دست نشانده لخميان جهت حفظ مرزهاي خويش بهره مي‌جستند. در آستانه ظهور اسلام لخميان مورد خشم خسروپرويز قرار گرفتند و خسرو به دولت آنان پايان بخشيد. در پس سقوط لخميان، راه فتح عراق براي مسلمانان هموار مي‌شد. با هجوم اعراب به عراق ابتدا مرزبانان و سرداران ايراني با اجيركردن اعراب مسيحي در برابر مسلمانان قرار گرفتند و اين قبايل در كنار سرداران ايراني با مسلمانان به مقابله پرداختند. در اين زمان مسلمانان حملات خود را متوجه اين قبايل نمودند و نبردهاي خونيني با آنها داشتند. هدف مسلمانان شكست قدرت اين قبايل بود، چرا كه در اين زمان دولت مركزي ايران در ضعف به سر مي‌برد و تخت شاهي بازيچه قدرت طلبان بود از اين رو جز مقاومت‌هايي كه از سوي اين قبايل صورت گرفت تدبيري براي اين تجاوزات نمي‌انديشيدند.

مقارن با دوره دوم حملات مسلمانان يزد گرد سوم به پادشاهي رسيد. يزدگرد توانست سپاهي منظم براي مقابله با مسلمانان به عراق گسيل كند. از اين رو مسلمانان در اين دوره با پارسيان مواجه شدند. در اين زمان قبايل عرب مسيحي تغيير موضع دادند و در كنار مسلمانان با ولي نعمتان خويش به نبرد برخاستند. اين تغيير موضع ناشي از عصبيت‌ها، پيوندهاي خوني اين قبايل با مسلمانان، موفقيت‌هاي مسلمانان در سوريه و توفيق مسلمانان در همراهي نمودن آنان با خويش بود.
بسياري از اين قبايل در همان سال‌هاي نخست به اسلام ايمان آوردند و برخي ديگر چون تغلب به تدريج در سده‌هاي بعد مسلمان شدند.

پي­نوشت­ها
* عضو هيأت علمي گروه تاريخ دانشگاه اصفهان
** دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ اسلام دانشگاه اصفهان
* به زور جنگ آنجا را گشودند.
1. رسول جعفريان، تاريخ خلفا (قم، دليل ما، 1382) ص 56.
2. محمد محمدي ملايري، تاريخ و فرهنگ ايران در دوره انتقال از عصر ساساني به عصر اسلامي (تهران، توس، 1375) ج 2، ص 57.
3. ابوعبدالله حمزه اصفهاني، تاريخ سني ملوك الارض و الأنبيا، ترجمه جعفر شعار (تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1366) ص 99.
4. ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1344) ج 2، ص 169.
5. حمزه اصفهاني، پيشين، ص 99.
6. همان، ص 100.
7. آذرنوش آذرتاش، نفوذ فارسي در فرهنگ عرب جاهلي (تهران، توس، 1374) ص147.
8. حمزه اصفهاني، پيشين، ص 102.
9. آذرنوش، پيشين، ص 148.
10. حمزه اصفهاني، پيشين، ص 99.
11. ياقوت بن عبدالله حموي، معجم البلدان، مقدمه محمد عبدالرحمن المرعشلي (بيروت، داراحياء الثراث العربي، موسسه التاريخ العربي، بي‌تا) ج 3، ص 303.
12. احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي (تهران، علمي فرهنگي، 1362) ج 1، ص 255.
13. ابوالفرج اصفهاني، الاغاني، شرح و حاشيه عبداعلي مهنا و سمير جابر (بيروت، دارالكتاب العلميه، 1407 ق) ج 2، ص 96.
14. پيگو لوسكايا و نينا ويكتورونا، اعراب حدود مرزهاي روم شرقي و ايران در سده‌هاي چهارم و پنجم ميلادي، ترجمه عنايت الله رضا (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي پژوهشگاه علوم انساني، 1372) ص 630.
15. نسطوريان به دو جنبه الهي و بشري در وجود عيسي(سلام الله عليه) معتقد بودند ولي بر جنبه بشري تاكيد بيشتري داشتند، فليپ خوري، حتي، شرق نزديك در تاريخ، ترجمه قمر آريان (تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1350) ص 184.
16. مونوفيزيت‌ها به اتحاد طبيعت الهي و انساني در وجود عيسي اعتقاد داشتند و بر جنبه الهي عيسي تاكيد مي‌كردند آنان جنبه بشري عيسي را در جنبه الهي او منحل شده مي‌دانستند. يعقوب البرادعي انديشه منوفيزيتي داشت و يعقوبيان به او منتسب هستند.
17. ارتدكس‌ها معتقد بودند دو طبيعت يا ذات بشري و الهي در مسيح جمع شده است در حالي كه هر يك از صفات و ويژگي‌هاي خاص وي حفظ شده است. اعتقاد نامه‌اي كه شوراي چالسدون صادر كرد بر اين نظر بود كه حضرت عيسي مسيح داراي دو حقيقت ذاتي مشابه است. اين آيين مذهب رسمي امپراتوري شرقي گرديد.
18. پيگو لوسكايا، پيشين، ص 624.
19. همان، ص 630.
20. ياقوت حموي، پيشين، ص 333.
21. همان، ص 348.
22. همان.
23. بن الحسن علي بن محمد، شابشتي، الديّارات، مصحح كوريكس عواد (بغداد، مطبعة المعارف، 1951) ص 158.
24. ياقوت حموي، پيشين، ص 368.
25. محمد بن اسحاق بن نديم، الفهرست، ترجمه محمد رضا نجد (تهران، اميركبير، 1366) ص 163.
26. آذرنوش، پيشين، ص 169.
27. جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام (بيروت، مكتب النهضة، 1978 م) ج 6، ص 596.
28. همان، ص 124.
29. ابوالفرج اصفهاني، پيشين، ج 2، ص 127.
30. ياقوت حموي، پيشين، ص 358 ذيل «دير».
31. اوليري، دلبيسي، انتقال علوم يوناني به اسلام، ترجمه احمد آرام (تهران، جاويدان، 2535) ص 106.
32. ابوالفرج اصفهاني، پيشين، ج 2، ص 101.
33. همان، ص 128.
34. علي بن احمد (ابن حزم الاندلسي)، جمهره الانساب العرب (بيروت، دارالكتب العلميه، 1403 ق) ص 486.
35. يعقوبي، پيشين، ج 1، ص 218.
36. همان، ص 336.
37. ياقوت حموي، پيشين، ص 308.
38. همان، ج 5 و 6، ص 81.
39. يعقوبي، پيشين، ج 1، ص 283 ـ 281.
40. ابويوسف يعقوب بن ابراهيم، الخراج، تصحيح و شرح احمد محمد شاكر (بيروت، دارالمعرفه للطباعه و النشر، بي‌تا) ص 146.
41. عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، العبر و ديوان المبتدأ و الخبر في ايام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوي السلطان الاكبر، ترجمه عبدالمحمد آيتي (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1364) ج 1، ص 198.
42. يعقوبي، پيشين، ج 1، 283.
43. ياقوت حموي، پيشين، ص 346.
44. همان، ص 324.
45. ابن خلدون، پيشين، ج 1، ص 495 ـ 493.
46. پيگولوسكايا، پيشين، ص 625.
47. همان.
48. ياقوت حموي، پيشين، ص 339.
49. حمزه اصفهاني، پيشين، ص 113.
50. يعقوبي، پيشين، ج 1، ص 280.
51. عبدالحسين زرين كوب، تاريخ مردم ايران (تهران، اميركبير، 1380) ص 291.
52. يعقوبي، پيشين، ص 280؛ ياقوت حموي، پيشين.
53. ابوالفرج اصفهاني، پيشين، ج 2، ص 120.
54. عبدالحسين زرين كوب، پيشين، ص 290.
55. ابوحنيفه احمد بن داود دينوري، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني (تهران، نشر ني، 1366) ص 142.
56. احمد بن يحيي بن جابر بلاذري، فتوح البلدان، ترجمه محمد توكل (بي‌جا، نقره، 1367) ص 345.
57. همان.
58. عزالدين ابي الحسن علي بن الكرام (ابن اثير)، الكامل، ترجمه سيد حسين روحاني (تهران، اساطير، 1371) ج 3، ص 1272.
59. بلاذري، پيشين، ص 346.
60. همان.
61. ابن اثير، پيشين، ج 3، ص 1274.
62. بلاذري، پيشين، ص 353.
63. محمد بن جرير طبري، تاريخ الرسل و الملوك، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1352) ج 3، ص 1275 - 1274.
64. همان، ج 4، ص 1492.
65. همان، ص 1494.
66. همان، ص 1495.
67. بلاذري، پيشين، ص 347.
68. همان، ص 350.
69. همان، ص 352 ـ 351.
70. همان، ص 352.
71. ابن خلدون، پيشين، ج 1، ص 495.
72. بلاذري، پيشين، ص 354.
73. همان، ص 353 ـ 354.
74. همان.
75. همان.
76. ابن اثير، پيشين، ج 4، ص 1516.
77. ابن اثير، پيشين، ج 3، 1284؛ ابن خلدون، پيشين، ج 1، ص 495.
78. طبري، پيشين، ج 4، ص 1522.
79. شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب نويري، نهاية الارب في فنون الادب، ترجمه محمود مهدوي دامغاني (تهران، اميركبير، 1364) ج 4، ص 156.
80. بلاذري، پيشين، ص 358.
81. نويري، پيشين، ص 155.
82. بلاذري، پيشين، ص 358.
83. همان.
84. ابن اثير، پيشين، ج 3، 1338 - 1335.
85. بلاذري، پيشين، ص 361.
86. همان.
87. طبري، پيشين، ج 4، ص 1614 - 1613.
88. دينوري، پيشين، ص 147.
89. ابن اثير، پيشين، ج 3، ص 1345.
90. بلاذري، پيشين، ص 364 - 633.
91. همان، ص 364.
92. همان، ص 364 - 366.
93. همان، ص 366 - 379.
94. همان، ص 376.
95. همان، ص 377 - 378.
96. همان، ص 377 - 378.
97. طبري، پيشين، ص 1522.
98. بلاذري، پيشين، ص 355 - 356.
99. طبري، پيشين، ج 4، ص 1494.
100. ابن خلدون، پيشين، ج 1، ص 491.
101. توماس آرنولد، تاريخ گسترش اسلام، ترجمه ابوالفضل عزتي (تهران، دانشگاه تهران، 1358) ص 37.
102. همان، ص 36.
103. طبري، پيشين، ج 5، 1840.
104. پيگولوسكايا، پيشين، ص 624 - 625.
105. توماس آرنولد، پيشين، ص 38.
106. همان، ص 36.
107. بلاذري، پيشين، ص 262 - 263.
108. همان، ص 264.
109. جواد علي، پيشين، ص 596.
110. لويي ماسينيون، خطط الكوفه و شرح خريطتها، ترجمه المصعبي (صيدا، العرفان، 1939 م) ص 25.
111. لويي ماسينيون، پيشين، ص 23.
فهرست منابع

- ابن اثير، عزالدين ابي الحسن علي بن الكرام، الكامل، ترجمه سيد حسين روحاني، تهران، اساطير، 1371.
- ابن حزم الاندلسي، علي بن احمد، جمهرة الانساب العرب، دارالكتاب العلميه، بيروت، 1403 ق.
- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، العبر و ديوان المبتدأ و الخبر في ايام العرب و العجم و البرير و من عاصرهم من ذوي السلطان الاكبر، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات و فرهنگي، 1364.
- ابن نديم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمد رضا نجد، تهران، اميركبير، 1366.
- ابوالفرج اصفهاني، الاغاني، شرح و حاشيه عبداعلي مهنا، سمير جابر، بيروت، دارالكتاب العلميه، 1407 ق، ج 2 و 4.
- ابويوسف قاضي، يعقوب بن ابراهيم، الخراج، تصحيح و شرح احمد محمد شاكر، بيروت، دارالمعرفه للطباعه و النشر، بي‌تا.
- آذرنوش، آذرتاش، نفوذ فارسي در فرهنگ عرب جاهلي، توس، تهران، 1374.
- آرنولد، توماس، تاريخ گسترش اسلام، ترجمه ابوالفضل عزتي، تهران، دانشگاه تهران، 1358.
- اوليري، دلبيسي، انتقال علوم يوناني به اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، جاويدان، 2535.
- بلاذري، احمد بن يحيي بن جابر، فتوح البلدان، ترجمه محمد توكل، بي­جا، نقره، 1367.
- پيگولوسكايا، نينا ويكتورونا، اعراب حدود مرزهاي روم شرقي و ايران در سده‌هاي چهارم و پنجم ميلادي، ترجمه عنايت الله رضا، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي پژوهشگاه علوم انساني، 1372.
- جعفريان، تاريخ خلفا، قم، دليل ما، 1382.
- حتي، فليپ خوري، شرق نزديك در تاريخ، ترجمه قمر آريان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1350.
- حمزه اصفهاني، ابوعبدالله حمزه بن اصفهاني، تاريخ سني ملوك الارض و الأنبيا، ترجمه جعفر شعار، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1366.
- دينوري، ابوحنيفه احمد بن داود، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، تهران، 1366.
- زرين كوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران، تهران، اميركبير، 1380.
- شابشتي، بن الحسن علي بن محمد، مصحح، الوّيارات، كوركيس عواد، بغداد، مطبعه المعارف، 1951.
- طبري، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الملوك، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1352.
- علي، جواد، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، مكتب النهضه، 1978م.
- ماسينيون، لويي، خطط الكوفه و شرح خريطتها، ترجمه المصعبي، صيدا، العرفان، 1939م.
- محمدي ملايري، محمد، تاريخ و فرهنگ ايران در دوره انتقال از عصر ساساني به عصر اسلامي، تهران، انتشارات توس، 1375.
- مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1344.
- نويري، شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب، نهايه الارب في فنون الادب، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، اميركبير، 1364.
- ياقوت الحموي، ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان، قدم لها، محمد عبدالرحمن المرعشي، بيروت، داراحياء التراث العربي، موسسه التاريخ العربي، بي‌تا.
- يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، علمي فرهنگي، 1362.

این مطلب رو به درخواست یکی از دوستان گذاشتم که امیدوارم به کارش بیاد. 

 تاریخ یعقوبی (قرن سوم هجری) قدیمی ترین کتب

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 11:31  توسط badhos  | 

رفاه و تامين اجتماعی در عصر هخامنشيان

رفاه و تامين اجتماعی در عصر هخامنشيان

انسان كه جزيي از هستي بي‌كران است، از آغاز ظهور خود تاكنون براي "زيستن" و "به‌زيستن" پيوسته با كار و تلاش و به كار بردن "دست" و "فكر" يا "انديشه" كوشيده است تا زندگي بهتر و امن‌تري را براي خود و آيندگان بعد از خود بسازد.
به همين جهت به جاي شكاركردن و گردآوري خوراك كه چندان مطمئن نبود به "توليد خوراك" (Production) پرداخت و با ابداع زبان و سخن‌گويي يا "انديشه‌ورزي" Homo Sapaims و سپس خط و كتابت تغييرات عميقي را در زندگي بيروني و دروني خود پديد آورد. 
مهارت‌ها، يافته‌ها و دانسته‌هاي خود را به ديگران منتقل كرد و بر خلاف ساير جانوران از آنجا كه باهوش‌تر، چابك‌تر و بيناتر نسبت به ساير حيوانات بوده توانسته است در مبارزه براي بقا و زندگي بهتر و صرفه‌تر بر ديگران كه كمتر از اين صفات برخوردار بودند، برتري پيدا كند، طولاني‌تر زندگي نمايد، با محيط زندگي خود انطباق پيدا كند، همواره مناطق "غلبه انسان بر طبيعت" و وسيله حريت خود را افزايش دهد، زاد و ولد نمايد و ويژگي‌هاي خود را به نسل بعد انتقال دهد. و نماينده خدا در روي زمين گردد. 
در ايران عزيز ما نيز از چند هزار سال قبل، گذشتگان، بزرگان و دلسوزان اين مرز و بوم به گواهي اسناد و مدارك تاريخي چنانكه در اين مقاله به طور مختصر اشاره شده است با كار و تلاش فراوان و قابل ستايشي كه به عمل آورده‌اند، اقدامات زيادي در جهت تامين و رفاه اجتماعي مردم اين سرزمين مقدس انجام داده‌اند كه بدون شك افتخاري براي بشريت و به خصوص ملت بزرگوار ايران است. 
اين مقاله قصد دارد به طور بسيار مختصر گوشه‌اي از اقدامات صورت گرفته توسط ايرانيان را تنها و تنها درباره "رفاه و تامين اجتماعي" در دوره هخامنشيان را مورد بحث و بررسي قرار دهد و معلوم نمايد كه مردم ايران و حكومت‌هاي ايراني كه در چند هزار سال پيش و مخصوصا عصر هخامنشيان مي‌زيستند مردماني بسيار متمدن و كشور ايران سرزمين توسعه يافته‌اي بوده است (در مقايسه با جهان آن روز). 
انسان‌هاي بي‌تفاوتي نبودند و همواره در جهت توسعه و رفاه نوع بشر به خصوص ملت ايران گام‌هاي بسيار اساسي برداشته‌اند و اقدامات فراوان و گوناگوني درباره "رفاه و تامين اجتماعي" به عمل آورده‌اند كه تا مدت‌ها بعد از آنان وجود داشته و اثر آنها را هم‌اكنون نيز در لايه‌هاي زيرين آداب و رسوم خود درمي‌يابيم كه به نام رفاه و تامين اجتماعي سنتي مي‌باشد و به جرات و با قاطعيت مي‌توان گفت زماني كه بسياري از مردم دنيا در زندگي بسيار سختي بسر مي‌بردند نياكان بزرگوار ما در جهت رفاه و تامين اجتماعي نوع بشر گام‌هاي بسيار ارزشمندي برداشته‌اند كه نمونه آن، "لوح حقوق بشر" كوروش كبير است. 
بنابراين هدف اين مقاله، بيان تاريخ محض نيست، بلكه روشن كردن اذهان جوانان عزيز اين مرز و بوم است كه با الگو گرفتن از گذشته پرافتخارمان آينده بهتري را براي نسل آينده بسازند، چرا كه دير يا زود آيندگان درباره ما و آنها به قضاوت مي‌نشينند و اگر دست روي دست بگذاريم و بي‌تفاوت از كنار مسايل بگذريم، بدون شك نسل آينده خاطره خوشي از آنها به نسل‌هاي بعدي منتقل نخواهد كرد. 
اقدامات رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان 
(دولت رفاه) 
اگر رفاه و تامين اجتماعي را مجموعه‌اي از: قوانين و مقررات، برنامه‌ها، خدمات اجتماعي، اقدامات عمراني، كمك‌هاي اجتماعي، ارائه خدمات رايگان به نيازمندان، خدمات بهداشتي، گسترش آموزش و پرورش، اعطاي معاش دوران بيكاري، تامين نيازهاي سالمندان، ناتوانان، تهيدستان، حمايت از مادران و كودكان، زناني بي‌سرپرست، پرداخت مزد عادلانه به كارگران و كارمندان زن و مرد، بيمه و بيمه بيكاري و از كارافتادگي، كاهش فقر، كمك به معلولان، برقراري عدالت و قضاوت عادلانه و ايجاد امنيت و نظام اداري و كشوري عادلانه و همچنين مقابله با آثار و نتايج چهار نوع رنج اجتماعي مشترك بشر يعني: بيكاري، بيماري، بي‌چيزي و فقر و ناتواني و ضعف است در نظر بگيريم كه موضوع اصلي رفاه و تامين اجتماعي است (زيرا مراد از تامين اجتماعي برنامه‌هاي رفاهي است كه به طور كلي به منظور مخاطرات در زندگي و حمايت از افراد جامعه صورت مي‌گيرد) و از ويژگي‌هاي "دولت رفاه" مي‌باشد، بايد به جرات بگوييم كه در عصر هخامنشيان تا حد بسيار زيادي و در مقايسه با وضعيت امروزي كشور خودمان و بسياري از كشورهاي جهان به خوبي وجود داشته و كاملا اجرا مي‌شده است. 
كوروش كبير نه تنها در زمينه رفاه و تامين اجتماعي ايران بلكه مردم سرزمين‌هاي ديگري كه به تصرف آنها درمي‌آمد، (چنانكه در خلال مقاله به خوبي درخواهيم دريافت) كوشش فراوان به عمل آوردند تا به گسترش عدالت، كردار نيك و انديشه نيك، صلح و آرامش (چون رفاه و تامين اجتماعي در آرامش حاصل مي‌شود) رفع بردگي، آزادي ديني، دادخواهي، جلوگيري از اندوه و غم در ممالك محرومه، جلوگيري از خشونت و بدكرداري، دخالت نابجا در زندگي مردم، دست‌درازي به اموال ديگران، آبادي خانه‌هاي ويران، سازندگي و غيره است. 
چنانكه همه اين موارد در بيانيه و لوح حقوق بشر كوروش كبير به خوبي نمايان است. كوروش، برخلاف بسياري از فرمانروايان پيشين و زمان خود چون "آشورباني پال" و ديگران كه پس از غلبه در جنگ‌ها بر قوم مغلوب، شديدترين مجازات را اعمال مي‌كردند. طبق شهادت تاريخ و لوح استوانه‌اي موجود در موزه، از قتل و غارت اجتناب مي‌كردند و به عمران و آبادي سرزمين آنها مي‌پرداختند. 
چنانكه يهوديان بابل كه در شديدترين وضعيت در "بابل به بيگاري گرفته مي‌شدند، توسط سپاه ايران و به دستور كوروش آزاد شدند و كوروش كبير با بودجه ايران و از محل غنائم "بابل" دستور بازسازي معابد و خانه‌هاي ويران شده يهوديان را صادر كرد و آن قوم را از تيره‌روزي چندين ساله نجات داد. بهمين جهت است كه يهوديان دنيا، هنوز پس از اين همه سال در سرتاسر دنيا، روز آزادي بابل و نيز روز تولد كوروش كبير را جشن مي‌گيرند. 
اين در حالي است كه در همان روزگار "آشورباني پال" با سرافرازي، رفتار دژخيمانه خود را چنين ثبت كرده است كه "من در مدت يك ماه و يك روز، خوزيان و بابل را از آبادي تهي ساختم. من به دست خوش سه هزار جنگجو را از دم تيغ گذراندم و برخي را به كام آتش سپردم، چشمان بسياري را درآوردم و پس از همه اين كارها، شهرها آر آتش زدم و همه چيز را به آتش و خون كشيدم."‌
كوروش بزرگ چنين مي‌گويد: "چون به بابل درآمدم، به شادي و خوشي در كاخ شاهان‌ نشيمن كردم "مَردُوك" خداي بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوي من گرداند و من هر روز بر پرستش او روي آوردم، سربازان بي‌شمار من به آرامش به بابل درآمدند. در برابر "سومر" و "آكد" رفتار دژخيمانه اجازه ندادم، يوغ ننگين را از آنها برداشتم، خانه‌‌هاي فروافتاده‌شان را از نو ساختم و ويرانه‌ها را پاك كردم، "مردوك" خداي بزرگ از كارهاي نيكم شاد شد و از روي مهر، مرا آفرين گفت، مرا كوروش، شاهي كه او را پرستش مي‌كند و كمبوجيه پسرم و همه سربازانم و ما، بي‌ريا و با شادي خداوندگاريش را ستودم. 
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شدند. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. 
من براي صلح كوشيدم "نبونيد" كه مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود كاري كه درخور شان آنان نبود. من برده‌داري را برانداختم. به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نياز دارند. 
فرمان دادم كه هيچ كس، اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. "مردوك" از كردار نيك من خشنود شد. او بر من، كوروش كه ستايشگر او هستم. بر پسر من كمبوجيه و همچنين بر همه سپاهيان من، بركت و مهرباني ارزاني داشت، همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم و همه پادشاهان سرزمين‌هاي جهان از "درياي بالا" تا "درياي پايين" (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمين‌هاي دور دست، همه پادشاهان هم‌چادرنشينان، مرا، خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند، من شهرهايي "آگادِه"، "اِشنونا"، "زمبان"، "مِتورنو"، "دير"، سرزمين "گوتيان" و شهرهاي كهن آنسوي "دجله" كه ويان شده بود از نو ساختم. 
فرمان دادم تمام نيايش‌گاه‌هايي كه بسته شده بود را بگشايند. همه خدايان اين نيايش‌گاه‌ها را به جاي خود بازگرداندم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند به جاي خود برگرداندم. 
خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به "همبستگي" فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و آكدا را كه "نبونيد" بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي "مردوك" به شادي و خردمي به نيايش‌گاه خودشان بازگردانم. بشود كه دل‌ها شاد گردد، بشود خداياني كه آنان را به جايگاه مقدس نخستين‌شان بازگرداندم. 
هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيك‌خواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من "مردوك" بگويند. 
به كورش شاه: پادشاهي كه ترا گرامي دارد و پسرش كمبوجيه جايگاهي درسراي سپند ارزاني دارد. بي‌گمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه مردم، جامعه‌اي آرام فراهم ساختم، صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم. برج‌ و باروهاي بزرگ شهر بابل به نام "ايمگور – انليل" را استوار گردانيدم، ديوار آجري خندق شهر را كه هيچ يك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند، به انجام رسانيدم. دروازه‌هايي بزرگ براي‌ آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرغ.5
اين در حالي است كه "آشورباني بال" چنان كه گذشت و بسياري از فاتحان پس از كوروش و قبل از او چون: هون‌ها، ژرمن‌ها، ويزگوت‌ها، استروگوت‌ها، لمباردها، انگلوساكسون‌ها، واندل‌ها ، فرانك‌ها، نورمان‌ها كه به نظر يونانيان در حال توحش به سر مي‌بردند كشتارهايي مي‌كردند كه نظيري ندارد . از وحشي‌گريهاي اعراب مسلمان در حمله به ايران و تصرف همراه با قتل عام آنان و مغولان و ديگر اقوام مهاجم، كوشش‌هايي از اين مستندات تاريخي است.
آنگاه اعلاميه كوروش معني الهي پيدا مي‌كند و حتي سبب شده است تا بعضي از منابع از او به عنوان پيامبر و مسيح ياد كنند. آنگونه كه در تورات، خداوند كوروش را مسيح و منجي و نماينده خود معرفي مي كند .
در تورات آمده است خداوند به مسيح خويش يعني كوروش كه دست راست او را گرفتم تا با حضور وي امت‌ها را مغلوب سازم و كمرهاي پادشاهان را بگشايم و تا درها را به حضور او مفتوح نمايم و دروازه‌هاي دگر بسته نشوند، چنين گويد: كه من پيش روي تو خواهم خراميد و جاهاي ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهاي برنجين فلز برنج را شكسته و پشت بندها آهنين را بريد و گنج‌هاي ظلمت و خزاين مخفي را به تو خواهم بخشيد تا بداني "يهوه" كه تو را به اسمت خواندم خداي اسرائيل مي‌باشم.
كوروش درا ين اعلاميه و ديكر كتيبه‌هايي كه از بجا مانده ضمن تاكيد شديد بررفاه و تامين اجتماعي مردم از تمام جهات بر پرستش اهوارمزدا و خداوند بزرگ تاكيد مي كند و به دستور او در تمامي قلمرو هخامنشيا تمامي پيروان اديان مختلف در پرستش و عبادت آزاد گرديدند. امري كه امروزه همه ما به خوبي آگاهيم در بعضي از كشورهاي دنيا براي پيروان اديان مختلف آرزويي دست نيافتني است . 
آزادي ديني و اجتماعي كه بسياري فكر مي كنند مربوط به بعد از انقلاب فرانسه است در حالي كه در ايران زمان هخامنشيان شاهد هستيم و در مدت دويست سال از حكومت اين سلسله به جرات مي‌توان گفت مردم در قلمرو و پادشاهي هخامنشي نسبت به مردم هم عصر خود با آسايش و رفاه آزدي بسيار زيادتر و غيرقابل قياس زيستند كه از شاخص‌هاي عمده رفاه و تامين اجتماعي يا دولت رفاه به شمار مي‌روند زيرا از وظايف اصلي و اساسي دولت رفاه آن است كه در جهت گسترش تامين و رفاه اجتماعي چه بيشتر تلاش نمايد . 
مخالفت با برده‌داري نيز در زماني كه در تمامي دنيا حتي كشورهاي متمدن چون: يونان كه مهد دموكراسي خوانده مي‌شود، امري رايج بوده، ايرانيان در 2500 سال پيش لغو بهره‌برداري را تصويب كردند و بسياري از مردم ممالك تحت الحمايه ايران از چنين بدبختي نجات دادند و برابري كاملي بين تمام مردم ايران زمين به وجود آوردند. 
چنانكه در يونان ارسطو مي‌گفت: غلام ابزار جاندار است كه براي به حركت انداختن ابزار بي‌جان لازم است. به عقيده او وجود بردگان براي رفع نيازمندي‌هاي مردم آزاد ضروري است. غلام از روز اول غلام خلق شده و بايد عمر خود را در خدمتگزاري مردم آزاد سپري كند.
در حالي كه در ايران دوره هخامنشي برابري كاملي كه بسياري از اديان بر آن تاكيد مي‌كنند اولين بار به صورت مكتوب در اعلاميه كوروش آمده است و سربازاني كه توسط سپاه ايران اسير مي‌شدند. اگر به ايران تبعيد مي‌شدند، اين آزادي را داشتند تا با آموزش علم به كودكان و جوانان ايراني آزاد شوند. بودند اسيراني كه در ايران عصر هخامنشيان به بالاترين مقامات لشكري و اداري رسيدند. همچنين از سنگ نبشته‌ايي كه برپيشاني آرامگاه كوروش در مشهد مرغاب در فارس قرار داشته اين سخن وي به گوش مي‌رسد كه:
"اي انسان هر كه باشي و از هر كجا بيايي زيرا مي‌دانم كه خواهي آمد. من كوروش هستم كه براي پارسي‌ها اين شاهنشاهي پهناور را بنياد كرده‌ام. بدين مشتي خاك كه مرا پوشانده رشك مبر.
در زمينه كسب دانش و فنون و حرفه‌هاي گوناگون و بالا بردن سطح توليدات و تامين هر چه بيشتر نيازمنديهاي غذايي و وسايل لازم و مورد احتياج هخامنشيان اقدامات بسيار اساسي نمودند به حدي كه آموختن فنون حرفه‌ايي به اندازه‌ايي اهميت يافت كه بعدها، حتي آنان كه در رفاه بودند و بدان نيازي ناشتد آن را فرا مي‌گرفتند.
هم چنين بسط سازمان و تشكيلات ارتش و تقويت آن چنانكه قادر به برقراري امنيت و حفظ تماميت ارضي درمقابل هر متجاوز خارجي باشد، از اهميت زيادي برخوردار بود.
بدين منظور آنان به ذخيره خواربار و حوائج ديگر و نيز تهيه و تربيت افراد جنگي مي‌پرداختند و با فراگرفتن اسب سواري و تيراندازي و شكار خود را براي هدف مبارزه با دشمنان آماه مي‌كردند. 
در زمينه ايجاد راههاي ارتباطي، پست، ارتباطات و مخابرات همانگونه در تمدن جديد راه، تلفن، تلگراف، راديو، تلويزيون و غيره و همچنين كتاب، مجله، روزنامه از عومل ارتباط جمعي و رفاه اجتماعي است و وسيله‌اي است كه باعث آشنايي و نزديكي (ذهني، علمي، فرهنگي، اقتصادي) ميان افراد يا يك قوم و جامعه با اقوام و جوامع ديگر مي‌باشد و در دوره هخامنشي نيز تا آنجا كه در توانايي و گنجايش علم و صنعت آن دوران بوده توجه خاص شده و نياكان ما در حد امكان براي بالا بردن سطح دانش و خواستهاي اجتماعي و تبادل فرهنگي، اقتصادي، و ... با همسايگان خود كوشش كرده‌اند.
به همين سبب است كه پست و چاپار و تلگراف را بنياد نهادند. هردوت مي‌نويسد: "مخترع پست و چاپار ايرانيان دوره هخامنشي مي‌باشند و هيچ انساني به سرعت قاصدهاي پارسي نمي‌تواند مسافرت كند.
بدين منظور علاوه بر تربيت چاپارهاي مخصوص چاپارخانه‌اي داير كردند(با مطالعه‌اي كه به عمل آورده بودند فاصله‌ايي كه يك اسب تندرو مي‌توانست در روز طي كند تعيين كرده بودند) تا نامه‌هاي دولتي و غيردولتي را از مركز تا نزديك‌ترين چاپارخانه ببرد و به چاپارخانه‌هايي كه آماده بر سر خدمت ايستاده بودند مي‌رساندند و او در دم حركت كرده و نامه را به چاپارخانه‌ دوم، سوم، و ديگر تسليم مي‌كرد. بدين منوال چاپارها شب و روز درحركت بودند.
سرعت و نظمي كه ايرانيان براي رساندن پست برقرار كرده بودند و ابتكارهايي كه نقل و انتقال اخبارشان دادند شهرت جهاني دارد و جالب است كه بدانيم شعار پست‌خانه‌اي آمريكا از اين گفته هردوت درباره چاپارخانه‌هاي هخامنشي گرفته شده ست "برف، باران، يخ‌بندان و تاريكي نمي‌تواند ما را از ادامه رساندن نامه و سفر خويش باز دارد."
چاپارهاي ايران دوره هخامنشي فاصله تقريبا 2500 كيلومتري از بندريوناني‌نشين افرو Ephesos در ساحل مديترانه در آسياي صغير تا سارد مركز ايالت ليدي و از آنجا به سوريه و بين‌النهرين تا شوش پايتخت هخامنشي در 15 روز طي مي‌كردند. حال آنكه عبور از همان راه براي يك قافله نود روز طول مي‌كشيد.
همچنين تنظيم امور مربوط به مخابره‌ي سريع اخبار وگزارشات مهم كه در حقيقت نوعي مخابره تلگرافي بصري بوده در ايران دوره هخامنشي وجود داشته است . بدين معني كه از شوش و همدان به اطراف كشور ايران با فاصله‌هاي منظم تپه‌هاي طبيعي را براي مخابره معين مي‌نمودند و در نقاط ديگر كه كوه و تپه‌هاي طبيعي يافت نمي‌شد، تپه‌هاي مصنوعي بلند ساخته و بر بالاي آن نگهبان مي‌گماشتند كه در روز جرأت دادن دست و بيرق و يا ايجاد دود درشب با افروختن آتش اخبار فوري به فاصله‌هاي نسبتا دور اطلاع دهند. 
آثار تپه‌هايي از اين قبيل در نزديكي تهران هم وجود دارد كه از ري به طرف شرق و از شمال ورامين به ايوانكي مي‌رود و بقاياي برج‌هاي خبررساني عهد هخامنشي است.
از شيوه‌ ديگر مخابراتي مديران(تلگراف آينه‌)يي است كه در روز با كمك آفتاب مورد استفاده قرار مي‌گرفت و اين طريقه تا اين اواخر در ارتش‌هاي جهان سوم مورد استفاده قرار مي‌گرفت و اين طريقه تا اين اواخر در ارتش‌هاي جهاني سوم مورد استفاده بود و هنگام مخابرات توسط نور چراع انجام مي‌شده است. بدين طريق كه پشت بام قلعه يا خانه‌هاي بلند در برجك مخصوص چراغ مي‌افروختند و با بستن و باز كردن سوراخهاي آن برجك و قطع و وصل روشني، اخبار و گزارشات لازم را به نقاط ديگر مخابره مي‌كردند.
در زمينه اقدامات عمراني هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي به نظر تاريخ‌نويسان درسدسازي مخزن‌هاي آب، كاريز، ترعه‌ها، جاده‌ها و پلها و اقدامات زيادي در گسترش و اصطلاح كشاورزي و انتقال دانه‌ها و قلمه‌هاي گياهان مختلف از ناحيه‌اي به ناحيه ديگر نمودند و هيات‌هاي پژوهشي و اكتشافي كه به زمينها و درياهاي دور فرستادند مانند ماموريت فرستادن نجيب‌زاده ايراني براي اكتشاف سواحل آفريقا به دستور خشايار كه از جبل‌الطارق گذشته و كناره‌هاي قاره‌ آفريقا را پيمودند صحبت به ميان مي‌آيد . 
مثلا در ناحيه هرات درياچه‌اي براي كمك به كشاورزان كندند. كشت پسته و نوعي ازمو را در شام، كشت كنجد را در مصر، كشت برنج را در ميان رودان(بين‌النهرين) و كشت نوعي گردو را دريونان معمول داشتند . 
كوروش عوارضي را كه در بابل از آب براي كشاورزي مي‌گرفتند لغو كرد . 
درباره راه و راهسازي كه مهمترين وسيله ارتباطي و تفهيم متقابل افكار و عقايد و كسب تجارب علمي، فني، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و از كارهاي مهم و اساسي در جهت رفاه و تامين اجتماعي است هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي انجام دادند.
چنانكه احداث راه شاهي به امر داريوش بزرگ از بند يوناني‌نشين در ساحل مديترانه‌ در آسيا صغير يا سارد مركزايالت ليدي و از آنجا به سوريه و بين‌النهرين تاشوش پايتخت شاهنشاهي هخامنشي نمونه‌اي ازاين علاقه ايرانيان در تماس و آميزش با ملل گوناگون و برقرار ساختن يك رابطه پايدار ميان فرهنگهاي مختلف است . 
در هزار و سيصد سال پيش از آنكه آب‌راه سوتر ميان درياي سرخ و درياي مديترانه ساخته شود به دستورداريوش با كندن تراعه‌اي بزرگ كه عبور آن چهار روزطول مي‌كشيد رود نيل را به درياي سرخ متصل نمودند و آرزوي فراعنه مصر در كندن چنين تراعه‌اي را برآورده ساختند . سنگ نبشته‌ايي كه در نزديكي ترعه سوئز پيدا شده داريوش شاه گويد:
" من يك پارسي هستم
از پارس مصر را گشودم
فرمان دادم اين كانال را بكنند
از رودخانه‌اي به نام نيل كه در مصر جاري است
تا دريايي كه از پارس مي‌رود
پس از آن اين كانال كنده شد
چنانكه فرمان دادم
و كشتي‌ها از مصر، از ميان اين كانال به سوي پارس روانه شدند
چنانكه خواست من بود"
همچنين داريوش بزرگ هيأتي را مأمور نمود تا مسير رود سند را بررسي نموده تا از راه اقيانوس هند و درياي احمر به ايران برگرداند. پيرو اين اقدام كه به گفته " هرودت" سي ماه طول كشيد چند بندر و يك راه دريايي براي تسهيل روابط بين هندوستان و بخش‌هاي باختري شاهنشاهي و درياي مديترانه برقرار گرديد.
در يونان به امر خشايار شاه دو مهندس ايراني، كوه "آتوس" را بريده، ترعه‌اي به طول تقريباً 2500 متر و به عرض كافي براي آن كه دو كشتي داراي سه رديف پاروزن پهلو به پهلو از‌آن عبور نمايند، ساختند و اين گونه راه ارتباطي آبي را بسيار كوتاه كردند.
همچنين هخامنشيان، هزاران كيلومتر جاده منظم، كاروان سراها و منزلگاهها براي تعويض اسب و مأموران لازم براي حفظ امنيت و تعميرات جاده‌ها ميان شوش و سارد و تنكه به سفر و ازمير، در جهت مخالف تا هند و هرات و مرزهاي چين ساختند معروف‌ترين اين راهها جاده‌‌ي شاهي است كه شوش و سارد 
(همانگونه كه گفتيم) به هم وصل مي‌كرد كه به گفته تاريخ نويسان يوناني سطح آن براي بلند نشدن گرد و خاك با نفت خام پوشانده بودند كه كشف بقاياي آن، صحت نوشته‌هاي يوناني‌ها را ثابت كرده است.
براي تعمير و نگهداري جاده‌ها از كارمنداني استفاده مي‌شد كه از طريق خزانه دولتي حقوق دريافت مي‌كردند. مسافرين دولتي و اشخاص مهم با كسب مجوز از شاهراهها استفاده مي‌كردند باين مجوزها را در الواح مجموعه تخت جمشيد مي‌توان مشاهده كرد. در سندهايي كه يافت شده، معلوم مي‌شود مجوزهاي عبور و مرور در جاده شاهي و ديگر شاهراهها، جهت استفاده از جيره توسط مسافرين و نيز اطلاع از هويت افراد بوده است. جالب آنكه در اين مجوزها مقدار جيره و نام مسافر و مبدأ و مقصد آنان ذكر مي‌شده است.
ازجمله اقدامات ديگر، هخامنشيان مي‌توان به توسعه قنات سازي در ايران اشاره كرد كه نخستين بار توسط كوروش و پس افراد توسط ديگران به صورت گسترده‌تري ادامه يافت "پوليوس" در كتاب تاريخ خود مي‌نويسد: پارسيان آن هنگام كه ارباب آسيا بودند، حق بهره‌برداري از زمين را براي پنج نسل به كساني اعطا مي‌كردند كه آب چشمه را به مناطقي كه پيش از آن آبياري نمي‌شد، ببرند.
داريوش در وصيت نامه‌اش به خشايار شاه در مورد اقداماتش مي‌گويد:
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي‌شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي‌شوند، حشرات در آن به وجود نمي‌آيند و غله در اين انبارها چند سال مي‌ماند. بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن اين انبارها ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوقه دو و يا سه سال كشور موجود باشد و هر سال بعد از اينكه غله جديد بدست آمد، از غله موجود در انبارها براي تأمين كسري خواروبار از آن استفاده كن و غله جديد را بعد از آنكه "بوجاري" شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك مي‌شود.
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي ممكلتي نگمار و براي‌آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند. نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني، چون تا دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.
كانالي كه من بين شط نيل و درياي سرخ به وجود آوردم، از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد. اما مواظب باش كه عوارض عبور كشتي‌ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي‌ها، ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند. اكنون سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار كنند ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني.
پس از كوروش، داريوش اول و كمبوجيه و ديگر پادشاهان راه او را در راه مملكت ادامه دادند و تخت جمشيد و شهر پارسه از بزرگترين بناهايي است كه توسط وي در سال 518 (ق.م) بنيانگذاري و توسط شاهان پس از او تكميل شد.
بيش از 30000 لوح خشتي و تعدادي لوح سنگي كه در سال 1312 توسط باستان شناسان در گوشه شمال غربي تخت جمشيد كشف شده به خوبي و روشني نشان مي‌دهد كه كارگران در تخت جمشيد (برخلاف كارگران سازنده اهرام مصر) نه تنها در تخت جمشيد بلكه در تمامي اماكن و تأسيسات دولتي، حقوق كافي دريافت مي‌كرده‌اند و علاوه بر آن از " جيره ماهنامه" برخوردار بود و شگفت‌آورتر از آنكه همه آنها "بيمه" بودند.
در تخت جمشيد نه تنها مردان و پسران بلكه دختران و زنان مشغول به فعاليت بودند، هم چون مردان از حقوق و مزاياي كافي برخوردار بودند. دستمزد كارگران براساس سن و مهارت تقسيم‌بندي مي‌شد و مادران از مرخصي و حقوق زايمان و نيز حق اولاد استفاده مي‌كردند. دستمزد كارگراني كه دريافت اندكي داشتند با جيره‌هاي ويژه، ترميم مي‌شد تا گذران زندگي‌شان آسوده‌تر باشد.
"پير بريان" مي‌نويسد:
"در مورد جيره‌هاي غذايي كارگران، الواح و مستندات گوناگوني از تخت جمشيد بدست آمده.
جيزه غذايي شامل: گندم، جو، شراب، نان گوشت و ديگر مواردي بود كه با حسابرسي دقيق با توجه به سن، مهارت و جنس و وضعيت كلي كارگر يا استفاده كار و كارمند به او پرداخت مي‌شد.
جالب توجه اينكه حتي به حيوانات متعلق به كارگران كه در تخت جمشيد كار مي‌كردند از سوي "دربار" جيره نقدي تعلق مي‌گرفت كه بيشتر غله بود.
مطابق الواح بدست آمده در سال 500 (ق.م) حدود 228 ليتر شراب در ميان هشت كارگر و استادكار توزيع شده كه توسط رئيس بخش اداري تخت جمشيد دستور توزيع آن داده شده است. بدين صورت كه 1914 ليتر شراب به هر دو نفر 23 ليتر به دو استادكار و نيز 23 ليتر به نفر زني كه بين اين هشت نفر بودند داده شده اما كساني كه رياست را برعهده داشتند، غلات بيشتري از مقدار استاندارد و معمول داده مي‌شد است كه جيره‌ها ماهيانه را مي‌توان به طور مختصر به شرح زير تقيسم كرد:
1- غلات 2- آرد 3- شراب 4- گوسفند 5- نان 6- سكه 7 - پارچه
8- آب جو
توزيع بعضي از جيره‌ها مثل: گوسفند همه گرو هميشگي نبوده است. گروههاي كارگران در تخت جمشيد تحت نظارت و رياست ناظرين بودند و ناظرين نيز تحت فرمان خزانه‌دار و كمك خزانه‌ داراي وقت بودند. جالب آنكه اين كارمندان براي جلوگيري از فساد هر چند سال تعويض مي‌شدند.
محل زندگي كارگران نزديك شهر پرسپوليس بنا شده بود تعداد كارگران 25000 نفر تخمين زده شده است كه به طور دائم به مدت 50 سال مشغول ساختن مجموعه تخت جمشيد بوده‌اند.
مدت زمان كاركرد روزانه كارگران 8 ساعت و در تابستان 10 ساعت بوده است.
دستمزد كارگران به صورت رسمي در ماه يك "در يك طلا" و استاد كاران 5 يا 6 برابر آن در ماه دريافت مي‌كرده‌اند. از آنجا كه هر كارگر و يا استاد نمي‌توانست تا آخر عمر كار كند (8/1) حقوق هر فرد در صندوق جداگانه زيرنظر خزانه‌دار پس انداز مي‌شد. تا در هنگام از كارافتادگي به او و يا خانواده او پرداخت مي‌شد. ( بيمه از كارافتادگي امروزي) مزد كارگران در زمان‌هاي تعطيلي نيز محاسبه و پرداخت مي‌شد"
همانطور كه قبلاً هم ذكر شد، در تخت جمشيد فقط مردان مشغول به كار نبودند. بلكه در اموري همچون بافندگي، زنان و دختران هم حضور داشتند. در بيست و سه لوح و متن كه از كاوش‌هاي بدست آمده به گروههاي زنان اشاره شده معلوم مي‌شود كه زنان پشم مي‌ريسند و انواع لباس و جامه تهيه مي‌كرده‌اند.
حقوق زن و مرد در اغلب اوقات برابر بوده است و زنان مي‌توانستند كار نيمه وقت انتخاب كنند، تا از عهده وظايفي كه در خانه به خاطر خانواده داشتند برآيند.
از نكات بسيار شگف‌انگيزي كه در مورد زنان و وضعيت آنان بايد اشاره كرد امور رفاهي فراوان و برابري زنان و مردان بوده است . زنان در عصر هخامنشي مي‌توانستند حتي به رياست گروه‌هاي كار انتخاب شود و در هنگام زايمان از جيره بيشتري نسبت به مردان برخوردار بودند. پس از زايمان از مرخصي با حقوق و نيز هدايايي بهره‌مند مي‌شدند. آن‌ها مي‌توانستند كه در هنگام كار در تخت جمشيد، كودكان خود را به "مهدكودك" بسپارند. 
طبق شواهدي كه موجود است. خانواده ايراني در عصر هخامنشي به صورت عمدتاً تك همسري و خانواده گسترده بوده است.
در بين الواح مكشوفه كه ذكر آن گذشت به همه زنان بافنده نيز اشاره شده است در اغلب اوقات جيره شراب، آب جو و غلات دريافت مي‌كردند. به مادران بيشتر از زنان و دختران، جيره تعلق مي‌گرفت كه خود پاداشي بود براي فرزندآوري جيره‌هاي اضافي كه به ازاي فرزندان بيشتر به مادران تعلق مي‌گرفت اساساً به زنان امكان مي‌داد كه نيروي خود را باز يابند و با شير خود، كودكانشان را تغذيه كنند. اسناد تخت جمشيد آن قدر دقيق است كه حتي تعداد نوزداني كه در صد كودك نگهداري مي‌شده‌اند به همراه مادرانشان جيره دريافت مي‌كرده‌اند.
دختران در عصر هخامنشي مطابق دستورات دين زرتشت در امر ازدواج اختيار كامل داشتند. بنا به گفته هردوت، در زمان هخامنشيان دولت به مردم كمك مالي مي‌داد تا بتوانند همسر انتخاب كنند. داريوش حتي به خانواده‌هايي كه فرزند زياد داشند جايزه مي‌داد.
مرتضي راوندي مي‌نويسد: چنانكه سوابق نشان مي‌دهد، حجاب به صورت غير جدي و آميخته با تساهل فقط در بين طبقات ممتاز وجود داشت. معاشرت دختران و پسران قبل از ازدواج معمول بود. زنان مخصوصاً آنان كه وابسته به طبقات پايين بودند در فعاليت‌هاي گوناگون اقتصادي و اجتماعي شركت مي‌جستند.
زرتشت خطاب به دخترش مي‌گويد: آن كسي را به همسري برگزين كه "خرد" تو به آن فرمان مي‌دهد. همين تعاليم مذهبي مطمئناً در عصر هخامنشي نيز به صورت رايج وجود داشته است.
زنان در عصر هخامشيان، به بالاترين مرتبه فرماندهي لشكر رسيدند " آرتمين" نخستين زن دريا نورد ايراني بود كه در حدود 2480 سال پيش به فرمان خشايار شاه به مقام دريا سالاري و فرماندهي كل نيروي دريايي ايراني رسيد. همچنين او اولين زن در تاريخ دريا نوردي جهان است كه در جايگاه فرماندهي قرار گرفته از ديگر نكاتي كه در مورد جايگاه زنان در عصر هخامنشي مي‌توان به آن اشاره كرد. برگزاري روز "زن" در ايران باستان بوده است كه در پنج اسفندماه سال بوده است.
زنان در اين روز از شوهرانشان هديه مي‌گرفتند. در ايران باستان اين روز را به احترام فرشته پاك "سپندارمز" براي پيروي از صفات پاك جشن مي‌گرفتند و شادي پايكوپي مي‌كردند. ابوريحان اين جشن را، مژده گيران يا مزدگيران ناميده است كه البته اين رسم در آيين زرتشتي چندان با دوام نماند و كمتر خانواده ايراني و زرتشتي در ايران چيزي از اين مراسم مي‌دانند.
در مورد نظام قضايي و رعايت عدالت كه از ويژگي‌هاي رفاه و تأمين اجتماعي است. در زمان هخامنشيان بسيار مدون و عادلانه بود. زيرا مجري قانون و دادگستري، مغان و پيشوايان مذهبي بودند كه نزد ايرانيان از فرزانگان و دانشمندان به شمار مي‌رفتند.
در همين زمان برجعي تحت عنوان "محكمه اعلي" وجود داشت كه از هفت قاضي منتخب از نجيب‌زادگان تشكيل مي‌شد و محكمه‌هاي محلي، نيز در سراسر كشور ايجاد شده بود تا از طولاني شدن محاكمه‌ها جلوگيري كند.
براي هر نوع محاكمه زمان معيني تعيين و همواره به طرفين پيشنهاد سازش از طريق داوري مي‌گرديد. به علت زيادي سوابق قضايي و طول و تفضيل قوانين گروه خاصي به نام "سخن‌گويان" قانون پيدا شدند كه مردم با آنان مشورت مي‌كردند و براي پيشبرد دعاوي از آنان كمك مي‌خواستند.
در زمان هخامنشيان فقط موبدان دنجبا به مقام قضاوت نمي‌رسيدند. بلكه عمل قضاوت و حتي انتخاب قضات به دانشمندان سالخورده نيز واگذار مي‌شد.
رشوه دادن از گناهان بزرگ و مجازات آن اعلام بود. كمبوجيه دستور داد پوست قاضي اسدي را كندند و بر كرسي قضاوت وي كشيدند و فرزندش را بر آن تحت نشاندند تا پيوسته هنگام قضاوت سرگذشت پدر را به خاطر داشته باشد و از راه درست منحرف نشود.
اگر كسي در محكمه محلي نمي‌توانست به حق خود برسد، مي‌توانست به شاه رجوع كند.
داريوش در يكي از كتيبه‌هاي خود مي‌نويسد:
" به خواست اهورا مزدا من چنانم كه راستي را دوست دارم
بدي را دوست نيستم چون مرا خشم مسلط شود با اراده سخت نگاه مي‌دارم
برخويشتن سخت فرمان روا هستم
در جاي ديگر مي‌نويسد:
" از دروغ روي گردانم، دوست ندارم ناتواني از حق‌كشي در رنج باشد هم چنين دوست ندارم كه به حقوق توانا به سبب كارهاي ناتوان آسيب برسد آنچه را كه درست است من آن را دوست دارم من بر خشم نيستم"
داريوش مجموعه قوانيني تنظيم كرد كه آن را "دستورات نظامات خوب" ناميد كه تا دورترين نواحي كشور اجرا مي‌شد. چنانكه داريوش در كتيبه بيستون به آن اشاره مي‌كند كلمه "دات" كه امروزه به قانون ترجمه شده است. نخستين بار توسط داريوش در كليه 2500 كشور تحت الحمايه ايران رايج شد در همين مورد داريوش در كتيبه‌اي مي‌نويسد:
"خواست خدا در زمين، جنگ نيست. بلكه صلح نعمت و حكومت خوب است من در دل خود تخم كينه نمي كارم هر آنچه كه مرا به چشم آورد از خود دور مي‌سازم و با نيروي خود بر خشم چيره خواهم شد 
در جاي ديگر مي‌گويد:"آنكه گزند رساند وستم كند به اندازه گوشمالش مي‌دهم. نمي‌خواهم كسي زيان برساند و كيفر نبيند. آنچه كسي در بندگي ديگر مرا بگويد مرا قانع نمي‌كند مگر طبق قانون نيك گواه درست آورد و داوري شود.
داريوش در وصيت‌نامه‌اش به خشايارشاه در قسمت‌هايي مي‌نويسد:
زنهار، زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو. اگر از كسي ادعايي دارد موافقت كن تا يك قاضي بي‌طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار و راي صادر نمايد زيرا كسي كه مدعي است اگر هم قاضي باشد ظلم خواهد كرد...
عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان بعد از عدالت برجسته‌ترين صفت پادشاهان عفو و سخاوتمندي است. ولي عضو بايد موقعي به كار بيافتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگر خطا كرده باشد و تو عفو كني بدان ظلم كرده‌ايي: زيرا حق ديگري را پايمال نموده‌اي.
آنچه در اين سند و ديگر اسناد مكشوفه ذكر شده بنابر شهادت مورخين فقط شعار نبوده بلكه در عمل اجرا شده زيرا الواح يافته شده نشان مي دهد كه مسوولان انجام وظايف دادگستري سخت به انجام رعايت عدالت و دادگري پايبند و به عمل در مي‌آورده‌اند. 
كورورش براي نخستين بار در ايران دستور داد تا دادگاه‌هاي محلي تاسيس شود و روزي در هر ماه براي بارعام به همه اقشار مختلف تعيين كرده بود تا شخصا بتواند با مردم به صورت مستقيم ديدار كند و مردم بتوانند مشكلاتشان را با وي رودررو در ميان بگذارند كه عمل در اصطلاح سياسي امرزوي، حركت دموكراتيك خوانده مي‌شود . درنتيجه نمي‌توانست حكومت فاسدي صورت بگيرد. البته مردم هم از اين فعاليت‌ها حمايت مي كردند . 
درباره آموزش ديني و اخلاقي هخامنشيان فرزندان خود را ازكودكي به فراگرفتن ورزش‌هاي گوناگون و كارهاي دسته جمعي عادت مي‌دادند تا از اين راه حس همكاري و جوانمردي را درايشان ايجاد نمايند و در انجام وظايف اجتماعي و حفظ حقوق خود و ديگران كوشا باشند، از قوانين جمعي پيروي نمايند و آن را محترم دارند و گذشته از آن از انديشه و كردار نكوهيده در امان باشند زيرا مي دانستند:
دل تهي، بدي جويد و دست تهي به گناه گرايد. 
اوستا در قبال مردم سه وظيفه بزرگ و اساسي را برعهده هر زرتشتي گذاشته است:
1. دشمن را دوست كن.
2. پليدي را پاكيزه بدار.
3. نادان را دانا گردان.
- رسم اول مردمي و انسان دوستي را در دل بيدار و تقويت مي كند . 
- وظيفه بعدي وي تكليف مي دارد كه بكوشد تا با رفتار و كردار نيك خود و ديگران را پاك و منزه سازد و پليدي‌هاي بيرون و درون ديگران را برداريد. 
- و سرانجامبه وظيفه بزرگ و اصلي انسان مي‌رسيم كه شركت و كمك به آموزش ديگران است بي‌سواد را سوادآموختن و بي دانش را دانش بخشيدن . 
دين زرتشت آموزش و پرورش نسل‌ها را به صورت فريضه‌اي الهي طرح كرده است و در "ونديداد" مي‌گويد: 
"از سه راه به بهشت برين مي‌توان رسيد:
اول، دستگيري به نيازمندان و بي‌نوايان .
دوم، ياري كردن در ازدواج دو نفر بي‌نوا.
سوم، كوشش و كمك به تعليم و تربيت نوع بشر كه به نيروي دانش، شر و ستم اين دو آثار جهل از جهان رخت بربندند"
داريوش در وصيت‌نامه‌اش به خشايارشاه مي‌نويسد: 
"همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايند و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هركس بايد آزاد باشد و از هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد ." 
- در مورد نظام مالي و اداري ايرانيان در عصر هخامنشي، نخستين قوانين مالي منظمي در جهان آن دوران را در جهت توسعه امور مالي در كشورداري تنظيم كردند. در الواح مكشوفه تخت جمشيد كه ذكر ان گشت به طور بسيار دقيقي نام: خزانه‌دار، سركارگران، كارگران و زمان‌كار انجام شده آنها و بهاي آن محاسبه شده است . 
در تاريخ كشور ما، كوروش پادشاه هخامنشي از كساني بوده است كه روشهاي مديريت او در امور اداري و كشورداري به توسعه و تكامل اين علم كمك فراوان كرده است. 
در طرح‌ريزي و پيش‌بيني عمليات و برنامه‌ريزي كه اصل اول مديريت است . كوروش عقيده داشت كه "شبانگاه بايد به اين فكر بود كه صبحگاه چه كنيم و چون روز فرا رسيد بايد به اين انديشه باشيم كه شب را چگونه به صبح آوريم ." 
- علاوه بر اين نامه او به عنوان يكي از نخستين صاحبنظران درباره تقسيم كار بر مبناي تخصص "مشخص بودن فرمانها"، " مطالعه در حركات"، "طرح استفاده صحيح از جا و مكان و حمل و نقل مواد" در تاريخچه توسعه و تكامل مديريت ثبت شده است "
داريوش هخامنشي بازرسان سلطنتي را براي نخستين بار در تاريخ به وجود آورد او اولين سازمان جاسوسي رسمي دنيا را جهت جلوگيري از فساد حكومتي و ستم به مردم و كنترل مرزها و امنيت داخلي به نام "چشم و گوش" شاه در هر ساتراپي به وجود آورد .
اين سازمان با توجه به اعتمادي كه شاه به آنان داشت در تمام امور مملكتي اختيار نظارت غيرمحسوس داشتند و همين امر موجب مي‌شد تا ماموين حكومتي و اشراف و توانمندان نتوانند بر مردم ستم كنند. 
مبارزه داريوش با فساد و رشوه آنچنان شديد بود كه تاثيرش را تا سالها بر نظام اداري ايران باقي ماند .
نگهداري از 20 تا [1] بود (خشتروبان به منزله استانداران اموزي و يا والي در زمان صفويه بودند و تمام قدرت اداري و قضايي در دست او بود همچنين حفظ امنيت ب وصول ماليات و نظارت بر دادگستري كه به دست امراي محلي بود نيز از وظايف والي استاندار بود . 30 ساتراپي كه به منزله ايالت بودند و در هر يك فردي به نام "خشترويان" يعني تعيين شده
ساترايي منطقه‌ايي را در برمي‌گرفت كه طي تاريخ شكل گرفته بودو ساكنان آن از نظر مردم شناسي يعني از لحاظ فرهنگي و آداب و رسوم مشابه بودند . 
در مورد امور ماليه داريوش براي هرايالتي يك ماليات جنسي و نقدي مقرر داشت. سپاه ايران در اين دوره به صورت مرزي اداره مي‌شد و هم‌چنين تعداد سپاهيان و پادگان‌هاي هر ساترايي تعيين گرديده بود.
داريوش در ادامه اقدامات اصلاحي خويش دستور تنظيم و استاندارد شدن اوزان و مقياس‌ها را صادر كرد و جمع‌آوري ماليات و پرداخت‌ها را قاعده‌مند كرد . 
ضرب سكه نقره به شكل به صورت گسترده و رسمي در همين عصر و با يك وزن استاندارد شده ه دستور او رايج شد.
فهرست خزانه‌داران تخت‌جمشيد از سال 490 ق.م در الواح تخت‌جمشيد ثبت شده است. به طور مثال شخصي به نام "بردكمه" از سال 490 تا 446 ق.م عنوان خزانه‌دار كل ايران را داشته و جيره ماهيانه بسيار زيادي كه ثبت شده نشان مي‌دهد از اهميت فوق‌العاده‌ايي برخوردار بوده وطبق اسناد تنها خزانه‌داري بوده كه اين مدت طولاني سمت خويش را حفظ كرده است. در كنار اين خزانه‌دار اصلي خزانه‌دارهاي ديگري بوده‌اند كه در مواقع ضروري از آنها استفاده مي‌گرديده است . در آن دوران سيستم اداري و مالي دقيقي طراحي و اجرا شده بود به طوري كه حتي نام انبارداران قسمت‌هاي مختلف بيست و پنج ساتراپي ايران و چند پادشاه بعد از داريوش به خوبي معلوم است .
گمرك براي نخستين بار به معناي امروزي آن در تمام شهرهاي بزرگ ايران به دستور داريوش اول برپا شده بود و كليه كالاهايي كه وارد يا خارج مي‌شدند مشمول اخراج مي‌شدند. پادشاهان هخامنشي جهت امور مملكتي از هياتي از مشاوران حكومتي استفاده مي كردند و در كنار آن در امور مالي و سياسي و... از خشتروبان نيز نظر مشورتي مي‌خواستند چنانكه پولياس در كتاب تاريخ خود در فصل يازدهم بند سه همين نكته را اشاره مي‌كند و بيان مي‌نمايد كه : داريوش نخستين كسي است كه ميزان خراج پرداختي اقوام خود را تعيين كرد و در تعيين ميزان آن از نظر استانداران استفاده كرد و ميزان خراج را پس از مشورت به نصف كاهش داد .
همچنين جهت بايگاني اسناد خزانه مركزي تأسيس شد و اسناد چندين دهه در يك تالار بزرگ در تخت جمشيد بايگاني مي‌شد.
اينها و موارد منعقد ديگر به خوبي نشان مي‌دهد كه نظام اداري عظيمي كه در زمان هخامنشيان به وجود آمده يك هدف اصلي داشته و آن جلوگيري از فساد و ايجاد نظم و حركت ه سوي توسعه يافتگي و رفاه و تامين اجتماعي و بهزيستي مردم در قلمرو خويش تا چندين دهه، مردم در آن دوران نسبت به مردمان هم عصر خويش از رفاه بيشتري برخوردار بوده‌اند . 
زيرا مشاركت مردم در برنامه‌هاي رفاهي هخامنشيان، نظم، مسووليت‌پذيري حاكمان، سيستم اداري منظم، فقدان فسد به صورت گسترده در حكومت و همچنين برنامه‌ريزي دقيق در كليه امور از مهمترين عوامل توسعه رفاه و تامين اجتماعي است كه در آن روزگار وجود داشته است . 
از اينرو دوران حكومت هخامنشيان بدون شك يكي از درخشانترين دوراني بوده است كه مردم به چشم ديده‌اند حكومتي كه در جهت توسعه و رفاه مردم اين سرزمين تلاش فراواني از خود بروز دارند و صفحات درخشاني را از خود بيادگار گذاردند . 
- درباره توسعه و گسترش آموزش و پرورش كه از عوامل اصلي و اساسي رفاه و تامين اجتماعي است هخامنشيان كوشش بسيار زيادي به عمل آوردند و برخلاف تصور چنانكه منابع تاريخي نشان مي دهدعموم مردم از آموزش و تحصيلات برخوردار بودند و مانعي براي تحصيل كسي وجود نداشت . 
البته فرزندان طبقه اشراف و بالاي جامعه از آموزش‌هاي متفاوتي برخوردار بودند كه عملا توسط قشر پايين جامعه دسترسي به آن امكان پذير نبود . همانطوري كه امروز هم وجود دارد . وظيفه تعليم و تربيبت در اوايل حكومت هخامنشيان برعهده موبد موبدان و روحانيون مذهبي بود و پس از آن به تدريج اقشار ديگر جامعه از جمله دانشمندان به اين حوزه وارد شدند. 
تربيت كودكان و نوجوانان در اين دوره بيشتر با اين هدف صورت مي‌گرفت كه آنان را دلير و فداكار و خردمند و مفيد به حال كشور پرورش دهند . 
در نظام آموزشي عصر هخامنشي فرد ايراني مي‌بايست چنان پرورش مي‌يافت كه براي جامعه عضو مفيد و سودمند باشد و منظور از تربيت آن بود كه جوانان را دلير و فداكار، خردمند و آراسته به زيور اخلاق و بالاخره مفيد به حال كشور و جامعه بار آيند.
در پندنامه "آذرباد ما را اسپندان " آمده است . 
اگر تو را فرزند خردسال باشد او را به دبستان بفرست زيرا افروغ دانش چون ديده روشن و بيناست .
آوزگاران را "ايثيراپائي‌تي " (Aethrapaiti) يا هيربد دانشمند مي خواندند و هر يك پنجاه تن شاگرد بين هفت تا پانزده سالگي سپردند و آنان مي بايستي روزي هشت ساعت به فرا گرفتن درس بپردازند.
معلم كسي بود كه از دانش و آگاهي لازم برخوردار باشد و همواره به مطالعه بپردازد .
اي زرتشت مقد كسي را معلم بخوان كه تمام شب مطالعه كند او از خردمندان درس بياموزد تا ازتشويق خاطر فارغ گردد و در سر پل صراط با قوت قلب باشد و به عالم مقدس روحاني يعني بهشت نائل گرد.
معلمان نيز به چند رشته و مرتبه تقسيم مي‌شدند:
- معلمين ديني، سوادآموزي، تربيت بدني و معلمان علوم ديگر مانند معلمين ساب علم‌الاشياء، كشاورزي و...
- معلمان ديني را مغان و هيربدان يا "آثراوان" يا دو "فرهنگ خوانان"و اندرزپتان و همچنين معلمان در باري و معلمان عمومي كه آنان نيز بر حسب سن و خصوصيات دانش آموزان تعيين مي‌شدند . 
براي تربيت و آموزش اطفال از ميان پيران و اشخاصي را انتخاب مي كردند كه بتواند اخلاق آنان را نيز پرورش دهد و براي نوجوانان از ميان مردان و براي مردان اشخاصي را كه بتوانند آنان را براي شناسايي و رعايت احكام و دستورات حكومت آماده تر كند و براي پسران نيز از ميان خودشان اشخاصي را براي سرپرستي انتخاب مي نمودند. 
اولين مراكز آموزشي در ايران باستان دوران هخامنشي، آتشكده‌ها بود و چنانچه نظامي مي‌گويد :
چنين بود رسم اندر آن روزگار كه باشد در آتشگه آموزگار
كه از حدود يكصد و چند آتشكده به اين امر مهم اختصاص داشته است.
از جمله مدارس ديگر كه در دوره هخامنشي وجود داشته و بعدها در زمان ساسانيان شاهد آن هستيم ، مدراس "رها" و ديگري "نصين" است 40.
از تعداد شاگردان اين مدارس كه در حدود هشتصد نفر ذكر شده مي‌تون به تشكيلات منظم و سازمان مجهز آنها پي برد . علاوه براين مدراس ديگري با تنوع و گوناگوني بيشتر چون مداس، فني و حرفه‌اي و همچنين حوزه‌هاي فلسفي، مانوي،‌مزدكي، زرتشتي، يهودي و مدارس علمي و ادبي چون پزشكي، رياضي، نجوم و ... وجود داشته كه زمينه را براي پيدايش اين دانشگاه جندي‌شاپور را بعدها فراهم كرده است .
دانش آموزان و شاگردان در ايران باستان از چند نظر به چند رشته تقسيم نموده‌اند: 
1. دانش‌آموزان خاص كه شامل: شاهزادگان و بزرگزادگان(اشراف) و درباريان، ساتراپ شهربانان، دبيران، افسران ارشد، بود كه علوم جنگي و سياسي و كشور داري را مي‌آموختند. 
2. دانش‌آموزان حرفه‌اي كه شامل فرزندان مغان، هيربدان و موبدان بودند علوم ديني را فرا مي‌گرفتند و فرزندان پيشه‌وران و اصناف و صنعت‌گران و كشاورزان و غيره كه هريك فنون وصنايع پدري را مي‌آموختند. 
3. دانش‌آموزان عمومي كه شامل فرزندان آموزگاران، كارمندان، بازرگانان كه آموزش فرهنگي، اداري و اقتصادي كشور را مي‌آموختند. 
از چگونگي كامل دانشگاهها و مراكز آوزش عالي در دوران هخامنشي به علت از بين رفتن مدارك اطلاع‌ كاخي در دست نيست ولي شواهد باقي مانده وجود آموزش عالي را در اين زمان همانطور كه گفته شد تاييد مي‌كند . 
زيرا در اوايل عهد هخامنشي مكتب‌هاي سده در اكباتان و ديگر درسارد و سمرقند تأسيس شده كه گفته مي‌شود در آنها پزشك، دبير، كاهن پرورش مي‌يافتند و احتمال دارد كه غير از اينها مدراس ديگري وجود داشته كه جز آنها به زمان كنوني نرسيده است . 
گفته‌اند كه يكي از قديمي‌ترين مدارس، ايرانين باستان، مكتب اكباتان است اين مدرسه يكصدسال پس از زرتشت توسط يكي از شاگردان او تأسيس گرديد و با يكصد شاگرد به درمان كردن مردم مي‌پرداختند. 
فلوطرحس نوشته است كه در مكتب سده و اكباتان كه شخصا به آن راه يافته بود حكمت، نجوم، طب، جغرافيا تعليم داده مي‌شد و يكصد شاگرد در آن به تحصيل مشغول بودند 43. 
در دروه هخامنشي علاوه بر دانشكده‌اي براي تحصيل طب در سائيس مصر چند مدرسه عالي مهم نيز در شهرهاي بورسيبا ، ميلت و از ارخويي تأسيس گرديد به علاوه در آذربايگان، ري و بلخ نيز محققاتي وجود داشته است .
تحصيل در مدرسه معمولا از سن هفت سالگي تا چهارده، پانزده سالگي ادامه مي‌يافت و كودكان و نوجوانان خواندن و نوشتن و علوم مقدماتي و اوليه را در محيط آموزشگاه فرا مي‌گرفتند. مدرس عمومي در نقاط مسكوني و در نزديكي محل كسب بازار و محل زندگي اكثريت ساخته مي‌شد تا كليه مردم و فرزندانشان به راحتي بتوانند از آن برخوردار شوند . 
در كتاب يونان و بربرها در مورد محمل مردسه‌هاي ايرانيان باستان چنين نوشته شده كه ايرانيان براي مدرسه جايگاه مخصوص دارند كه جايگاه آزادي ناميده مي‌شود . 
درباره‌ چگونگي گذران اوقات فراغت كه يكي از عوامل مهم در بهبود و توسعه رفاه و تامين اجتماعي و از دغدغه مهم كنوني كشورهاي توسعه يافته است هخانشيان در دوران باستان اقدامات بسيار مهمي انجام داده و كوشيده‌اند تا هر چه بيشتر و بهتر زندگي مردم به شادي و رفاه بگذرد به همين لحاظ علاوه بر جشنهاي سالانه در هر ماه حداقل يك روز را به جشن و پايكوبي و شادي و تفريح مي‌پرداختند. ايرانيان باستان روزهاي بسياري از سال را شادمانه جشن مي‌گرفتند و در اين روزها با مراسمي دل‌انگيز و شادي‌آفرين فرشتگان نيكي را تقديس و اهورامزا را ستايش مي‌كردند. به همين جهت است كه در اكثر كتيبه‌هاي ايران باستان با چنين مضاميني روبرو مي‌شويم اهوارامزدا مردم را آفريد . 
و از خداي بزرگ و يكتا كه به شهر شادي ارزاني فرمود، سپاسگزاري شده است . 
تعداد جشن‌ها درايران باستان زياد و رسم برا ين بود كه كليه جشن‌ را با پرستش اهوارامزدا آغاز مي‌نمودند. بدين معني كه پيش از شروع برنامه‌هاي اصلي جشن دعايي از اوستا خوانده و سپس برنامه‌ اصلي جشن آغاز مي‌گرديد. 
از بسياري جشن‌ها در ايران باستان چنين پيداست كه ايرانيان براي شادي‌هاي زندگي ارزش فراوان قائل بودند و طبع انساني و روح دادگري و بي‌زاري از خون‌ريزي و گرايش به راستي و درستي كرداري و مهرباني خود دليل بارزي بر طبع لطيف و شادي آفرين نياكان ما مي‌باشد.
همانطور كه گفته شد، جشنهاي ايران باستان از دو دسته بزرگ، سالانه و ماهيانه تشكيل مي‌شد كه جشن‌هاي سالانه به ترتيب درجه اهميت و بزرگداشت عبارتند از: 
1- جشن نوروز يا جشن بهاران 
2- جشن مهرگان كه از اول مهر تا 30 روز تمام جشن برپا مي‌كردند اين عيد به مناسبت پيروزي فريدون بر ضحاك ماردوش است . 
3- جشن سده يا سدك كه به مناسبت سپري شدن صد روز از زمستان برپا مي‌شد و به نام جشن پيدايش آتش معروف است . 
4- جشن زايش آشوزرتشت كه در روز ششم از ماه فروردين برپا مي‌شد و روز خانوارده بود زيرا در اين روز مشيه و مشياد مرد و زني كه در آيين مزديستي مانند آدم و حوا مي‌باشند به دنيا آمده‌اند . 
5- جشن‌هاي گامان بار، كه در شش نوبت و هر نوبت به مدت پنج روز يعني روي هم يك ماه در هر سال برگزار مي‌شده است . 
6- جشن سيرسور كه در روز چهاردهم دي ماه به منظور دفع آفات شيطاني و امراض گوناگون برگزار مي‌شد و آن را سير سور مي‌گفتند . 
7- جشن پنجه يا پنجه درديده كه در اواخر ماه دوازدهم برگزار مي‌گرديد و براي شادي روان گذشتگان و دستگيري از مستمندان پرداخته مي‌شد و با خواندن سرودهايي از اوستا، آمرزش و رستگاري نياكان خود را از اورمزد توانا مي خواستند.
اما جشن‌هاي ماهيانه بدين ترتيب بود كه چون نام هر يك از روزها با نام همان ماه همزمان و مطابق مي‌شد، آن روز را جشن مي‌گرفتند پس در هر ماه يك روز مخصوص جشن ماهيانه بود به جز ماه دي كه سه جشن داشتند.
بنابراين با توجه به صورت اسامي روزهاي جشن‌هاي ماهيانه از اين قرار بوده است:
1. نوزدهمين روز در فروردين ماه جشن فروردينگان
2. سومين روز در ارديبهشت جشن ارديبهشتگان 
3. ششمين روز خورداد ماه جشن خوردادگان 
4. سيزدهمين روز در تيرماه جشن تيرگان 
5. هفدهمين روز در امردادماه جشن امردادگان 
6. چهارمين روز در شهريورماه جشن شهريورگان 
7. شانزدهمين روز در مهر ماه جشن مهرگان 
8. دهمين روز در آبان ماه جشن آبانگان 
9. نهمين روز در آذرماه جشن آذرگان 
10. هشتمين روز در ديماه جشن ديگان 
11. پانزدهمين روز در ديماه جشن ديگان 
12. بيست و سومين روز در ديماه جشن ديگان 
13. دومين روز در بهمن‌ماه جشن بهنمگان 
14. پنجمين روز در اسفندماه جشن اسفندگان 
خلاصه آن كه ايرانيان باستان در عصر هخامنشي با فرهنگ و تمدن درخشان خود كه گنجينه عظيمي‌ از هنر، انديشه، اخلاق، فرزانگي، آداب و رسوم و سنن است همواره با اقدامات موثر و گوناگوني كه در جهت رفاه و تامين اجتماعي مردم اين سرزمين به عمل آورند، كوشيدند تا اين مهم و حياتي را در ميان مردم به بهترين نحو به اجرا درآورند زيرا دريافته‌ بودند كه به- زيستن سر بقا و توسعه جامعه و كور به سوي تعالي است و تا اين مهم حاصل نيايد جامعه توسعه نمي‌يابد و حكومت دوام نمي‌آورد . 
بدين منظورآنان با استفاده از تمام عوامل ممكن كه شرح آنها گذشت تلاش كردند تا حداكثر رفاه و بهزيستي و امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و... را در جامعه به وجود آورند . 
علاوه بر آن كوشيدند تا فرد ايراني را چنان پرورش دهند كه براي جامعه عضو مفيد و سودمندي باشد و وظايف خود را در قبال ميهن به انجام برساند و با عادت دادن كودكان و جوانان به كارهاي دسته جمعي حس همكاري و جوانمردي را در ايشان ايجاد نموده و در انجام وظايف اجتماعي و حفظ حقوق خود و ديگران كوشا باشند، از قوانين جمعي پيروز نمايد آن را محترم دارد و گذشته از آن از انديشه‌ و كردار نكوهيده در امان باشند. زيرا مي دانستند كه "دل تهي بدي جويد و دت تهي به گناه گرايد"
از اين رو برماست كه ميراث فرهنگي و بزرگان گذشته را مقدس و محترم شماريم بدينوسيله از خودبيگانگي و فرار مغزها در جامعه جلوگيري نماييم .

منابع و مآخذ:
2-1- دكتر محمدمحمدي – فرهنگ و تمدن پيش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامي – دانشگاه تهران 1353 ص 19
3- ر.ش به كتابهاي تامين و رفاه اجتماعي – دكتر محمد آراسته خو – دانشگاه پيام نور – 1383 تمام كتاب 
4- عل اصغر حكمت – آموزش در ايران باستان – انتشارات موسسه تحقيقات و برنامه‌ريزي علمي آموزشي 1350 ص 39 
5- پيربريان – امپراطور هخامنشي – ترجمه ناهيد فروغان – نشر قطره 1381
6- دكتر اسماعيل دولتشاهي – تاريخ عمومي - دانشسراي عالي 1334 – ص 65-64
7- پي‌ير بريان – همان و حكمت – همان ص 89 
8- مرتضي راوندي – تاريخ اجتماعي ايران جلد 5 - ص 726-723
9- مرتضي اروندي – تاريخ اجتماعي ايران جلد 6 – نشر ناشر – 1363 – ص 18
10- بديع آيه كوثر – سنگ نبشته‌ها سخن مي‌گويند – روابط عمومي ستاد بزرگ ارتشباران تهارن ص 111-110 و 132- 131 
11- حكمت – همان ص 80
12- حكمت – همان ص 80
13- حكمت – همان ص 143
14- حميد نيرنوري- سهم ايران در تمدن جهاني – شركت ملي نفت ايان – سال 1345 ص 118
15- محمدجواد مشكور – تاريخ مردم اوراتور – نشريه شماره يك انجمن فرهنگي و هزار ايران– 1331- ص 5 و همان ص 146

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 1:41  توسط badhos  | 

عصر موسیقی در عصر هخامنشیان

عصر موسیقی در عصر هخامنشیان                                                                                


دولت هخامنشی نخستین دولت معتبر و بزرگترین امپراطوری قدیم دنیاست دولت هخامنشی توسط کوروش کبیر تشکیل گردید دولت هخامنشی با اقتدار خود ملل متمدن قدیم را به صورت یک حکومت درآورد و با تمرکز قدرت و وضع قوانین عادلانه و تشکیلات منظم و استقرار نظم و امنیت و دادن آزادی به ملل تابعه و ایجاد خطوط و راههای سراسری به وسیله خود توانستند با استفاده از روح زیبا پسند و لطیف خود عناصر اساسی تمدن ها را با داشته های خود تلفیق کنند و اصالتی انکار ناپذیر به هنر خود ببخشند و در پویایی و انتشار آن تلاش کنند این انتشار پویایی خدمات گرانبهایی برای عالم انسانیت در بر داشت همانگونه که امروز ما با سر افرازی ابراز میکنیم که هنر نزد ایرانیان است و بس یکی از این هنرها که در ایران قدیم به آن توجه شد و شکوفا گردید هنر موسیقی است کهن ترین آثار شعر و هنر موسیقی ما ریشه در نژاد آریایی دارد از موسیقی قدیم آریاییها پیش از عصر هخامنشی به واسطه نبودن خط و کتابت و نداشتن مدارک اطلاعی در دست نیست اما واضح است که اقوام آریایی نیز همچون سایر اقوام هم عصر خود برای بیان احساسات و رنجها و شوق های خود نغمه سرایی می کردند و گاهی به آنها عواطف و هیجانات خود را می افزودند این هنر آریاییها بوده است که دستخوش عواطفی که ذکر شد قرار گرفت و هنر ظریف این قوم دچار حوادث ناگوار شد و در آخر روبه خرابی گام برداشت اما دولت هخامنشی هزاران سال عشق و زیبایی ایرانیان را باور کرد و سعی در گرد آوری آن داشت. قسمتی از اطلاعات ما درباره موسیقی قدیم ایران را روایات تاریخ نویسان یونانی و کتب مذهبی و نوشته های مورخین ایرانی دوره اسلامی و روایات شاهنامه فردوسی و اشعار سایر شعرا و مختصر آلات و ادوات موسیقی که در کاوشها دیده شده و به دست آمده است تشکیل میدهد هرودت میگوید ایرانیها هنگام غذای شاهانه موسیقی نمی نواختند ولی عده زیادی موسیقی دان در دربار میزیستند و نیز میگوید در ایران هنگام نذر و قربانی یکی از موبدان حاضر شده و سرودهای مقدس میخواند در سیاست نامه فیثاغورث نیز آمده هنگام تاج گذاری داریوش ۳۶۰ دختر از ایالات و ولایات ایران به پایتخت آمده همگی هماهنگ آواز مناسب حال میخواندند در دربار هخامنشیان خوانندگان و نوازندگان کشورهای تابعه مانند مصر و بابل بودند و به طوری که نوشته اند در جنگ ایسوس پس از شکست داریوش سوم از اسکندر ۳۲۰ نوازنده و خواننده جز اسرا به دست سرداران اسکندر افتادند آلات و ادوات موسیقی عصر هخامنشی در قبل از اسلام بسیار متنوع بوده است از جمله این آلات میتوان ذکر کرد:نقاره زدن یا نوبت زدن با آلات و ادوات مختلف از یادگارهای قدیم ایران است که طلوع و غروب خورشید را با آن استقبال و بدرقه میکردند در دوره هخامنشی به طور کلی دو نوع اسباب و آلات موسیقی (بزمی ـ رزمی)داشته اند که در نوبت زدن صبح و شام و مواقع ماتم و سرور و اعیاد و فتح و جنگ و دیگر تشریفات مینواختند از قبیل :شیپورـ نی ـ بربط ـتنبک ـ کوس ـکرنا ـسرنا ـطبل ـ دهل ـ جلجل ـ تبیره ـ خرمهره و گاودم و...

منابع:۱ـتاریخ موسیقی ایران ـ حسن مشحون ـ نشر فرهنگ نو

۲ـ فرهنگ موسیقی ایران ـ سازمان میراث فرهنگی ـ بهروز وجدانی

۳ـ سرگذشت موسیقی ـ روح انگیز راهگانی ـ انتشارات پیش رو

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 1:29  توسط badhos  | 

تاریخچه 13 بدر

سیزده بدر

تیر روز از فروردین ماه برابر با 13 فروردین در گاهشماری ایرانی

سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.
در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه گردآوری کنیم.
بهتر است در آغاز، پیشگفتاری پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه فراهم آوریم :

نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیومن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،(نگاه کنید به نام روزهای ماه) و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای هر ماه را بیان می کند :

هفت روزی نحس  باشد در مهی        زان  حذر  کن   تا   نیابی  هیچ رنج
سه و  پنج و سیزده با  شانزده       بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج

از سویی دیگر پس از نفوذ فرهنگ سامی نوبت به رخنه ی فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد 13 را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»، «خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند.

اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)

اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.
همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.

فروردین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است. و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یادآور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان رسمی روزهای جشن نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند و به قول امروزی ها «حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال».

در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :
«... در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کـُشتی که از پشم گوسفند بافته می شود، شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود، می بستند.» عدد شش اشاره است به شش گاههنبار و عدد دوازده به یاد دوازده ماه است و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره است.

تاریخچه ی سیزده بدر

همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
«... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...»
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد.
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.

همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.

هم میهنان ترکمن در جشن سیزده بدر - عکس از خبرگزاری مهر

شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر

همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.
بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.
برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)
و نمونه های پرشمار دیگر ...

سیزده بدر در یکی از میدان های تهران - عکس از خبرگزاری فارس

علاوه بر این ها آیین های سیزده بدر مانند چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است، بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.

سیزده بدر در ارومیه - عکس از بهزاد فرهانیه

علف گره زدن

افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی «کیومرث» دارای اهمیت زیادی است، در «اوستا» چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.

گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :
«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.
این رسم از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.
در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است : «... اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»

به آب دادن سبزه های نوروزی در روز جشن سیزده بدر

همانگونه که شباهتی بین چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما آن را به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.
سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 3:8  توسط badhos  | 

نگاهی به تاریخچه نوروز

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایراننوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد

زمان نوروز 

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود،و درتقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با 20، ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانهو قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز 

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین 

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

پیشینه 

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان 

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.


+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 2:3  توسط badhos  | 

سلام بر همه دوستان و یاران آریایی عزیز 

چند وقتی که بخاطر مشغله زیاد کاری نتوانستم وبلاگم رو به روز کنم

باشد که بتونم دوباره با مطالب جدیدتر و به روز تر در خدمت شما باشم

راستی نوروز بزرگ بر همه شما شاد باد

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 1:48  توسط badhos  | 

اقوام وتمدنهای باستان درایران ومقایسه ی اجمالی باعصر حاضر

اقوام وتمدنهای باستان درایران ومقایسه ی اجمالی باعصر حاضر

در یک باور پاک، از قول پروفسور حسابی گفته اند: هرقلبی که برای ایران نمی تپد بهترآن است که هرگز نتپد دراین جمله، ایجاب برای تپیدن به عشق ایران هست اماحتی باوجود واژه ی هرگز، نفی آمرانه تپیدن نشده و درآن  نگاهی سلبی به تپیدن، موجود نیست

دست کم دوتن از شاهنشاه هان بزرگ هخامنشی( کوروش وداریوش ـ هردو ، بزرگ ـ) چنین نگرشی به ایرانخواهی داشته ونه تنها برای انسان  بلکه برای هر جانداری حق حرمت قایل بوده اند

اگر به تپیدن قلبها برای ایران، اعتقاد داریم باید زبان چون و چرا گفتن وماهیت هرچیز راجستن، داشته باشیم اگر دردانشگاه  آنهم در مقطع کارشناسی ارشد برای افزایش قدرت تفکر،پرسشهای دردسرساز را مطرح نکنیم

 اگر درچنبره ی خشک مغزی هایمان گرفتار آییم واحساسی ومتعصبانه به اسلامیت ، هویت قومیت وملیت خویش بنگریم اگر به علل اصلی بازماندن تمدنهای بزرگ ازخلاقیت وآفرینندگی نپردازیم؛ اگر ازانواع تقلیل گرایی ها پرهیز نکنیم

 اگر به گونه های تازه ای از نگریستن به جهان دست نیابیم اگر به تمام سطوح آگاهی اشراف پیدا نکنیم  

اگر به آزادی بیان وآزادی پس از بیان ایمان نیاوریم

اگرکژتابی های ذهنی خویش رانفهمیم اگر برای دردهای مشترکمان راه حلی مناسب نیابیم؛در این صورت، چگونه می توانیم قلبی نیرومند برای تپیدن در راه ایران داشته باشیم

ایران کشوری است سترگ و نازش خیز

پیشینه ی تمدن دیر سال آن، همچون نگینی بر تارک مدنیت می درخشد.

یکی از دوره های پر فروغ تمدن سازی آن، در عصر هخامنشیان رقم خورده است.

به همین جهت رویکرد ورهیافت گفتاوری هایم واگویی، واکاری و کوتاه گفتی از این دوره و بررسی تطبیقی آن با دوره ی اکنونی است. اما بیش از آن می بایست به فلات ایران و ساکنان آن پرداخته شود.

فلات ایران یکی از بزرگترین فلاتهای آسیاست. بیش از دو میلیون و ششصد هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و کشور کنونی ایران در مرکز و مغرب این فلات واقع است. کشور پاکستان و بخش اعظمی از افغانستان که قبلا جزو خاک ایران بوده در مشرق آن است جمهوری های ترکمنستان و آذربایجان شوروی که آنها نیز بخشی از ایران بوده اند در شمال آن قرار دارند.

بیش از آنکه آریایی ها در سراسر فلات ایران مستقر شوند در مرکز، مغرب و جنوب و شمال آن اقوامی زندگی می کردند که آنها را به دو دسته ی مردم پیش از تاریخ و تاریخی تقسیم می کنند.

الف) مردم پیش از تاریخ: مردم این دوره هزاران سال پیش از میلاد مسیح در ایران ساکن بوده اند از نژادهای گوناگون بودند چون خط و نوشته ای از آنها در دست نیست به آنها مردم بیش از تاریخ می گوییم. و بیشتر بر روی تپه های کنار رودخانه ها زندگی می کردند و ازانها ابزار سفالین تیر یا پیکان سنگی کشف شده با چنین ابزاری از وجود آنان پی می بریم

 کهن ترین مجسمه ی این مردم از جنس استخوان است و یک دسته ی چاقوی سنگی مربوط به بیش از 6 هزار سال پیش موید وجود آنهاست.

از نظر پوشش لنگی به کمر می بستند و شب کلاه به سر می گذاشتند این مردم مس را می شناختند آن را ذوب کرده و با قلع در می آمیختند و به مفرغ تبدیل می کردند در لرستان و دیگر مناطق ایران مجسمه هایی از خدایان و نیمه خدایان این اقوام یافت شده است.

گیلگامش که در میان رودان (بین النهرین) جزو نیمه خدیان بود در لرستان و نزد  کاسی ها مقام خدایی داشت. روی سرش دو شاخ دیده می شد که نشان خدایی در میان این مردم بوده است.

مهمترین تمدن آنها عبارتند از تمدن سیلک (سیالک) در نزدیکی کاشان، گیان در نزدیکی نهاوند و تمدن حصار در نزدیکی دامغان و آنو در مرو و تمدن حسنلو در آذربایجان غربی و تمدن مارلیک در تپه چراغعلی در رودبار گیلان و تمدن شوش در خوزستان.

انسان پیش از تاریخ به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشت آنها مردگان خویش را در خانه های خود به شکل دولا دفن می کردند و ظرف های پر از آب و غذا کنارشان می گذاشتند تا در زنده شدن پس از مرگ از آنها استفاده کنند.

خدای این مردم خدای ماده بود و او را خدای مادر یا خدای فراوانی می خواندند و باور داشتند که خدای مادر از پستانهای خود فراوانی نعمت عرضه می دارد.

ب)دوره ی تاریخی پیش از آریایی ها: دیگر مردمی که پیش از آریایی ها در فلات ایران می زیسته اند و از ایشان خط و نوشته بر جای مانده است یا نامشان در اسناد و کتیبه های قدیم آمده، مردم تاریخی نامیده می شوند.

عیلامی ها در خوزستان زاگرس بختیاری، گوتی ها لولوبی ها و کاسی ها در شمال مان ناها و اوراتوها که کوه آرارات از اسم ایشان گرفته، آماردها، تپوری ها در کنار دریای کاسپین (خزر) از جمله این اقوام اند برخی از نژاد شناسان این اقوام را آسیانی خوانده اند و گفته اند اینان نژادی جدای از سامی و آریایی دارند. پس از آن به دوره ی آریایی ها می رسیم

آریایی های ایرانی: آریایی ها از نژاد هند و اروپایی هستند

هند و اروپاییها: الف ـ هند و اروپایی غربی«1ـ ژرمن 2ـ لاتین 3ـ اسلاو4ـ انگلوساکسون» ب) هند و اروپایی شرقی (دو قوم پر جمعیت) 1ـ هند 2ـ ایرانی و ارمنی

تحلیل دوره های آریایی :

1ـ عصر ودایی

دوره ی مشترک آریایی هایی ایرانی و هندی را عصر ودایی می گویند این عصر را به نام کتاب ودا، که قدمت سروده های آن 2000 سال پیش از میلاد است عصر ودایی می خواند. اند

در کتاب ودا آمده است که آریایی ها در سرزمینی پهناور به نام « آریه ورته» می زیسته اند  0به معنی چراگاه دامهای شبانان آریایی.

تشکیلات اجتماعی آریاها در عصر ودایی:

هسته مرکزی تشکیلات آریایی ها خانواده بوده که ریاست آنرا پدر به عهده داشت که در زبانی ودایی به آن پاتی pati یاpitri پیتری یعنی نگهدارنده و حامی می گفتند که در زبان ایرانی پدر . در آلمانی پیتر و در انگلیسی فادر خوانده می شود به صورت گله داری و شبانی زندگی می کردند برای دامهای خود آغل مشترک و چراگاههای مشترک داشتند به قبیله ی بزرگ جانه و رییس آنرا جان یا شاه  می گفتند. قبیله از چند « ویسه» ویسه از چند گشتی و گوترا تشکیل می شد.

دین و عقاید: مردم ودایی دارای عقیده های ساده و بی آلایش بودند بیشتر مظاهر طبیعت مانند آفتاب، ماه، ستارگان، آسمان، کوه، رودخانه و سپیده دم را  می پرستیدند برایشان قربانی می کردند آنها همه موجودات مفید و نورانی را «داوس» یعنی درخشنده می گفتند برخی خدایان بزرگ آنها عبارتند از

 ایندرا خدای تندر و جنگ ـ وارونا خداوند آسمان پر ستاره

میترا، خداوند خورشید ـ آگنی، خداوند آتش

عصر اوستایی:

آریایی ها که به سوی مغرب مهاجرت کرده بودند در مشرق فلات ایران مسکن گزیدند و نام خود را بر این فلات نهادند و آن سرزمین از آن پس آییریانه یا ایران خوانده شد. زیرا آییری یعنی آریایی و انه که پسوند مکان است یعنی جای و محل و هر دو جز بر روی هم یعنی جایگاه آریایی ها.

چون رهبر معنوی بزرگ آریایی ها در این عصر پیامبری به نام زرتشت بود این دوره را بر اساس کتاب او عصر اوستایی خوانده اند دانشمندان عصر کتاب اوستا و ظهور زرتشت را از 1000 تا 1400 سال پیش از میلاد دانسته اند.

در کتاب اوستا ، مسکن اصلی آریایی ها « ائیر یا نه ویچ »(ایران ویج) نامیده شده است در این دوره وضع آریایی های ایرانی به طور کلی با آریایی های دوره مشترک هند و آریایی متفاوت شد بر اثر تغییر آب و هوا و شرایط زندگی طرز تفکر آریایی های ایرانی درباره ی جهان آفرینش تغییر کرد.زرتشت که نخستین پیامبر یکتا پرست آریایی هاستتاثیر شگرفی دراین تغییرداشت،

افسانه ی آفرینش : در کتاب بوندهش که به زبان پهلوی است درباره آفرینش جهان چنین آمده است: هرمزد (اهورامزدا) آغاز به آفارینش جهان کرد و روشنایی را آفرید.

سه هزار سال جهان، عالم روحانی و مینوی بود. پس اهریمن روشنایی را دیده به آن حمله ور گشت و شکست خورد و سه هزار سال به خواب و سستی درافتاد. هرمزد به آفریدن جهان پرداخت و در آغاز آسمان و اندیشه نیک و آتش و فرشتگان را آفارید. پس از آن آب و زمین و درختان و چهار پایان و سرانجام آدمی را بیافرید. از آفرینش هرمزد نخستین جانور گاو و نخستین انسان کیومرث بود. اهریمن از خواب و سستی برخاست و مدت سه هزار سال به آفاریدن چیزهای بد که همه از تاریکی برخاسته بودند مشغول شد، در این مدت است که اراده او با اراده هرمزد درهم می آمیزد. او جانوران آزارنده و زهر دار چون مار و کژدم را در زمین پراکند. سپس به گاوی که هرمزد آفریده بود حمله برد و او را به بیماری مبتلا ساخت و بکشت. پس از آن آتش را با دود و تاریکی بیامیخت. دستیاران هرمزد دیوان بودند که از فرزندان او بشمار می رفتند. پس از آن اهریمن مرگ را بر کیومرث چیره ساخت. تخمه کیومرث به زمن افتاد و از آن درختی به مانند ریواس برویید، میوه آن گیاه دو آدمی بودند که سر از خاک برآوردند و مشیک و مشیانک نام داشتند و آنان آدم و حوای ایرانیانند. ایشان نیاکان بشر هستند و از نسل آنان نژادهای گوناگون پدید آمدند. سه هزار سال پس از آفرینش کیومرث، زرتشت ظهور کرد و در هنگام پیامبری او بیش از سه هزار سال از عمر جهان باقی نماند. زیرا به عقیده زرتشتیان قدیم عمر جهان دوازده هزار سال بود و گویند در پایان آخرین هزاره از پشت زرتشت موعودی ظهور خواهد کرد و به حکومت اهریمن بر جهان پایان خواهد داد.

 

 

پادشاهان داستانی: ملت های بزرگ و تمدن دنیا هر کدام داستانها و افسانه هایی که دارند معمولا ریشه در حقایق، باورها اعتقادات و خاطرات مردم دارند ایران با آن پیشینه ی دیر سال در رزم نامه ها و شاهنامه های منثور (به نثر نوشته شده) و منظوم (به نظم نوشته شده) نظیر شاهنامه فردوسی و دقیقی، مایه های پر رنگی از تاریخ آمیخته با افسانه و داستان دارد در چنین مبحث و مقوله ای می توان به پادشاهان پیشدادی، کیانیان و شاهان اسپه اشاره کرد.

پیشدادیان: نخستین شاه بر روی زمین کیومرث.

هوشنگ، پیدا کننده آتش بنیانگذار جشن سده، گستراننده ی آیین داد و واضع قانون برای دادگری.

جمشید در دوره ی او طوفان، برف و سرمای سختی روی داد جمشید برای پیشگیری از این طوفان باغی به نام وزه جمکرد ساخته بود آدمیان تندرست و زیبا را در آن جای داد و از هر حیوان جفتی سالم و نیرومند گرد آورد و بدین شیوه ی نسل بشر و جانوران را از خطر نابودی نجات داد.

جمشید آهن را به مردم شناساند، ذوب آهن، رشتن، بافتن و دوختن پوشاک را به مردم آموزش داد بر دریاها کشتی افکند ـ نوروز را وضع کرد، ادعای خدا کرد و فر ایزدی از او دور شد و ضحاک بر او چیره گشت.ضحاک در اوستا از او به نام آژدی هاک به معنی اژدهای ده عیب نام آمده است، با بوسه های ابلیس بر شانه هایش 2 مار پدید آمد و مغز جوانان می خوردند (کاری که برخی حاکمان بدون داشتن مار کرده و می کنند) این دوره آمیخته با وقایع پر رمز و رازی نظیر گریختن فرانک به بیشه و سپردن فرزندش فریدون به یک دشت بان تا از گاو پر مایه شیر بخورد، قیام کاوه آهنگر و سپس به قدرت رسیدن فریدون تقسیم شدن سرزمین بین فرزندان فریدون (ایران به ایرج) (روم به سلم) و (توران به تور) سپرده شد. پس از آن پادشاهی نوذر و ذاب پدید می آید

کیانیان: شامل کیقباد ـ کیکاوس ـ سیاوش که عزاداری و تعزیه ی ایرانیان بازمانده ی سوگ این شاهزاده ی پاکدامن و جوانمرگ است

کیخسرو برجسته ترین شاه پیشدادی است

 برخی معتقدند کیانیان جایگزین هخامنشیان یا ملهم از آن است کاوس را قرینه ی کمبوجیه کیخسرو را به جای کوروش بزرگ گرفته اند افکارعامه چون نام های شاهان هخامنشی را فراموش کرده اند ـ قهرمانی ها و خاطرات آنها را به شاهان داستانی نسبت داده اند.

شاهان اسپه مانند: لهراسب و گشتاسب، ارجاسب، جاماسب و بهمن

 حکومت های رسمی و ثبت شده ی پیش از اسلام در ایران

1ـ مادها 2ـ هخامنشیان 3ـ پادشاهان غیر ایرانی جانشینان اسکندر (سلوکیان)4ـ اشکانیان 5ـ ساسانیان

حکومت ماد: مادها آریایی نژاد بودند در آغاز قرن هفتم و پایان قرن هشتم دولت ماد را در دو قسمت بنیان نهادند: 1ـ مادراگیانا، ماد بزرگ شامل نواحی مرکزی و غربی ایران تا حدود کردستان و کوههای زاگرس 2ـ ماد کوچک که شامل آذربایجان و نواحی اطراف آن می شد.

هرودت به این تاریخ اشاره کرده و نام 4 تن از پادشاهان ماد را آورده است 1ـ دیا آکو بنیانگذار آن 700 سال پیش از میلاد 2ـ فرورتیش 655ـ633 قبل از میلاد 3ـ هووخشتره (633ـ584 ق م) 4ـ آژی دهاک (584 ـ 550 ق.م) پدر بزرگ مادری کوروش

هخامنشیان بخش اعظمی از تمدن خود را از مادها اقتباس کردند در تخت جمشید مادیها با کلاه نمدین و قبای آستین دار دراز دیده می شوند.

برخی آثار ماد:

1ـ مجسمه شیری از سنگ در کنار شهر همدان 2ـ صورت مردی در سر پل ذهاب 3ـ دخمه ای نزدیک کرمانشاه که نقش فروهر در بالای آن حجاری شده است 4ـ دخمه ای در ایران لرستان 5ـ پیکر مردی در حال نیایش در ده نو اسحاق وند کرمانشاه

مادها دین مزدیسنا داشته اند روحانیون خود را مغ می خواندند مغ ها از نفوذ زیادی برخوردار بودند مادها بر اقوام مغلوب و زیر دستان خود سخت گیر بودند همین امر باعث شد که جمع بسیاری از سرداران و سربازان آژی دهاک در زمان قیام کوروش به کوروش بپیوندند. زبانشناسان لهجه های خلخالی ، تاتی و هرزندی را بازمانده زبان مادی در آذربایجان و ماد کوچک می دانند زبان آنها با پارسی باستان تفاوت فاحشی نداشته بلکه در لهجه با آن متفاوت بوده است.

هخامنشیان

هخامنشیان از پارسیها بشمار می روند. پارسیها مردمان آریایی نژاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده نهم پیش از میلاد نام ایشان آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت عیلام و آشور و سپس از دولت ماد اطاعت می کردند. جد ایشان هخامنش همه قبیله های پارسی را زیر فرمان خود آورد.

سر سلسله هخامنشیان، چیش پش (675ـ740 ق.م) پسر هخامنش بود که عنوان پادشاه انشان داشت.

هخامنشیان سپس از خوزستان به پارس رفته و آن ایالت را به نام خود خوانده و ضمیمه دولت خویش کردذند. بنابراین، می بینیم که اسم یا فارس از نام قوم پارس گرفته شده است.

چیش پش دوم، دو پسر داشت. آریارامنه (آریارام) و کوروش دوم که فرزندان آن دو، دو شاخه از خانواده هخامنشی را تشکیل می دهند.

از زمان چیش پش اول تا عهد کوروش بزرگ شش شاه در پارس پادشاهی کردند و پایتخت ایشان در شهر پاسارگاد بود. هفتمین شاه هخامنشی، کوروش سوم یا کوروش بزرگ می باشد.

کوروش بزرگ (559ـ529 ق.م)

کوروش بزرگ که هفتمین شاه سلسله هخامنشی است پسر کمبوجیه دوم بود. نام او در کتابهای فرنگی « سیروس» آمده است. از جوانی او جز افسانه هایی که در کتابهای بونانی یاد شده خبری نداریم. هردوت می نویسد که: آژی دهاک پادشاه ماد خواب وحشتناکی دید چون می ترسید مبادا شخص مقتدری رقیب او شود به توصیه مغان دخترش را به کمبوجیه دوم که مردی آرام و مطیع بود به زنی داد کوروش از این زن که ماندانا نام داشت زاییده شد وی تا دوازده سالگی در دربار پدر بزرگش آژی دهاک در ماد پرورش یافت. سپس به پارس بازگشت و در 559 ق.م به جای پدر بشاهی نشست  و این سال مبدا تاریخ شاهنشاهی ایران می باشد.

بنیاد شاهنشاهی ایران: کوروش چون می خواست همه آریاهای ایرانی را به زیر یک درفش آورد و ماد و پارس را با یکدیگر متحد سازد و به تشکیل دولتی بزرگ پردازد، از ناخشنودی مردم از آژی دهاک استفاده کرده به ماد لشکر کشید. در سال 550 ق.م، همدان سقوط کرد و دولت ماد منقرض گشت، از این تاریخ است که پس از اتحاد ماد و پارس دولتی بزرگ به نام ایران بوجود می آید که بنیانگذار شاهنشاهی آن کوروش کبیر است.

تسخیر لودیه: سقوط ماد و بزرگ شدن پارس، دولت لودیه را که در آن وقت پادشاهش کرزوس پسر آلیات بود سخت متوحش ساخت. وی برای اینکه پیشدستی کرده باشد با نبونید، شاه بابل و آمازیس، شاه مصر متحد شد.

کوروش که از بسیج سپاه کرزوس آگاهی یافت به آسیای صغیر آمد و کاپادو کیه را بگرفت. پس از نبرد سختی که بین دو لشکر روی داد کرزوس، تاب مقاومت نیاورده به طرف پایتخت خود سارد، عقب نشست. پس از تسخیر لودیه کوروش با کرزوس بخوبی رفتار کرد و او را از مشاوران خود ساخت سپس کوروش قلمرو خود را تا حدود دریای مرمره و مدیترانه در آسیای صغیر گسترش داد.

تسخیر بابل: کوروش پس از فتوحاتی که در مشرق ایران کرد و حدود کشور پهناور ایران را به رود سیحون یا سیر دریا رسانید و شهری به نام خود در کنار آن رود بنا کرد به فکر تسخیر بابل افتاد.

چنانکه گفتیم نبونید، پادشاه بابل سابقا بر ضد کوروش با کرزوس، شاه لودیه متحد شده بود و کوروش اعتمادی به دوستی او نداشت. دیگر آنکه در بابل فساد اخلاق و بیداد و ستم رواج فراوان داشت و مردم بابل به اسیرانی که از ممالک اطراف گرفته بودند ظلم زیادی می کردند. چون موجبات سقوط بابل از هر جهت فراهم بود، کوروش در بهار 539 ق.م از رود دجله گذشته به سرزمین کلده درآمد. وی برای آنکه از سد بزرگی که بخت نصر پادشاه پیشین بابل در شمال بین رود دجله و فرات ساخته بود بگذرد، فرمان داد تا مسیر فرات را تغییر دادند و از بستر آن که از میان آن سد عبور می کرد بگذشت. پس از آن به سوی شمال تاخته و بر قسمتی از سپاه بابل حمله برد و ارتباط آن سپاه را با آن شهر قطع نمود. سپس گبریاس سردار او بدون مقاومت سخت بابلیان از طرف جنوب به آن شهر درآمد. نبوید پادشاه بابل تسلیم شد و بلشصر پسر او که سرداری لشکر بابل را بعهده داشت و هنوز ایستادگی می کرد بقتل رسید.

کوروش با جلال و شکوه و بدون اینکه مانند پادشاهان پیشین مرتکب کشتار و خونریزی شود وارد بابل گشت و یکسره به پرستشگاه « بل مردوک» خدای بابل که مورد احترام بسیار مردم بود آمد و در همانجا با حشمت تمام تاجگذاری کرد (539 ق.م) وی دستور داد که سربازان او به مردم بابل مهربانی کنند، سپس فرمان داد که همه کسانی را که پادشهان سابق بابل از ممالک همجوار به اسارت گرفته و در آن شهر زندانی کرده بودند آزاد سازند. از جمله این آزاد شدگان، یهدودیان بودند که بخت النصر پادشاه بابل پس از ویران ساختن اورشلیم و منقرض کردن دولت یهود ایشان را از فلسطین به بابل آورده بود. یهودیان که اقلیت بسیاری را در بابل تشکیل می دادند، قریب چهل سال در آن شهر زندانی یا تحت نظر بودند.

کوروش که انسانی کامل بود و طبعی سلیم داشت برای تخستین بار در تاریخ بشریت به فکر آن افتاد که عدالت واقعی را در قلمرو خود بگسترد و برابری و مساوات را در میان همگان برقرار سازد از این رو، در بابل بیانیه ای صادر کرد که می توان آن را نخستین اعلامیه حقوق بشر خواند.

اعلامیه کوروش: « منم کوروش شاه جهان. شاه بزرگ. شاه نیرومند. شاه انشان. شاه بابل. شاه سومر و اکد. شاه چهار کشور. پسر کموجیه، نوه کوروش شاه بزرگ، شاه شهر انشان. هنگامی که من با صلح و آشتی به بال درآمدم و در میان هلهله و شادمانی مردم در کاخ (پادشاهان کلده) بر تخت شاهی نشستم، مردوک خداوندگار بزرگ دلهای مردم نجیب بابل را به سوی من متمایل کرد. زیرا من همه روزه در اندیشه بزرگداشت او بودم. لشکریان فراوان من به بابل درآمدند. من نگذاشتم دشمنی به سومر و اکد پای گذارد. آشفتگی اوضاع بابل و معابد ومقدس آن مرا متاثر ساخت. مردم بابل به آرمان خود رسیده از زیر یوغ ستمگران بیدین رستندو من از خرابی خانه های آنان جلوگیری کردم و نگذارم مردم از هستی ساقط شوند. مردوک، خداوند بزرگ از کارهای من شاد شد. زیرا من از صمیم دل الوهیت بلند مرتبه او را تجلیل می کردم. او مرا که کوروش هستم و الوهیت او را تقدیس می کنم و پسرم کمبوجیه و همه لشکریان مرا مورد عنایت و برکات خود قرار داد. همه پادشاهانی که در کاخهای ممالک جهان نشسته اند از دریای بابلا تا پایین (مدیترانه تا خلیج فارس) و امیران عرب که در خیمه ها زندگی می کنند، همه باجگیران خود را آورده و در بابل به پای من نثار کردند و پاهای مرا بوسیدند...

 من بفرمودم خدایانی را که در شهرهای آن سوی دجله قرار داشتند و آنها را به بابل آورده بودند دیگر باره به جایشان بازگردانند تا جاودانه درآنجا بمانند. همه ساکنان آن شهرها را به جای خود باز آوردم و خانه هایشان را آباد کردم. خدایان سومر و اکد را که نبوید به بابل آورده بود و سبب خشم خداوندگار خدایان (مردوک) شده بود، من به امر آن خداوندگار آنها را به کاخهای ایشان که «شادی دل» خوانده می شوند منزل دادم.

از خدایانی که به شهرهای خود به دست من برگشته اند تمنا دارم که همه روزه در پیشگاه (دو خداوند بزرگ): بل و نبو برای طول عمر من دعا کنند و از روی عنایت به مردوک، آقای من بگویند که عمر کوروش شاه، و پسرش را که ستاینده نو اند، طولانی فرماید.»

آزادی یهود: کوروش پس از استقرار در بابل اسیران قوم یهود را که شمار ایشان به پنجاه هزار تن می رسد آزاد ساخت و بفرمود که به شهر خود اورشلیم بازگردند و به آبادی آنجا بپردازند، و بفرمود که به هزینه دولت شاهنشاهی ایران عبادتگاه خود را که بخت نصر ویران ساخته بود دیگر باره بنا نمایند و همه ظروف زرین و سیمین آن معبد را که از آنجا غارت شده بود به جای خود بازگردانند.

یهودیان در سال 537ق.م با کاروانی که عده ایشان بالغ بر چهل هزار تن می شد به پیشوایی یکی از بزرگان خود که زور بابل نام داشت به فلسطین بازگشتند.

این جوانمردی کوروش در رهانیدن قوم یکتا پرست یهود از اسارت موجب شد که در تورات که دیگر باره به امر کوروش به دست علمای دین بهود جمع آوری و تدوین گشت نام او به تجلیل و تعظیم یاد شود و به لقب و نجات دهنده ملقب گردد. چنانکه در تورات آمده است: خداوند به مسیح خویش کوروش می گوید، من دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم، کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی وی باز کنم، و دروازه ها بر روی او دیگر بسته نشود (کتاب اشعیا، باب 45)

پس از تصرف بابل و کلده تمام مستملکات آن دولت نیز به تصرف ایران درآمد و حدود کشور شاهنشاهی ایران از مغرب به مصر و دریای مدیترانه رسید.

با فتح بابل ناحیه سوزیانا (خوزستان) و کلیه خاک عیلام سابق جز ایران شد. کوروش شهر« شوش» را به عنوان یکی از پایتختهای خود برگزید. زیرا از نظر موقعیت جغرافیایی این شهر بین نواحی آریایی نشین مشرق و سامی نشین مغرب واقع بود. کوروش سپس حکومت بابل را به کموجیه واگذارده و خود برای تسخیر و اتحاد کشورهای دیگر با ایران رهسپار مشرق شد.

درگذشت کوروش: از جمله اقوامی که در شمال شرقی فلات ایران می زیستند، قومی از سکها بودند که آنان را ماساگت می خواندند. مساکن ایشان بیشتر در حوالی دریاچه آرال بود. اینان قبایل آریایی نیمه وحشی و چادر نشین بودند که غالبا مزاحم پسر عموهای آریایی خود، ایرانیان می شدند. وضع اجتماعی ایشان بسیار ابتدایی بود. آنان مانند بعضی از اقوام بدوی به ازدواج دسته جمعی می پرداختند و سالخورگان خود را می کشتند، یا برای مردن به بیابان می افکندند. در جنگها، نخست از دور تیر اندازی می کردند و سپس همینکه تیرهایشان تمام می شد به جنگهای تن به تن و نبرد با نیزه و شمشیر می پرداختند. در آن زمان زنی به نام تومیریس بر ایشان پادشاهی می کرد. کوروش پس از جنگهای متمادی که با این قوم نیمه وحشی کرد، زخم برداشته و بمرد (529 ق.م) ایرانیان، پیکر بیجان او را با خود به پارس آورده و در پاسارگاد در مقبره ای که امروزه آرامگاه کوروش خوانده می شود به خاک سپردند و هنوز سنگ نبشته ای به خط میخی پارسی باستان در کنار مجسمه آن پادشاه در پاسارگاد وجود دارد که بر آن نوشته شده است:« منم کوروش، شاه هخامنشی».

کوروش یکی از بزرگترین شاهنشاهان ایران و بنیانگذار شاهنشاهی ایران می باشد و بر اثر ارداه بلند و همت او کشور عظیمی را که از شمال به کوههای قفقاز و دریای خزر و رود سیحون (سیر دریا) و از مغرب به هلس پونت (داردانل) و مدیترانه و از جنوب به عربستان و دریای عمان و از مشرق به رود سند و کوههای هندوکوش می رسید تشکیل داد.

با این قدرت و شوکت بر خلاف پادشاهان کشورهای آشور و کلده و دیگر همسایگان ایران نسبت به مغلوبین بسیار رئوف و مهربان بود. تعصب مذهبی نداشت. همه ادیان و مذاهب در پیش او محترم بودند. از انصاف و عدالت خارج نمی شد. به غارت و کشتار نمی پرداخت و نجات دهنده مظلومان بود. چنانکه دوست و دشمن به بزرگواری و عظمت او معترفند.


تحلیل

به طور کلی می توان حکومت ها را به دو دسته ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژی تقسیم کرد حکومتهای ایدئولوژؤی خود دو دسته اند: 1.ایدئولوژیک دینی و ایدئو لوژیک غیر دینی.

ایدئولوژیک دینی مانند پادشاهی صعودی(خادم الحرمین) _حکومت طالبان در زمان قدرت رسیدن در افغانستان ـ جمهوری اسلامی پاکستان ـ جمهوری اسلامی ایران _ جمهوری اسلامی افغانستان.

ایدئولوژیک غیردینی مانند شوروی سابق،چین، کوبا ، کره شمالی،ونزوئولا،کشورهای آمریکای لاتین مانند بلیوی.

حکومت های غیر ایدئولوژیک هم انواع گوناگون دارند از جمله امپراتوری ـ سلطنتی مطلقه و سلطنتی مشروط ـ جمهوری ـ پارلمانی و.....

تحلیل تاریخی حکومت ماد: نوع حکومت مادها در بدو تاسیس،حکومت فردی مقتدر از نوع غیر ایدئولوژیک بود.در میانه اما در اثر نفوذ روحانیون (مغ ها)این حکومت به آمیزه ای از دو نوع حکومت پیش گفته مبدل گشت ولی در پایان آژی دهاک حکومت سلطنتی مطلقه را اعمال کرد در دوره هخامنشی که دوره طلایی حکومتهای شاهنشاهی ایران است اگر چه مغ ها صاحب نفوذ بودند اما جز در دوره ای کوتاه که یکی از روحانیون به نام گوماته (بردیای دروغین) به جای بردیا حاکم گردید و حکومت ایدئولوژی دینی مغان را بسط و گسترش داد در سایر موارد حکومت همواره غیر ایدئولوژیک بود و آزادی ادیان را محترم می شمرد کوروش و داریوش نمونه های اعلای این نوع نگرش هستند که پس از فتح سرزمین های دیگر نیز خدایان دین و آیین مردمان مغلوب را محترم می مردند و آنان را برای انجام امور دینی و آیینی آزاد می گذاشتند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 11:21  توسط badhos  | 

بعد ا ز د ر گذ شت کور و ش چه شد ؟

بعد  ا ز  د ر  گذ شت کور و ش

کمبوجیه که نام او د ر کتابهای فر نگی کامبو ز یا نوشته شد ه است  او و برادرش بردیه (بردیا)از یک مادر به نام کاساندان زاییده شده بودند کمبوجیه جانشین سلطنت بود و بردیا حکمران ایالات شرقی بودچون به قدرت رسید برادرش را پنهانی کشت و ب  اقتدار خود افزود.

به مصر لشکر کشید حاکم مصر گمان می کرد کمبوجیه با استفاده از ناوگان مجهز و نیرومند کشتی های ایران از راه دریا به او حمله می کند اما کمبوجیه از صحرای سینا به مصر حمله ورشد(525ق م) و شاهنشاهی 3000ساله ی فراغه مصر را برانداخت ابتدا بر اساس آموزه های پدر با مهربانی رفتار کردآداب دینی آنها را محترم شمرد مصریان هم در کتبه خود از او به نیکی یاد کردند اما در رها فتح دیگر کشور آفریقایی «نوبی» از قیام با اصلاح شد گرمای طاقت فرسا،کمبود آب و بیابان و خبر قیام بردیای کشته شده پیروزی های وی را ناممکن ساخت به همین سبب به خشم و بدخویی گرایید گاو آپیس مقدس ترین گاو وصریان را کشت مصریان از او متنفر شدند فرمانروایی برای مصر انتخاب کرد و به مصر بازگش بین راه در سوریه از ترس افشا شدن راز «کشته شدن بردار» خود را کشت.

گوماته مغ(بردیای دروغین)

گوماته که یکی از مغان زرتشتی و دارای منصب عالی در دربار هخامنشیان بود و شباهت زیادی به بردیا داشت از راز کشته شدن بردیا توسط کمبوجیه آگاه بود از غیبت شاه استفاده کرد و به کمک نفوذ روحانیون زرتشتی و برادرش که سر نگهبان کاخ های شاهی بود به نام بردیا به تخت نشست.

چون بردیه در شرق حکومت می کرد،مردم غرب ایران او را نمی شناختند اگر کسی هم او را می شناخت گوماته فوری او را می کشت.

گوماته برخلاف شاهان هخامنشی که نسبت به همه مذاهب بی طرف بودند تعصب مذهبی داشت مردم  از رفتارش ناراحت شدند برای رفع نگرانی مردم زرتشتیان را از مالیات گزاف معاف کرد زمینها و گله های اشراف را از آنها گرفت با ضعیف کرد  طبقه اشراف به تقویت طبقه کشاورز پرداخت تا نزد مردم محبوب بیاید.

ولی جلب آزادی های دینی از او چهراه ای خشن ساخته بود چون هویتش مشخص شد بزرگان هخامنش به رای عزل او به پا خاستند سرانجام  شش نفر از بزرگان هخامنش به رهبری داریوش پسر ویشتاسب شبانه بر او حمله ور شدند و او را کشتند به جز پارسیان دیگر ساتراپ ها و کشور ها و کشور های تحت سلطه ایران از مرگ او متاثر شدند.

پس از کوروش، دایوش آزادی خواه و مردم دارترین شاهنشاه هخامنشی آنان منزلتی بیش از یک  شاه داشتند زیرا بر چندین کشور حکومت می کردند بنابراین شاهنشاه یعنی شاه شاهان خوانده می شدند.

داریوش در کتیبه بیستون می گوید به یاری اهورا مزدا نوزده جنگ کردم و 9 شاه را گرفتم. برخلاف کمبوجیه با مردم مصر و دیگر کشورهای فتح شده با مهربانی رفتار کرد دستور داد گاوی مانند آپیس کردند تا کاهنان و مردم او را مانند گذشته مقدس شمارند به فکر حفر کانال برای اتصال دریای سرخ به دریای مدیترانه در نزدیکی کانال سوئز فعلی دست زد کتیبه ای به چهار زبان پارسی باستان عیلامی، بابلی و مصری قدیم نشت در کنار آن کانال دفن کرد تاآیندگان از این کار عظیم با اطلاع گردند به  سکاها حمله کرد هند را تسخیر کرد چون یونانی ها شهر سارد را آتش زدند. داریوش به یونان حمله کرد ابتدا پیروز شد امام می گویند در برد ناراتن که غربی ها درباره آن اغراق کرده اند شکست خورد و عقب نشینی کرد.

 پس از مرگ داریوش و پسرش خشایارشاه مادرش آستا(آتوسا) دختر کوروش بود به شاهی رسید وی مردی زیبا بلند بالا و بسیار خوش چهره بخشنده خوش بیان و بسیار خوش مهز بود.

سپاهی چندمیلیونی از همه اقوام و اهم آورد ناوگان دیایی ایران در زمان او مجهزترین ناوگان دریایی جهان بود به یونان حمله کرد_آتن را تسخیر کرد و در انتقام شهر سارد آنرا آتش زد.

خشایارشاه با همدستی رییس خواجه گان که نامش میترا دات (مهرداد)پور کشته شد پس از مزگ او بردارش ویشتاسب به قدرت رسید و لی اردشیر معروف به اردشیر دراز دست به زودیبر عموی خود پیروز شد. اردشیر مدتی با آتن و مصر در جنگ و صلح بود در همین دوره آتن به شهای عظمت خود رسید و پریکلس رییس جمهور دولت دموکرات آتن شد و بین آتن و مصر نوعی اتحاد برای مقابله با ایران پدید آمد پس از مرگ اردشیر دراز دست تا اردشیر سوم که آخرین شاه هخامنشی است شاهانی همچون داریوش دوم ـ اردشیر دوم ـ اردشیر سوم و ارشک به قدرت رسیدند. سرانجام در زمان داریوش سوم با حمله اسکندر مقدونی و فتح بابل و شوش و تسخیر پرسپولیس و به آتش کشیدن تخت جمشید دوره فترت و سختی ایرانیان فرارسید و سلوکیان تا زمان بر آمدن اشکانیان حدود یک قرن بر ایران ستم کردند و کوشیدند تا هلنیسم (یونان مآبی) را جایگزین تمدن و آدابی ایران کنند.

تحلیل:

حکومت ها را می توان به طورکلی به دو دسته ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک تقسیم کرد.......................... این مطلب دفعه قبل تایپ شده.

حکومت ایران در عصر هخامنشی،شاهنشاهی بود و غیر ایدئولوژیک و غیر دینی و یک نفر به نام  شاه در راس هرم قدمت شاهان منطقه ای قرار داشت و در  بسیاری از دوره های آن  جز در  دوره ی بردیای دروغین(حکومت روحانیون رزتشتی) آزادی دینی وجود داشت خدایان بابل ـ مصر و آتن به رعیت شناخته می شدند و پیروان ادیان در انجام مناسک خود آزاد  بودند.تشآسسممنم

حکومت امروز ایران ایدئولوژیک است و دینی.

حکومت امروز ایران از جهتی جمهوری است چون با رای مستقیم مردم رییس جمهور انتخاب می شود و با رای غیر مستقیم مردم رهبر انتخاب می گردد.

از جهت فردی است زیرا رهبر شورای نگهبان را انتخاب می کند و شورای نگهبان  مجموعه ای از افراد را به عنوان خبره یقین می کند و مردم فقط می توانند به خبره های یقین شده از سوی شورای نگهبان رای دهند.

1.شورای نگهبان

2.خبره ها را تعیین می کند

3. خبره ها رهبر را تعیین  می کند

4.رهبر شورای نگهبان را تعیین می کند.(این دوره چهارمرحله به صورت گردش دایره ای است یعنی دوباره از 4 به 1 می رود.)

در حکومت هخامنشیان جزشاهزاده ها و اشراف کسی حق حضور در راس هرم قدرت را نداشت. در جمهوری اسلامی جز روحانی واجد شرایط شیعه کسی فرصت رسیدن به راس  هرم  قدرت را ندارد.

در عصر شاهنشاهی هخامنشی دین، عقاید و آیین ها از آزادی کامل یا نسبی برخوردار بود.

در دوره کنونی نه تنها در ایران بلکه در جهان هم ادیان و عقاید و آیینها با محدودیتها مواجه اند. سه عنوان نمونه در اروپا که مهد تمدن است چادر و روسری ممنوعیت دارند دلیل ان ریشه ایدئولوژیک این پوشش است در ترکیه که کشور مسلمان است و دو آذربایجان حضور با روسری در دانشگاه و مدرسه به خاطر جنبه ایدئولوژیک ان ممنوعیت دارد در عربستان و بحرین شیعیان با محدودین مواجه اند، در یمن شیعه های الحونی و زیری قتل عام می شود ـ طالبان هنگام رسید به قدرت شیعه کی کردند و مجسمه های بوداییان را با همه ارزشهای باستانی ـ مردم شناسی ـ رفتار شناست و اعتقادی قریب به یک میلیارد بودایی نابود کردند. در ایران دراویش،بهاییان به خاطر بدعت در دین با ممنوعیت روبرو هستند و سنی ها در پایتخت کشور اجازه تاسیس مسجد ندارند و در لبنان حق رییس جمهور و نخست وزیری از شیعیان سلب است فقط می توانند رییس مجلس شوند. در ایران اقلیتهای دینی نمی توانند رهبر، رییس جمهور و وزیر شوند.

ایران در دوره هخامنشی با منشور حقوق بشر کوروش برای آزادی و مساوات و تکمیل قانون محورابی توسط داریوش در جهان حرف تازه ای  برای گفتن داشت اما ایران امروز مدل تازه ای از حکومت را به جهان معرفی کرد و هم در دوره جمهوری اسلامی با طرح مهدویت و حکومت بر مبنای آموزه های اسلامی حرف تازه و قرائت تازه ای از دین اسلام اسلام ناب مهدی که اسلامی استکبار ستیز است ارائه می دهند.

 ایران امروز در زمان خاتمی گفتگوی تمدنها را نیز به عنوان حرف تازه برای جهانیان مطرح کرد جز در ایران در جهان بادانش مثبت روبرو شد. ایران در عصر هخامنشی با رائه رویکردهای تازه به حقوق معنوی انسان و حتی حقوق حیوانات چیزی را که برخی مکتب ایرانی میخوانندش به جهان ارائه کرد. استفاده از این عناوین در عصر جمهوری اسلامی توسط باستان گرایان و  و اخیرا توسط اسفندیار  رحیم مشایی، با واکنش منفی بخش هایی از قدرت مواجه شده است. و برخی مکتب ایرانی در تقابل با مکتب اسلامی دانسته و آیت مصباح از آن به عنوان دشمنی با اسلام یاد کرده است.

////////////////////////

در ساختن تخت جمشد برای کره اسب و کره الاغی که دنبال مادیان بود حقوق تعیین می کردنمد به زنان مرخصی زایمان می دادند برای زنان شیر ده، شیرخوار گاه و اتاق استراحت ساخته بودند.

کشور ایران در دوره هخامنشی بسیار پهناور بود کشور به سی خشتره(سی استان) تقسیم می شد برخی از این ساتراپ ها به اندازه یک کشور بزرگ بودند، به صورت نیمه متمرکز و خودمختاری اداره می شدند. امروز ایران 31 استان دارد و به صورت متمرکز اداره می شوند. ایران در ان دوره از مبتکرین چاپارخانه  و پست بود و نسبت به دوره خودش و سرعت ارتباطی ممتازی داشت ایران امروز از نظر ارتباطات  وضع قابل قبولی ندارد بویژه در ارتباطات اینترنتی.در زمره کندترین ارتباطات رسانه جهان قرار دارد.

ایران در عصر هخامنشی از نظر راه که پیشرفته ترین آنها راه دریایی و شوسه  بود کاملا مترقی بود. ایران امروز می کوشد تا نسبت به جهان عقب نیفتد.در جاده و خطوط هوایی از پرتلفات ترین کشورها و با جاده های غیر مهندسی و ناوگان هوایی فرسوده برخوردار است و ناوگان مسافرتی دریایی آن از ظرفیت قابل قبولی برخوردار نیست. ایران عصرهخامنشی از سپاهی منظم با تفکیک قوای دریایی و زمینی برخوردار بود. ایران امروز از دو نیروی زمینی، دو نیروی هوایی و سه نیروی دریایی زیر مجموعه های ارتش و سپاه برخوردار است و نسبت به منطفه از قدرت قابل قبولی برخوردار است.

تا پیش از هخامنشیان، معاملات مردم پایاپای بود. هخامنشان در دوره داریوش سکه زر به نام دریک و زریک ضرب کردند و پول را در کشور خود رواج دادند و با کالاهای جهان به دادو ستدپرداختند. ایران امروز هم از پول خود و همه ارزهای  جهانی استفاده می کند. ایران عصر هخامنشی یک ابر قدرت بود و با قدرت های مشابه خود درگیر جنگ و نزاع بود.ایران امروز یک قدرت منطقه ای است و با ابر قدرت ها در حالت جنگ سرد به سر می برد. و جنگ از سوی عراق یکی از قدرتهای منطقه ای  با حمایت برخی قدرتها برایش پیش آمدکشوری که با ایران جنگید بازمانده بابل،آشور و آلک یعنی نواحی شکست خورده از هخامنشان است.

ایران عصر هخامنشی در جنگها همواره متحدینی داشت ایران امروز در جنگ عراق متحذ نطامی که نداشت هیچ بلکهن قدرتهای دیگر و اعراب به جز سوریه به مشابه یک نظامی به دشمن ایران یعنی عراق کمک کردند.

پرسش این است که چرا ما در زمان بر آمدن هخامنشیان529 سال قبل از میلاد و 2010 سال پس لز میلاد یعنی پیش از 2500 سال هنوز به توسعه و رفاه و آزادی نرسیدیم چرا مدافعان حقوق بشر و حقوق زنان در ایران برای ابتدایی ترین حقوق خود دست به اعتصاب خشک غذا می زنند.چرا دانشجویان ستاره دار می شوند؟

 با تشکر از محمد عزیزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 11:11  توسط badhos  | 

زادگاه و افسانهٔ زایش کوروش بزرگ

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و حسن پیرنیا و پرسی سایکس، افسانه زایش کوروش بزرگ را از هرودوت برگرفته‌اند.

 فرزندان

همسر کوروش بزرگ کاساندان بود. کوروش کاساندان را بسیار دوست می‌داشت و پس از مرگش در سراسر امپراتوری کوروش، مراسم سوگواری بر‌پاکردند.

پس از مرگ کوروش، فرزند ارشد او کمبوجیه دوم به سلطنت رسید. نام پسر کوچکتر کوروش بردیا بود.

کوروش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکسانا (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و آرتیستونه (آرتوستونه) بود.[۱۴]

آتوسا بعدها با داریوش بزرگ ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.[۱۵]

غلبه بر مادها

گستره امپراتوری هخامنشیان در زمان کوروش بزرگ

پدران کوروش که از چند نسل قبل از وی در انشان پادشاه بودند، در طلوع قدرت ماد نسبت به پادشاه آن قوم اظهار تبعیت می‌کردند.

کوروش وقتی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد در انشان به سلطنت نشست، خیلی زود ضعف و انحطاط دولت ایشتوویگو (آستیاک یا آژی دهاک) را دریافت و همین نکته او را به فکر توسعهٔ قدرت و خیال کسب استقلال انداخت. وجود نارضایتی‌های بسیار در طبقات مختلف، اعلام این طغیان را برای کوروش ممکن کرد. طوایف پارس و متحدان آنها که از طرز فرمانروایی پادشاه ماد ناراضی بودند، بزودی با کوروش همدست شدند.

در سال ۵۵۰ پیش از میلاد با قوت یافتن کوروش، ضرورت سرکوبی او قطعی‌تر گشت اما لشکری هم که خود ایشتوویگو جهت دفع او آورد، در نزدیک پاسارگاد بر پادشاه خود شورید و او را تسلیم کوروش کرد.[۱۶] نابونید پادشاه بابل در لوحه‌های بدست آمده، این واقعه را اینطور نوشته‌است، ایشتوویگو قشونی جمع کرده به جنگ کوروش رفت ولیکن قشون او یاغی شده و شاه را گرفته، تسلیم کوروش نمود. پس از آن کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد.[۱۷]

پیوستن نیروهای ماد به کوروش نشان می‌دهد که جنگجویان ماد کوروش را همچون بیگانه‌ای تلقی نمی کردند و بخاطر انتساب وی از طریق مادرش ماندانا به خاندان ماد، سلطنت پادشاهی ماد را بنوعی حق و میراث او می‌دیده اند.

کوروش بعد از اسارت ایشتوویگو پدربزرگ خود با احترام رفتار کرده و حتی او را، در دنبال تسخیر سارد، بر لشکری که سواحل آسیای صغیر را مسخر کرد، فرماندهی داد.[۱۸]

اتحاد سه دولت لیدی، بابل، مصر

تسخیر ماد باعث تشویش دول همجوار و غیر همجوار گردید. سه دولت نامی آنزمان یعنی لیدی، بابل و مصر داخل مذاکره شدند که در مقابل کوروش اتحاد سه گانه ای تشکیل دهند. بدین ترتیب کرزوس، پادشاه لیدی ، نابونید، پادشاه بابل نو و آماسیس دوم، پادشاه مصر علیه کوروش هم پیمان شدند.[۱۹]

تسخیرامپراتوری لیدی و آسیای صغیر

کشور باستانی لیدی و پایتخت آن سارد

پادشاه لیدی (لیدیه) کرزوس بود. خواهر وی آریه نیس، با ایشتوویگو (آستیاک) ازدواج کرده و ملکهٔ مادها بود. کرزوس علاقهٔ فراوانی به توسعهٔ قلمرو خود داشت ولی دو سبب خاص او را در هجوم به کوروش تشویق می کرد، یکی به واسطهٔ اعتمادی بود که به نظر پیش گویان معبد، جهت پیروزی خود داشت و دیگری آنکه می‌خواست انتقام شوهر خواهر خود، ایشتوویگو (آستیاک) را از کوروش بگیرد.[۲۰]

پس از سقوط دولت بزرگ ماد، کرزوس در اندیشه فرو رفت که باید بجنگ تدافعی اکتفا کند یا به کوروش حمله برد، بالاخره بعد از مشورت با غیب گوها تصمیم به حمله گرفته شد و بنای تجهیزات را گذارده و با اسپارت داخل مذاکره شد و موافقت آنها را جلب کرد.

دولت بابل و مصر نیز چون از بزرگ شدن پارس سخت بیمناک بودند، مشغول به تجهیز کردن خود و آمادگی برای جنگ نمودند. سرانجام در سال ۵۴۹ پیش از میلاد، پادشاه لیدی به ایران حمله برده و ارتفاعات کاپادوکیه را که در قدیم پایتخت دولت قوی هیت ها بود، اشغال کرد. در پائیز آن سال جنگ سختی مابین لشکر لیدی و پارس روی داد. پادشاه لیدی به تصور اینکه پارسها جرئت تجاوز را در موقع زمستان، بخاک لیدی نخواهند داشت، قشون خود را مرخص کرد با این نیت که سال بعد قشون متحدین بابل و مصر هم خواهند رسید و کار پارس را خاتمه خواهند داد لیکن قشون ایران که تازه نفس و جوان بودند و تازه لذت فتوحات را کشیده بودند، از سرمای زمستان باکی نداشته تا سارد پایتخت لیدی پیش روی کردند و شاه لیدی، کرزوس مجبور شد، در نزدیکی پایتخت با آنها نبرد کند. دولت اسپارت که متحد لیدی بود، نتوانست بموقع قشونی برای کمک به لیدی بفرستد. در نهایت پایتخت لیدی سارد، به تصرف قشون ایران درآمد.

قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.[۲۱]


تسخیر بابل نو

کوروش در بابل

گرفتن بابل کار بسیار مشکلی بنظر می‌رسید زیرا استحکام برج و باره‌های این شهر مشهور آفاق بود. با وجود این در بهار ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش قصد تسخیر آنرا نمود و از دجله عبور کرد. در بابل بعد از بخت النصر سه نفر پادشاهی کردند تا اینکه روحانیون تاجری به نام نبونعید را بر تخت نشاندند.

راجع به تسخیر بابل دو روایت موجود است. یکی از هرودوت و اسیران یهودی در بابل دیگری مبنی بر اطلاعاتی که از حفریات بابل و تحقیقات پیرامون آن بدست آمده‌است.

موافق روایت اولی، تسخیر بابل از اینقرار بوده است که پادشاه بابل در نزدیکی آن شهر با قشون ایران جنگ کرد و شکست خورد و با عدهٔ زیادی از قشون خود به داخل بابل پناه برد. گرفتن شهر با حمله محال بود و با محاصره هم خیلی طول می‌کشید زیرا بابلی‌ها در اراضی وسیعی که در درون شهر بابل بود، کشت و زرع می کردند و بقدر کافی آذوقه داشتند، بنابراین کوروش حکم کرد، شط فرات را برگردانند پس از آنکه مجرای قدیم خشک شد، قشون ایران را از آن راه وارد بابل کرد و بدین ترتیب بدون جنگ بابل در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بتصرف قشون ایران درآمد.

موافق اسنادی که از حفریات به دست آمده، در تسخیر بابل تصور بر خیانت سرداران بابلی می رود و بشرح زیر آمده است. نبونعید مجسمه رب النوع اور را به بابل آورده، پیروان بل مردوک رب النوع بابلیها را از خود رنجاند. اینها با کوروش همدست شدند و او وقتی که رود دیاله (رود سیروان) و دجله نسبتاً کم آب بود، این دو رود را برگرداند و داخل شد و پادشاه بابل تسلیم شد.

موافق هر دو روایت کوروش در معبد بزرگ بابل موافق مراسم مذهبی بابلیها تاجگذاری کرد و احترام زیادی به مذهب و معتقدات اهالی نمود.[۲۲]

آزادسازی اسیران یهودی در بابل

Pasargades winged man.jpg

پس از تسخیر بابل تمامی ممالکی که مطیع آن بودند به اطاعت کوروش درآمدند. منجمله فلسطین و شهرهای فینیقیه. کوروش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی در بابل که توسط بخت النصر به بابل آورده شده بودند، را صادر کرده و اجازه داد که یهودیان به فلسطین مراجعت کرده و معابد قدیم را که خراب شده بود، تعمیر نمایند.[۲۳] لازم به تذکر است که نام کورش در کتاب مقدس عهد عتیق در نوزده آیه ذکر شده و در چند آیه مورد ستایش قرار گرفته‌است. در کتاب اشعیای نبی در باب ۴۵ آیهٔ اول کوروش را «مسیح» یعنی نجات‌دهنده خوانده و چنین می‌نویسد:

خداوند به مسیح خود یعنی کوروش که دست او را گرفتم تا بحضور وی امت‌ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را بحضور وی مفتوح نمایم و دروازه‌ها دیگر بسته نشود، چنین می‌گوید که من پیش روی تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه که ترا به اسمت خوانده‌ام خدای اسرائیل می‌باشم. به خاطر بندهٔ خود یعقوب و برگزیدهٔ خویش اسرائیل، هنگامی که مرا نشناختی تو را به اسمت خوانده‌ام و ملقب ساختم. من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی. من کمر تو را بستم، هنگامی که مرا نشناختی. تا از مشرق آفتاب و مغرب بدانند که سوای من احدی نیست. پدید آوردندهٔ نور و آفرینندهٔ ظلمت.(آیهٔ ۸) [۲۴]

در مورد رهائی قوم یهود از اسارت بابل، در کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶ آیات ۲۲ و ۲۳ چنین نوشته شده‌است:

خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا مرقوم داشت، کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید. یهوه خدای آسمان‌ها تمامی ممالک زمین را به من داده‌است و او مرا امر فرمود که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهود است، بنا نمایم.[۲۵]

عین همین مضمون نیز در کتاب عزرا باب اول آیات اول تا چهارم آمده‌است. اشعیای نبی نیز در باب ۴۴ آیه ۲۸ چنین می‌نویسد:

دربارهٔ کوروش (خدا) می‌گوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به انجام خواهد رسانید و دربارهٔ اورشلیم، (خدا) می‌گوید بنا خواهد شد و دربارهٔ هیکل که بنیاد نو، نهاده خواهد گشت. [۲۶]


روایتهای مختلف دربارهٔ مرگ کوروش

آرامگاه کوروش

مرگ کوروش در سال سی‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌است. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.

هرودوت می‌نویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می‌نماید نقل می کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) تیره‌ای از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش (تومیریس) ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدیه و دائی مادر کوروش که تا پایان عمر، به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.

بروسوس (مورخ کلدانی) در ۲۸۰ پیش از میلاد آورده‌است که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شده‌است.

از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمده‌است که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیک‌ها (به انگلیسی: Derbike) به او وارد آمده بود، کشته شده‌است. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیک‌ها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته‌است و کوروش را به خیمه‌اش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشته‌است. [۲۷]

اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا‌ها بوده‌اند نشان می‌دهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بوده‌است اما بعید بنظر می‌رسد که وی در این جنگها کشته شده‌باشد. مخصوصاً در روایت هرودوت بسیار بعید می‌رسد که باقیماندهٔ سپاه شکست خورده توانسته باشند، جسد بدون سر او را برای دفن به پاسارگاد بیاورند.[۲۸] طبق روایت‌های گزنفون و استرابون این جنگها به کشته شدن کوروش منجر نشده‌است و وی به مرگ طبیعی وفات یافته‌است. احوال زندگی کوروش از بسیاری جهات، در روایات مربوط به کیخسرو، در شاهنامه منعکس شده‌است و لااقل این نکته را تأیید می‌کند که در سنت‌های ایرانی، وی نیز مانند کیخسرو، باید به مرگ طبیعی وفات یافته‌باشد. [۲۹] در هر حال راجع به پایان کارش، هیچ روایتی را از روی قطع بر روایت دیگر، نمی‌توان ترجیح نهاد.[۳۰]

استرابون جغرافیدان معروف می‌نویسد، سنگی بر آرامگاه بود که بر روی آن نوشته شده بود،

«ای رهگذر! من کوروش پسر کمبوجیه هستم. من شاهنشاهی پارس را بنیاد گذاشتم و فرمانروای آسیا بودم. بر این گور رشک مبر.» [۳۱]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 18:44  توسط badhos  | 

برای بار دیگرکوروش و ابهام‌زدایی را ببینید

 

کوروش بزرگ
شاه پارس، شاه انشان، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر و اکد
شاه چهارگوشهٔ جهان
Portrait of Cyrus the Great.jpg
دوران ۵۵۹–۵۲۹ پیش از میلاد. (۳۰ سال)
تاجگذاری انشان، پارس
زادروز ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه انشان، پارس
مرگ ۵۲۹ پیش از میلاد
محل درگذشت سیردریا
آرامگاه پاسارگاد
پیش از کمبوجیه دوم
پس از کمبوجیه یکم
همسر کاساندان
دودمان هخامنشیان
پدر کمبوجیه یکم
مادر ماندانا
فرزندان کمبوجیه
بردیا
آتوسا
آرتیستون
رکسانا
عبارت «من کورش هستم، شاه هخامنشی» که به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی روی یک ستون در پاسارگاد حک شده‌است.

کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ‎KU‎‎U‎‎RU‎‎U‎‎SHA‎) همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.

دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد. با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شد.  آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند[۱۰]، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

 واژهٔ کوروش

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:

دکتر شهبازی معتقد است کورش به معنی خورشید است. او در کتاب راهنمای جامع پاسارگاد می‌گوید بر اساس سنتی که کتزیاس یونانی ناقل آن بوده است و پلوتارخ ذکر کرده, کلمه‌ی کوروش را ایرانیان با کلمه خورشید انطباق داده بودند (در زبان ایرانی خورشید "هُوَر" تلفظ می‌شد که امروزه خور=هور می‌گوییم) یعنی خورشید زا مظهر و نمادی برای کوروش می‌دانستند و جالب اینکه آرامگاه کوروش دلیلی برای تایید این روایت (که اغلب مورد تردید بوده است) باقی نهاده و آن شکل خورشیدی است که بر پیشانی آرامگاه او, بالای سردر اتاق آرامگاه, حجاری کرده‌اند.


تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان (انزان) و عیلام (شمال خوزستان کنونی)، حکومت کرده بودند. کوروش دربارهٔ خاندانش، بر سفالینهٔ استوانه ای شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است.

اینکه چه وقایعی روی داده که پارس‌ها عیلام را تسخیر نموده و شاخه‌ای از سلسلهٔ هخامنشی را در آنجا برقرار کرده اند، معلوم نیست. احتمال می‌رود که پس از آنکه آشور بنی پال در سال ۶۴۵ پیش از میلاد، دولت عیلام را منقرض کرد، پارس‌ها از فرصتی که در اثر جنگ بین آشور و ماد بدست آمده بود، استفاده کرده، پادشاهی جدیدی را در انشان تأسیس کرده باشند.

هخامنش سر سلسلهٔ این دودمان است که در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد، میزیسته است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت پارس و انشان (انزان) رسید. بعد از فوت او سلسلهٔ هخامنشی دوشاخه شده و کوروش یکم شاه انشان و عیلام و آریارامن شاه پارس شد. سپس پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه یکم شاه انشان و عیلام و آرسام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند.

کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا، دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد، ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

داریوش بزرگ در کتیبه بیستون نیز این مطلب را تأیید می کند، زیرا شاه مزبور می گوید، من نهمین شاه از سلسلهٔ دوگانهٔ هخامنشی هستم. (با حذف ویشتاسب چون وی حکمرانی نکرده است).

   شرمنده ام از تاخیر و کوتاهی در امر اطلاع رسانیم و از تمام دوستان و یاران اهورایی که به پیامهایشان نرسیده ام که جواب دهم .

به یاری اهورای توانا به زودی به روز خوا هم بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 18:43  توسط badhos  | 

متولدین آبان بدانند

جشن آبانگان خجسته باد

آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی

«... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
(یسنا - هـات 38 - بند 3)

پیکره ی آناهیتا - ایزد بانوی آب های روان

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.

بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.

نیایشگاه­های آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای آن نیایشگاه­ها باشند.
برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.

آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.

واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.


«هرودوت» می­آورد :

«... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»

«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد :

«... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»

در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :

«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»

در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.

زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.

جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 20:21  توسط badhos  | 

مهر ماهی ها بدانند

 

هرمَزد روز از مهرماه برابر با 1 مهرماه در گاهشماری ایرانی

روز جشن بزرگ «میثرَکَنَه»، «میتراکانا»، «مهرگان»، بزرگ ترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی» یا «بَغَیادی»(یاد خدا)، و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سال وِرز»، در تقویم محلی کردان مُکری مهاباد و طایفه های کردان شکری باقی مانده است.

در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه ی «ونج» و «خوف») از نخستین روز پاییز(تیرماه)[1] با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می کنند.

آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم سرده»(نیمه ی سال) نام برده است.
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است.
در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 12:52  توسط badhos  | 

بناهای هخامنشی

بناهای هخامنشی

هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش است که در نخستین اقامتگاه هخمانشیان در پاسارگاد (پازارگاد) بنا شد و عبارت از یک رشته ساختمانهایی بود در میان باغ و محصور به دیوار.

در ویرانه این کاخ، کتیبه بسیار قدیمی محفوظ مانده که می گوید : "من هستم کورش شاه هخامنشی." در پاسارگاد آرامگاه کورش نیز محفوظ مانده و آن بنای کوچکی است از سنگ که شبیه به خانه مسکونی با سقف دو پوششی و در روی پایه و شش پله پله بلند قرار گرفته است. در این بنا هیچ گونه تزئیناتی وجود ندارد.

این مقبره از سایر مقبره های پادشاهان، که به معنی و مفهوم واقعی کلمه از بناهای معماری بشمار نمی روند، متمایز است و عبارت از حفره ای است که در درون صخره ای به وجود آمده و با برجستگی های حجاری و تزئینات معماری تزئین شده است. طبق گفته مورخان باستانی در این مقبره بر روی بستر طلا جسد مومیایی شده کورش قرار داشته است.

در پاسارگاد و نقش رستم که مقبره پادشاهان در آنجا قرار دارد، ابنیه عجیبی به شکل برج های بلند که فاقد پنجره و تزئینات است، باقی مانده و اینطور به نظر می رسد که این بناها در قدیم معابدی بوده اند. داریوش در کتیبه خود در بیستون می نویسد که وی معابدی را که گوماتا (یکی از مغ های شورشی) ویران کرده بود تجدید بنا کرده است. علاوه بر برجهای اسرارآمیزی که اشاره شد، از آثار مذهبی، محراب های بزرگ سنگی و محل هایی را می توان ذکر کرد که به منظور پرستش اختصاص داشته و مسقف نیستند.

در تخت جمشید که از دوره سلطنت داریوش اقامتگاه پادشاهان بوده، ابنیه به سبک کاخ ها اهمیت زیادی دارد. کاخ های تخت جمشید در روی یک سکوی بلند قرار گرفته و با وجود داشتن اشکال مختلف معماری ساختمان واحدی را تشکیل می دهند که قدرت و عظمت دولت هخامنشیان را نمایان می سازد و از آثار ملتی است که موسس و موجد هنر و صنعت دوره هخامنشیان بوده است.

کلیه این ابنیه، به استثنای یکی از آنها که به دوره اردشیر سوم تعلق دارد، طبق فرمان داریوش و خشیارشا بنا شده و ما می توانیم از روی آنها در باره وسعت فعالیت ساختمانی این پادشاهان و سبک معماری دوران شکوه و جلال دولت هخامنشیان قضاوت کنیم. در تخت جمشید دو نوع ساختمان به خوبی به چشم می خورد یکی "تاچار" قصر زمستانی، که در زمان داریوش ساختمان آن آغاز گردید و دیگری "آپادانا" سالن روبازی که بر روی ستونهای بلند باریک با پوشش چوبی استقرار دارد. این قصر در زمان داریوش بنا شد و در زمان خشیارشا و اردشیر اول تجدید گردید. سالن صد ستونی هم که در زمان خشیارشا بنا شده از همین نوع محسوب می شود.

بنای قصر داریوش که در اقامتگاه دیگر پادشاهان در پایتخت قدیم عیلام، یعنی شوش ساخته شده، نوع دیگری است. در آنجا ابنیه قصر در اطراف حیاط مرکزی بر صبق اصول معماری ماورای دجله و فرات متمرکز شده است.

کلیه این آثار مختلف معماری، حاکی از سنن مختلفی است که بر اساس آنها سبک معماری دوران هخامنشیان به وجود آمده است. تردیدی نیست که هنر هخامنشیان از لحاظ این که یک هنر درباری بوده و از لحاظ عظمت و جلال می بایستی قدرت و جبروت پادشاهان را نمایان سازد، به دست ملل و قبایل گوناگون بنا شده و خود ایرانیان در بنای آن کمتر کار کرده اند.

در این هنر علاوه بر عناصر هنر محلی ایرانی، عناصری نیز از هنر بین النهرین و مصر و یونان نیز به چشم می خورد. در شوشو از روی کتیبه داریوش اول معلوم می شود که استادان کلیه ملل در ساختمان کاخ، که نشانه قدرت و عظمت حکومت هخامنشیان بوده است، شرکت داشته اند.

از کتاب تاریخ ایران باستان نوشته میخائیل میخائیلوویچ یاکونوف ، ترجمه روحی ارباب

با تشکر از محمد برادر عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 17:22  توسط badhos  | 

ارزش زن از دوران هخامنش تا کنون!

ارزش زن از دوران هخامنش تا کنون!

با توجه به نیازهای اجتماعی امروز زنان ایرانی ، تصمیم به بازنگری کتاب از زبان داریوش نوشته هاید ماری کخ و ترجمه دکتر پرویز رجبی در دوران هخامنشان و همچنین مقاله ای از آقای دکتر مرادی غیاث آبادی در دوران ساسانیان گرفتیم که به نظر می رسد این جستارها آنقدر گویا باشند که مخاطب با اندکی اندیشه به تفاوت های قوانین شکل گرفته برای زنان در ایران باستان و ایران معاصر پی ببرد در ادامه به اشاراتی در این مقال اکتفا می کنیم:

برگرفته از کتاب از زبان داریوش :

از منابع ایرانی چنین بر میآید که برداشت مورخان یونانی در باره زن ایرانی درست نیست. در بررسی شرایط دستمزدها دیدیم که مرد و زن در کنار یکدیگر کار میکردهاند، از حقوق برابر برخوردار بودهاند و گاه حتی کارهای سختتر را به عهده داشتهاند. مثلا گروه بزرگی از زنان کشاورز را میبینیم. سنگ سابان معمولا بیشترشان زن هستند و صیقل نهایی نگارهها با زنان بوده است.

امکانات آموزشهای هنری و مهارتهای حرفهای برای زن و مرد یکسان و حقوق آنان نیز برابر بود. در شاهنشاهی بزرگ عصر داریوش با تساوی حقوق زن و مرد سر و کار داریم. حقی که هنوز در اروپای قرن بیستم برای بدست آوردنش مبارزه میشود.

زنها میتوانستهاند به پستهای بالاتر نیز برسند. مثلا در کارگاههای شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان است. در کارگاههای خیاطی، زنان زیردست مردان کار میکردهاند.

زنان خانواده شاهی برخلاف نظر پلوتارک در پشت پردههای حرمسرا پنهان نمیماندند بلکه آزادی عمل وسیعی داشتهاند و نه فقط املاک بزرگ بلکه کارگاههای عظیمی را با همه کارکنانش اداره میکردند.

از مجموع منابع هخامنشی چنین معلوم است که زنان درباری خود سوار بر اسب می شدند و به املاک خود سرکشی میکردند. آنان مهمانیهایی ترتیب میدادند که گاه بیش از دو هزار نفر در آن شرکت داشتند.

به کمک لوحهای تخت جمشید تصویری کاملا نو از ملکههای هخامنشی به دست می آوریم. آنها عروسکهای محبوس در حرمسراها نبودهاند. به حسابها رسیدگی میکردند و دستورهای لازم را میدادهاند.

در حرم شاهی زنان زیادی زندگی میکردهاند و اتحاد آنان گامی مثبت برای تحکیم موقعیت خانوادگی آنان میشد. زندگی مردم عادی بصورت تک همسری بود و این شیوه رایج در بیرون از دربار بشمار میرفت.

زنان در همه جا از حقوقی یکسان برخوردار بودند. حتی در میان مردمانی از تیرهها و ادیان و اقوامی گوناگون که در زمان هخامنشی بسیار بودهاند.

بر اساس شمار زیاد نگارههای هخامنشی میدانیم که زنان از آرایههای زیادی برای زینت استفاده میکردند و خود هنر فراوانی در ساخت آثار هنری داشتند. از نظر لباس و کلاه و زیورالات تفاوت چندانی بین زن و مرد به چشم نمیخورد.

اینها نمونههایی اندک از جایگاه زن هخامنشی بود که در زمان اشکانیان هم ادامه پیدا کرد اما در عصر ساسانی به قهقرا کشیده شد

والبته دوران باستان ایران چه از نظر بعد مرزها و چه از نظر زمانی آنقدر وسیع است که نمی توان یک مسئله اجتماعی را به سراسر آن تعمیم داد بلکه باید آن را محدود به دوره هایی مشخص کرد

و حال به نقل از آقای دکتر مرادی غیاث آبادی به وضعیت اجتماعی حقوقی زنان در عصر ساسانیان می پردازیم:

« زن ایرانی در حالی در دوره هخامنشی به یکی از بهترین جایگاههای شایسته شأن خود دست مییابد که هنوز هم در کشورهای امروزی جهان، جنبشهای آزادیخواهانه و برابریجویانه زنان در آرزو و آرمان بدست آوردن آن هستند. داشتن شخصیت حقوقی و مالی مستقل، حقوق و امتیازهای برابر با مردان و گاه (در امور خاص زنانه) بیشتر از آنان، مدیریت و سرپرستی بنگاههای بزرگ کشاورزی و صنعتی در جامعهای تکهمسری، تنها نمونههایی کوتاه از آن است».

وضعیت ناگواری که محصول حاکمیت و قدرت بلامنازع و مهار نشده موبدان دین تازه رسمیت یافته زرتشتی بوده است که خود را نمایندگان تامالاختیار خداوند بر روی زمین میدانستند و با اتکای به همین مشروعیت و با نام دین و خدا و پیامبر، پیروان تمامی ادیان و مذاهب را به نام کافر و فساد کننده بر روی زمین کشتند و نیایشگاههای آنان را به نفع آتشکدههای درباری ویران کردند.

به موجب متون زرتشتی ساسانی و به ویژه «ماتیگان هزار دادستان»، زنان اموال و مایملک مرد دانسته میشده و بهایی معین داشتهاند. بهایی که معمولاً برابر با قیمت یک مرد برده، یعنی در حدود 2000 سکه نقره بوده است.

موبدان ساسانی همانند روحانیان بسیاری از ادیان، از دلنگرانی عمیقی نسبت به زنان رنج میبردهاند و آنان زنان را عامل اصلی انحراف مرد از وظایف دینی میدانستهاند. شاید این نگرانیها از آنجا ناشی میشده که زنان در برابر آنان مقاومت و سرسختی بیشتری نشان میدادهاند.

آذرباد مهرسپندان در اندرزهای خود که تنها خطاب به مردان گفته شده است، سفارش میکند که تا جای ممکن مانع از رفتن زنان خود به بیرون از خانه شوند.

زندگی زناشویی زن نیز زیر نفوذ عمیق موبدان بود. دختر موظف بود در سن 9 سالگی با شوهری که برایش انتخاب میکردهاند، ازدواج کند و اگر به مدتی طولانی از اینکار سرباز میزند و زندگی بدون شوهر را ترجیح میداد، سزاوار مرگ بود.

مردان طبقه اشراف میتوانستهاند بدون محدودیت زنان متعدد بگیرند. به هر تعدادی که امکانات مالی نگهداری از آنان را داشته باشند.دستوراتی شبیه این در میان ادیان دیگر نیز دیده شده است، اما چنین به نظر میآید که جامعه هرگز از این اجازه منفعتطلبانه موبدان استقبال نکرده است.

با اینکه موضوع ازدواج با محارم اینروزها به شدت تکذیب و برای توجیه و تحریف آن کوششهای زیادی میشود، اما منابع و اسناد مکتوب زرتشتی و غیر آن بسیار فراوانتر از آنند که جایی برای تردید باقی بماند.

اینها شیوههای رسمی و غالب دستگاه دینی زرتشتی ساسانی است که هیچگاه بطور فراگیر در میان همگان مقبولیت نیافت و همچنین هیچ نقطهضعفی برای جامعه زرتشتی ایران بشمار نمیآید.قوانین و مقررات که هیچ ارتباطی با زرتشت نداشته و تنها از نام پر آوازه او برای پیدایی و رواج دینی به نام او سوءاستفاده کرده بودهاند.

بیگمان این نوشتار، موجب رنجش برخی از کسانی میشود که پژوهشهای تاریخی را با شعارزدگی اشتباه گرفتهاند و به شیوه رایج عوامفریبی در ایران امروز میخواهند دوستداشتههای خود را با شعار و کلیگوییهای شورانگیز و بدور از مطالعه دنبال کنند. اما این نگارنده بر این باور است که چنانچه این منابع بسیار فراوان را نادیده بگیریم و حقوق و جایگاه زن هخامنشی با زن ساسانی را به یک اندازه بستاییم، نه تنها تحریف تاریخ و دوری از واقعیتهای تاریخی، که نادیده انگاشتن کوشش هخامنشیان برای دستیابی به جامعهای آرمانی، و نیز پایمال کردن رنجها و مصائب زن زرتشتی ساسانی است.

انسانی دانستن حکومت و روحانیانی که خود را نماینده خدا بر روی زمین میدانستهاند و رفتار غیر انسانیاشان موجب تباهی و آسیب به فرهنگ و تمدن و هنجارهای زندگانی مردمان شده است، ظلمی بزرگ در حق رنجکشیدگان است.

خب حالا نظر شما چیه؟ارزش زن توی دنیای امروز که عصر اطلاعات و ارتباطاته چه جوریه؟

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود نیکی کنید(کوروش بزرگ)

 

با تشکر از برادر عزیزم محمد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 17:21  توسط badhos  | 

موسیقی در هخامنشیان

موسیقی در هخامنشیان

بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.

مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.

مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.

هرودوت همچنین می نویسد :

"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."

 

اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی یا جنگی بوده است.

گزنفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :

"کوروش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کوروش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."

"کوروش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."

این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنفون اضافه می کند که :

"کوروش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به "مرگ سیاوش" خوانده می شد."

این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود.

از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آن جمله می توان به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.

در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم ، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.

اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.

گزنفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :

"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."

هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.

گزنفون نیز می نویسد :

"کوروش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کوروش 320 فقره از آلات موسیقی را بدست آورد ..."

و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :

"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."

 با تشکر از برادر عزیزم محمد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 17:16  توسط badhos  | 

تا دیدار بعدی!!!

از همه دوستان به خاطر نبود مطلب جدید در وب لاگ معذرت خواهی می کنم

دنبال مطلبی که تکراری نباشد دارم می گردم

به زودی میام

زنده با یاد آریایی ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 15:10  توسط badhos  | 

جشن مهـــرگان

 

جشن مهرگان بر همه مبارک

جشن مهرگان خجسته باد

جشن مهرگان پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و بازمانده‌ای از دین مهر است.


مهر
 روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی

... می ستاییم مهر ِدارنده ی دشت های پهناور را،
او که به همه ی سرزمین های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می بخشد ...

«اوستا - مهریَشت»

سنگ نگاره ی میترا
سنگ نگاره ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده ی یکم پیش از میلاد

این جشن در شانزدهم مهرماه و در زمان برابری پاییزی برگزار می‌شود. «جشن مهرگان»، بزرگترین جشن پیروان دین مترا یا مهر بوده‌است که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می­نامیدند. این جشن در مهر روز از مهر ماه، یعنی روز شانزدهم ماه مهر برگزار می‌شد. اما در زمان هخامنشیان در نخستین روز مهرماه برگزار می‌شد. این جشن پس از نوروز یکی از بزرگ­ترین جشن ایرانی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد. مهر در اصل با خورشید تفاوت داشته‌است اما بعدها به معنای خورشید دانسته شد.

شمار جشن‌های ایرانی را بیش از ۷۳ جشن در سال برآورد کرده‌اند. این خود می‌رساند که مردمان پُشته ایران در هـر روزشان جشن داشته‌اند، یا روز پیشش به جشن نشسته و یا چشم به راه برگزاریِ جشن روز آینده‌شان بوده‌اند! 
از میان این جشن‌ها می‌توان از جشن‌های ماهانه نام برد. جشن‌هایی که با هم زمان شدن نام روز با نام ماه برگزار می‌شوند و اگر چه شماری از این جشن‌ها می‌رفتند که به بوتهٔ فراموشی سپرده شوند، که با کوشش ایرانیان فرهنگ دوست از فراموش شدن رهایی بخشیدند، جانی تازه یافته و دوباره برگزار می‌شوند.

واژه مهر


واژه مهـر را می‌توان: 
۱. مهر و عشق و محبت و دوستی دانست، چنانکه حافظ گوید:


کمتر از ذره نیی، پست مشو «مهر بورز»

تا به خلوت‌گه خورشید رسی چرخ زنان


۲. آنرا نامِ مهـر پاسدار پیمان میان مردمان برشمرد.


مهرگان یا جشنِ مهر پژوهنده ارزنده، "هاشم رضی" واژهٔ "گان" را پسوندی می‌داند برابر با معنی جشن، بنا براین یا باید گفت جشن مهـر و یا مهرگان.


جشن مهـر یا مهرگان همانند و همپایه نوروز و یکی از کهـن ترین و بزرگترین جشن هایِ ملی مردمانِ پشته یا فلاتِ ایران است.

این جشن در روز مهـر از ماهِ مهـر که برگزار می‌شود. بر همین پایه‌است که بیرونی در التفیم آورده‌است: "شانزدهم روز است از مهـر ماه" .


مهـرگان همانند نوروز دارای خوان یا سفره‌ای است که آنرا به نامِ خوان یا سفره مهرگانی می‌شناسیم. 
 اگرچه مهرگان را با برابر و همزمان شدن نام روز مهـر با نام ماه هفتم ایرانیان یعنی مهر ماه به جشن می‌نشیند و خود از جشن‌های ماهیانه اشت، ولی انگیزه‌ها ی دیگری را نیز برای برگزاری آن بر می‌شمارند.


درمیان جشن‌های ایرانیان دو جشن مهر، یا مهرگان و نوروز از ارزش ویژه‌ای برخوردارند. یکی از مهمترین این ویژگی‌ها، آغاز شدن سال نو با هـر یک از آن‌ها بسته به دوران مختلف تاریخ بوده، چرای که شماری باور دارند در روزگاران رفته سالیانی نیز مهرگان سرِ سال نو بوده‌است و سال نو با مهرگان آغاز می‌شده‌است. ولی پس از آن آغار سال نو دوباره به آغازِ فـروردین ماه باز گشت که جای درست آن می‌باشد. در فرهنگ جهانگیری در بارهٔ مهرگان آمده‌است که:


« جشنی از این بزرگتر بعد نوروز نباشد.»



مسعود سعد سلمان نیز چه مهربان درباره مهرگان می‌سراید:


روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان


مهر بیفزای نگار ماه چهر مهربان


مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر


مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان


جـام را چون لاله گـردان از نبید باده رنگ


ونـدر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان



برگزاری مهرگان همانند نوروز از شایسته‌ها و بایسته‌ها به شمار می‌آمده‌است. برای اینکه نمادی از ارزش گـزاری به این روز را از دید دانشمندان دوران اسلام پذیرانندگی ایرانیان برایتان نمونه آوریم. نگاهی می‌اندازیم به کوتاه نوشته‌هایی همانند شهـروزی که در بارهٔ بیرونی آورده و یا مری بویس و ...دیگران که برای نشان دادن ارزش مهرگان در میان مردمان نوشته‌اند:


«دست و چشم و فکر او هیچگاه از عمل باز نماند، مگـر به روز نوروز و مهرگان و یا برای تهیه احتیاجات معاش».



"مری بویس" به نقل از کتزیاس پزشک و درباره ارزش این جشن نزد شاهان هخامنشی می‌نویسد:


 "این تنها موقع سال است که شاهان پارس می‌توانند و حق دارند تا می‌توانند شراب بنوشند".


 «مسعود سعد سلمان»، می‌نویسد:


تا دایم است جنبش گردون و آفتاب

تا واجب است گردش نوروز و مهرگان 


 جای پای مهرگان در میان مردمان کشورهای دیگر

تازی یا عرب زبانان مهرجان یا مهرگان به چم فستیوال و جشن به کار می‌برند. در زبان عربیِ تونسی!:


پارسی اشاره درخور نگرشی دارد به کار بردن نامِ واژهٔ ایرانی مهرگان در زبانِ عربی تونسی برای جشن: 
ْ". . . و شایان توجه‌است واژه مهرگان که معرب آن مهرجان است در کشورهای عرب زبان به چم جشن بکار برده می‌شد. در سفری که در سال ۱۹۹۷ به تونس داشت مهرجان هم چنان به چم فستیوال و جشن کاربرد داشت."

جشن مهرگان را نباید در شمار جشن‌های دوازده گانه کم و بیش فراموش شده‌ای چون " فروردین گان " و " اردیبهشت گان " و ... آورد و نه چون نوروز که در همه ایران همگانی است، یا چون " سده " که در یک شهر برگزار شود، بلکه مهرگان جشنی است که تنها نزد دانشمندان و نویسند گان و شاعران همچنان برجاست و از این رو جزو جشن‌های کهن بحساب می‌آید.

در روز شمار کهن ایران، هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. پیشینیان در هر ماه که نام روز و نام ماه یکی بود، آن را جشن می‌گرفتند. از این جشن‌های دوازده گانه، تا آنجا که سندها و کتاب‌های تاریخی گواه است، در دوره‌های پس از اسلام، تنها جشن مهرگان است که رسمی و شکوهمند برگزار می‌گردید. افزون بر یکی بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت‌های دیگری را نیز برای برگزاری این جشن بر می‌شمردند، که معروفترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و پادشاهی نشستن فریدون است. دقیقی، فردوسی و اسدی توسی از آن چنین یاد کرده‌اند:

دقیقی می‌گوید:

مهرگان آمد جشن ملک افریدونا آن کجا گاو به پرورش بر مایونا ( برمایون نام گاوی است که فریدون با شیرش پرورش یافت)


و فردوسی در داستان به بند کردن ضحاک آورده‌است:

فریدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار

به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

کنون یادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ایچ منهای چهر

و اسدی توسی در انتساب این جشن به فریدون گوید:

فریدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاک تازی بر آورد گرد

چو در برج شاهین شد از خوشه مهر نشست او به شاهی سر ماه مهر

بر آرایش مهرگان جشن ساخت به شاهی سر از چرخ مه برافراخت

ابوریحان بیرونی در التفهیم می‌نویسد :

مهرگاه، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز، افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود....

و نیز در آثار الباقیه آورده‌است که :

سلمان فارسی می‌گوید، ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد. و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر. و بیورسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا می‌کنند که : " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده‌است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند واین کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.

مورخان، نویسندگان و شاعران، از برگزاری جشن مهرگان نیز - مانند جشن‌های کهن دیگر - در دستگاه پادشاهان و حاکمان خبر می‌دهند. از جمله در برگزاری این جشن در پیش از اسلام آمده که : این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم است. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می‌گذاشتند و در این روز برای ایرانیان بازاری بر پا می‌شد. و در ملوک خراسان رسم است که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتش رخت پائیزی و زمستانی می‌دهند.

از برگزاری جشن مهرگان، در دورهً غزنویان، آگاهی بیشتری در دست است، در شعر فردوس، عنصری، فرخی و منوچهری وصف این جشن آمده، ابوالفضل بیهقی از برگزاری جشن مهرگان در زمان سلطان محمود غزنوی، در سالهای ۴۲۸، ۴۲۹ و ۴۳۰ هجری قمری که خود شاهد بوده، خبر می‌دهد. وی می‌نویسد : روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال ۴۲۸ به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه‌ها که ساخته بودند پیشکش را، در آن وقت بیاوردند و اولیاء و حشم نیز بسیار چیز آوردند. و شعرا شعر خواندند وصلت یافتند. پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم بپایان آمد.

در سال ۴۲۹، ابوالفضل بیهقی، شیوهً برگزاری جشن مهرگان را در روز عرفه بیان می‌کند : ... و روز چهارشنبه نهم ذی الحجه به جشن مهرگان به نشست و هدیه‌های بسیار آوردند. و روز عرفه بود. امیر روزه داشت و کس را زهر نبود که پنهان و آشکارا نشاط کردی و دیگر روز عید اضحی کردند.

وی همچنین از مهرگان سال ۴۳۰ و شرح برگزاری آن سخن می‌گوید. مهرماه و فروردین ماه که به ترتیب آغاز اعتدال پاییزی و اعتدال بهاری و در آن روز و شب برابرند، زمانی هر دو را، به عنوان آغاز سال جشن می‌گرفتند :

... و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده‌اند. چنان که پاییز را بر بهار برتری داده‌اند. و تکیه گاه ایشان این است که اسکندر از ارسطو پرسید که کدام یک از این دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت : پادشاها! در بهار حشرات و هوام آغاز می‌کند که نشو یابند و در پاییز آغاز ذهاب آنهاست، پس پاییز از بهار بهتر است.

از دوران کهن، همراه با جشن‌ها و آیین‌ها، واژگان پارسی نوروز و مهرگان به صورت معرب نیروز و مهرجان وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان عرب زبان گردید. امروز در بسیاری از کشورهای - آسیایی و آفریقایی - واژهً مهرجان به معنی و مفهوم جشن و فستیوال به کار می‌رود.

در زمان حاضر

امروز، جشن مهرگان، به شیوه‌ای که در کتاب‌های تاریخی سده‌های چهارم و پنجم و ششم آمده، نه در دستگاه دولتی و حکومتی برگزار می‌شود و نه در گردهمایی‌های غیر رسمی، نزد عامهً مردم. دست کم، در دو سده اخیر نیز از برگزاری آن آگاهی در دست نیست. جشن و آیین مهرگان، از نظر زمانی نیز، با تغییر تقویم، در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی، تغییر کرد. بدین معنی که ۵ روز "پنجه = خمسه" (که پس از ۱۲ ماه سی روزه برای رسیدن به ۳۶۵ می‌آمد) حذف و شش ماه اول سال ۳۱ روز گردیده‌است. از آن پس، در بسی از تقویم‌ها، مهرگان، به جای ۱۶ مهر در دهم مهر آمده، یعنی در صد و نود و ششمین روز سال براساس تقویم پیشین. در ماهنامه‌ها و هفته نامه‌های ادبی و اجتماعی سدهً اخیر، مهرگان حضور دارد. بدین معنی که مقاله، پژوهش، شعر به مناسبت مهر و مهرگان - به ویژه در نشریه‌هایی که در ماه مهر منتشر می‌شود - کم نیست.

دکتر بهرام فره وشی از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی، در بین زرتشتیان یزد و کرمان و نیز " از آیین قربانی کردن گوسفند، در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد، برای ایزد مهر " خبر می‌دهد. تا سی سال پیش، زردشتیان کرمان، در این روز، به یاد مردگان، مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه، یادمان مردگان می‌پختند.

جشن آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران، که در نیمه اول مهرماه است، در برخی از سال‌ها در دهم یا شانزدهم مهر ( مهرگان ) برگزار می‌شد.

زمان برگزاری آیین قالی شویان در مشهد اردهال را جلال ال احمد، با مهرگان هم پیوند می‌داند. صدرالدین عینی در یادداشت‌ها، از جشنی در تاجیکستان و سمرقند یاد می‌کند که هر سال در ماه میزان (مهر ماه) برگزار می‌شد. جشنی که می‌تواند، با همهً دگرگونی‌ها، بازماندهً جشن مهرگان باشد. از زبان او بشنویم، که فارسی تاجیکی است : ... حکایت این سیر (جشن) به کسانی که وی را ندیده‌اند، مانند حکایه‌های " هزار و یک شب " دلکش و عجیب می‌نمود. حکایه‌هایی درباره طرفبازی (آتش بازی)، موشک بازی، خر تازی، تگل جنگ اندازی (به جنگ انداختن قوچ‌های جنگی ) آن جا می‌کردند. در ریان (منطقه) غجدوان کم کس یافت می‌شد، که هیچ نباشد، سالی یک بار رفته، آن را سیر تماشا نکند. دهقان بچگان کم بغل (تنگدست) هم، که پدرشان برای سیر خرجی داده نمی‌توانستند، کوشش می‌کردند، که کاری کرده، دو سه تنگه (واحد پول) پول یابند تا که به آن سیر رفته، تماشا کرده توانند. کسانی نیز پخته (پنبه) و خوره چینی می‌کردند، به خربزه کشانی و دهقانان بای (ارباب) به مرد کاری می‌در آمدند. و اگر هیچ کار نیابند از کشتزارها دزدی می‌کردند. و مانند این‌ها.

ماه مهر و مهرگان، در جامعه کشاورزی، فصل و زمان برداشت، انباشتن فراورده‌ها، پرداختن خراج و مالیات، اندوختن نیازمندیهای زمستانی و گرمی بازارهای موسمی بوده که هنوز - هر چند نه به نام مهرگان - برگزار می‌شود. و نیز با تحول و دگرگونی ای که با گذشت سده‌ها و هزاره‌ها در برگزاری جشن‌ها و آیین‌ها - مانند همهً پد یده‌ها و زمینه‌های فرهنگی - روی داده و می‌دهد، جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی‌شود، بلکه بیشتر داستان و اسطورهً قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری‌های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین می‌باشد. بی گمان، باور و اعتقاد به ایزد مهر و آیین‌های مهری ( میترایی ) که پیش از زرتشت، در هند و ایران وجود داشته، به ماه مهر و جشن مهرگان سیمای دینی بیشتری افزوده بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 9:51  توسط badhos  | 

آشنایی با خط میخی

اگر چه سنگ‌نوشته‌های پادشاهی و الواح اقتصادی درباره

هخامنشی برای بازسازی تاریخی آن دوران مهم است، اما

اهمیت این سنگ‌نوشته‌ها برای منطقه خاورمیانه از بعد

دیگری نیز قابل بررسی است. به واقع بدون سنگ‌نوشته‌های

داریوش و جانشینان وی در تخت جمشید و بیستون، کسی

نمی‌داند که آیا باستان شناسان قادر بودند خط میخ با

تاریخ سه هزار ساله اش را رمزگشایی کنند یا نه. به

واقع در رمزگشایی از خطی میخی نخست سنگ‌نوشته‌های

هخامنشی خوانده شدند.

 

تفاوت اصلی و مشکل عمده در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی نسبت

به سنگ‌نوشته‌های مصری در این بود که سنگ‌نوشته‌های مصری

به غیر از خط هیروگلیف، متنی نیز به زبان یونانی

وجود داشت که زبانی شناخته شده بود اما سنگ‌نوشته‌های

هخامنشی به 3 زبان نوشته شده‌اند که هر سه زبان و خط

شناخته شده نبودند. کار رمزگشایی از این نوشته‌ها به

حدی سخت بود که برای این کار گروهی از کارشناسان و

متخصصان خط پس از نیم سده تلاش بی وقفه سرانجام

توانستند خلاصه‌ای از سنگ‌نوشته‌ها را تهیه و ترجمه کنند.

در بین این کارشناسان گروتفند Grotefend آلمانی کسی

بود که با حدس و گمان توانست به نتیجه قطعی برسد. وی

در مرحله اول حدس زد که خط اول در این سنگ‌نوشته‌ها که

علائم نوشتاری کمی نیز در آن به کار رفته است

می‌‌بایستی زبانی ایرانی باشد. سپس با بررسی 2

سنگ‌نوشته کوتاه مشکوفه از تخت جمشید وی متوجه شد که

علایم مشابهی بر روی هر یک از این سنگ‌نوشته‌ها وجود

دارد. ازاینرو حدس زد که این علایم باید نام پادشاهان

هخامنشی باشد و به این ترتیب توانست نام داریوش،

خشایار و یشتاسپ و واژه پادشاه را از بین سایر کلمات

جدا و شناسایی کند. این کشف اولیه برای شناخت ده حرف

از مجموع چهل حرف پارسی باستان ارزشمند به شمار می‌‌رفت.

ازاینرو به نظر می‌‌رسید که شناخت ده حرف از مجموع چهل

حرف پارسی باستان ارزشمند به شمار می‌‌رفت. ازاینرو به

نظر می‌‌رسید که مرحله اصلی برای خواندن متون

سنگ‌نوشته‌ها طی شده است و سرانجام در طول چندین سال،

سایر حروف نیز شناسایی شدند. ازاینرو شرایطی مشابه

سنگ‌نوشته‌های مصری به وجود آمد زیرا یک زبان (پارسی

باستان) شناسایی شده بود. اما نوشته‌های عیلامی و

بابلی سنگ‌نوشته‌ها به حد کافی مشکل بودند زیرا در این

زبان‌ها علایم مهم بسیاری وجود داشت که برخی از این

علایم به تنهایی ارزش معنایی متعددی داشتند.

راولینسون Rawlinson در این امر تلاش بسیاری را انجام

داد و به موفقیت‌هایی نیز دست یافت. وی ضمن تایید

ارزش معنایی 15 حرف پارسی باستان، کار رمزگشایی از

زبان بابلی را نیز آغاز کرد که بیش از 200 علامت

دارد. در سال 1857، چهار نفر از دانشمندان به نام‌های

راولینسون، هینکس HINKS، اُپرت Oppert و تالبوت Talbot

 به صورت مجزا از هم ترجمه‌های مشابهی از یک متن بابلی را

ارایه دادند. ازاینرو به نظر می‌‌رسد که از این خط و

زبان نیز رمزگشایی شده است. سرانجام زبان عیلامی در

سال 1890 رمزگشایی شد. در این سال وَیسباخ Weissbach

نخستین دستور زبان آن را ارایه داد. با این همه متن

عیلامی سنگ‌نوشته‌ها در عصر هخامنشیان آنچنان سخت و

مشکل است که امروزه تنها بخش‌های کوچکی از آن قابل فهم

می‌‌باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 15:47  توسط badhos  | 

ریتون چیست؟

 ریتون چیست ؟
يكی از چشم نوازترين و زيباترين دست ساخته های گران سنگ بشر كه از ديرباز تا كنون مورد توجه جهانيان قرار گرفته است، «ريتون» می باشد . از زمانی كه بشر به قابليت گل رس پی برد، در انديشه ساخت ظروف زيبا بر آمد. ريتون ظرفی است كه بخش جلويی آن به شكل حيوان و يا انسان در آمده و عموما ازاشكال حيوانات با شاخ منحنی که به عقب برگشته، ساخته شده است. براساس كاوش های باستان شناسی ريتون هايی كه در آسيای صغير يافت شده، نسبت به ريتون های مكشوفه درايران باستان از قدمت بيشتری برخوردار است؛ ليكن ريتون های مكشوفه در ايران از ظرافت و دقت و تكنيک برتری نسبت به ريتون های سرزمين همجوار برخوردار است.
تا قبل از كشف فلز، بشر از گل درساخت ريتون بهره می گرفت. سفال های مكشوفه ريتونی فرم در «تپه مارليک» و «تپه سيلک» و نيز ديگر مناطق ایران برتری ريتون ايرانی را برهمگان محرز ساخته است.
در دوره هخامنشی ساخت ریتون رشد چشمگيری يافت، و در دوره های اشكانی و ساسانی نيز سير تعالی پپمود. بطوريكه ريتون ها در این دو دوره از اهميت ويژه ای برخوردار بودند. بيشترمورخان و باستانشناسان ريتون را يک كالای تجملی پنداشته اند. درحاليكه با نگاهی ويژه به آن در می يابيم كه ريتون درمراسم مذهبی و عبادی و آيينی آن اعصار نیز استفاده می شده است.
با توجه به سوراخ های تعبييه شده در بخش ريزش مايعات، اين ظرف در مراسم های مذهبی می توانسته مورد استفاده واقع شود. عمده دلايلی كه دراثبات این فرضیه بايد بدان توجه كرد :
1_ تعداد محدود ريتون ها در جهان می باشد.
2_ نوع سبک و اسلوب ساخت آن، كه هنرمند به دليل اعتقادات مذهبی رنج ساخت آن را بر خود هموار نموده است. اگر قرار بود ريتون ظرفی صرفا تجملی و اشرافی و درباری تلقی گردد، بی گمان حفاری های علمی نتيجه ديگری به ما عرضه می داشت. البته اين گفتار بدان معنی نيست كه حكومت هایی چون هخامنشیان كه عمده هنرشان در دربار رشد نمود، از آن استفاده نكرده باشند. بلكه بحث اين است كه ريتون در مراسم آيينی و برای عبادتگران در مراسم ها استفاده می شده است.

ریتون هخامنشی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 15:44  توسط badhos  | 

باز شناسی پدرمان کوروش

می دونم که همه به نوعی باین مطالب آشنا هستیم و تکرارش شاید برای بعضیها بی حوصله گی بیاره ولی بدانید که تاریخ هخامنشی را از کتابهای درسی حذف کردند و این وظیفه ماست که این پیام را به نسل بعدی منتقل کنیم .

آنقدر تکرار که تا ملکه ذهنمان شود

کورش فرزند کمبوجیه و ماندانا بر پدر بزرگ خویش استاگ شورید و پادشاهی ایران را در دست گرفت و دودمان هخامنشیان را بنیاد نهاد.

در سال 546 قبل از میلاد , کراسوس شاه لیدیا با اندیشه پیروزی بر سرزمین پارسیان یورشبر ایران زمین را آغاز کرد. وی پیش از یورش, از کاهن معبد دلفی در یونان در زمینه یورش به پارسیان نگر(نظر)خواهی کرد و کاهن به او وعده داد که اگر حمله کند, امپراطوری بزرگی را نابود خواهد کرد.جنگ با ایران برای لیدیا یک فاجعه تاریخی بود. کروسوس بسختی شکست خورد. کورش خاک لیدیا را در هم نوردید. کروسوس به اسارت ایرانیان در آمد و خاک لیدیا(ترکیه فعلی) ضمیمه شاهنشاهی کورش قرار گرفت و مرزهای شرقی ایران به دریای اژه رسید. کورش کراسوس را بخشید و از او یک فرمانده با وفا ساخت و بعدها همین کراسوس و ارتش لیدیا برای پیشبرد هدفهای امنیت گسترانه کورش نبردها کردند.

کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی دورزی(تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت , همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.

پس از اینکه مرزهای شرقی ایران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستی و بزرگمنشی کورش به میانرودان رسید و بابلیان را که از جور ستمگری به نام نبونهید به تنگ آمده بودند بر آن داشت که دست استمداد بسوی کورش دراز کنند. فتح امپراطوری بابل برای کورش با همکاری مردم بابل و هماهنگی روحانیون مردوخ انجام شد.

کورش با ایمان به سرزمین ایران , جهان گشائی را به هدف برقرار کردن آشتی و آسایش و برابری و از میان بردن ستم و ناراستی انجام میداد. هر کشوری را که گشود, فرمانروائیش را دوباره به همان حکومتگران پیشین واگذاشته بود تا از سوی او سرزمین خودشان را با دادگری اداره کنند. در هیچ جا به معابد و متولیان امور دینی ملل مغلوب آسیب وارد نکرد

کورش پس از تسخیر بابل اعلام بخشش همگانی کرد, ادیان بومی را آزاد اعلام کرد, هیچ انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به جان و مال رعایا باز داشت و دستور داد خرابیهای جنگ را بازسازی کنند و در این راه خود پیش قدم شد و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد. در میانرودان چهل هزار یهودی توسط شاهان آشور و بابل برای بردگی به این منطقه آورده شده بودند. کورش دستور آزادی آنها را صادر کرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمینشان فراهم کند.بعد از فتح میانرودان, شام(سوریه) . فینیقیه و فلسطین نیز ضمیمه خاک ایران شدند .
ر استوانه معروف به اعلامیه حقوق بشر این پادشاه انساندوست چنین نوشته است:

منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان, نوه کورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامی که دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و یوغ بردگی از دوششان برداشته شد... مردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم.
رفتار انساندوستانه کورش با اقوام معلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خوانده اند. مسلمانان او را ذوالقرنین می دانند.که نامش در قرآن آمده است . و چه زیبا گفته است ارد بزرگ که : کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .

مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون می گوید: "کشور کورش بزرگترین و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند. کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری نشان میدادند و از او فرمان می بردند."

کورش پس از حدودا 23 سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.

پاسارگاد - آرامگاه کوروش

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) :

اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد

دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید

من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد
و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد .

من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ،
مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ،
مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است
و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند
و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند
و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 11:30  توسط badhos  | 

نگاه فلاسفه به مذهب

مذهب چيست ؟

يك فيلسوف تا بحال هرگز يك روحاني را نكشته است ، در حاليكه روحانيون فلاسفه زيادي را كشته اند .

(دنيس ديروت)

 

وقتي كه مردم بيشتر آگاه مي شوند ، كمتر به روحاني و بيشتر به معلم توجه مي كنند .

(رابرت گرين اگنر سول)

 

دين بهترين وسيله براي ساكت نگهداشتن عوام است .

(ناپلئون بناپارت)

 

وقتي مروجين مذهبي به سرزمين ما آمدن ، در دست هايشان كتاب مقدس داشتند و ما در دست مان زمين هاي مان را داشتيم پنجاه سال بعد ، ما در دست كتابهاي مقدس داشتيم و آنها در دست زمين هاي ما را داشتند .

 (جومو كيانتا)

 

روحاني نسبت به هر برهنگي و رابطه طبيعي دو جنس حساسيت دارد ، اما از كنار فقر و فلاكت مي گذرد .

(سوزان ارتس)

 

قسمت هاي از انجيل را كه من نمي فهم ناراحتم نمي كنند ، و قسمت هاي از آن را كه مي فهم معذبم مي كنند .

(مارك تو اين)

 

به من بگو قبل از تولد كجا بوده اي تا به تو بگويم پس از مرگ كجا خواهي رفت .

(نيچه)

يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشر اين است، كه اخلاقيات به وسيله دين دزديده شده است .

(آرتور سي كلارك)

 

آنجا كه علم پايان مي يابد ، مذهب آغاز مي گردد .

(بنجامين ديزرائيلي)

 

دين افساري است كه به گردن تان مي اندازند ، تال خوب سواري دهيد و هرگز پياده نمي شوند ... باشد تا رستگار شويد .

(كائوچيو)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:38  توسط badhos  | 

 

 

از تمام دوستان معذرت می خوام

چند روزی رو نیستم در خدمت شما

ولی در اولین فرست دوباره می سازیمت وطن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 15:25  توسط badhos  | 

متولدین شهریور بدانند

جشن شهریورگان خجسته باد

شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور در گاهشماری ایرانی

جشن شهریورگان از جمله ی جشن های آتش می باشد و در شهریور روز از شهریورماه برگزار می شود.

واژه ی شهریور که برگرفته از «خشَترَه وَئیریَه» اوستایی است به معنی شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است.

شهریور نام یکی از امشاسپندان است که مظهر پادشاهی آسمانی و نیروی خدایی بوده و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است.
این امشاسپند در جهان مادی، نگهبان سیم و زر و فلزات دیگر و دستگیری از بینوایان و فرشته ی رحم و جوانمردی است.

از آن جایی که این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نماینده ی شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن غذا به فقرا و نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن را شادباش می گفته اند. سپس فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو می کردند و پس از آن به شادی و پایکوبی می پرداختند.

در صفحه ی 251 آثارالباقیه چنین آمده است :

«... شهریورماه که روز چهارم آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم، جشن می باشد، آن را شهریورگان گویند. معنی شهریور دوستی و آرزوست. شهریور فرشته ای است که به جواهر هفتگانه از قبیل طلا، نقره، مس، آهن و دیگر فلزات که برقراری صنعت و دوام دنیا و مردم به آن ها بستگی دارد، موکل است.»

از دو دید دیگر می توان اهمیت جشن شهریورگان را دریافت :

نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری محصولات کشاورزی می باشد و به خصوص برای کشاورزان این نتیجه گرفتن از کار و زحمت و کشت وکار و به دست آوردن محصول همیشه همراه با شادمانی بوده و برای همین باید این کار با جشنی همراه می شده.

دیگر اینکه در این ماه «پاییزه کاری» آغاز می شود و چون آغاز هر کار نیکی را باید با شادی در آمیخت از این رو نیز جشن شهریورگان را می توان آغاز فصل نویی دیگر از هنگام کشت دانست.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 12:0  توسط badhos  | 

قبل از ازدواج خلافی خانمها رو چک کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

کارت خلافی خانمهابرای قبل از ازدواج

 

فقط می شه گفت متاسفم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:51  توسط badhos  | 

گوش شیطون کر یه خبرایی شده؟!


    ساخت فیلم کوروش کبیر .:SarzaminePersia.Persianblog.IR:.

مرحله‌ نخست کار روی پروژه‌ سینمایی «کوروش کبیر» با انتخاب مسعود جعفری جوزانی به عنوان کارگردان این پروژه بین​المللی آغاز شد.

به گزارش خبرآنلاین، علی معلم، تهیه‌کننده‌ این فیلم سینمایی در این زمینه گفت: «شخصیت کوروش از جهت جایگاه تاریخی و ملی، پایه‌گذاری امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، بنیانگذاری حقوق بشر و احترام به ادیان ششصد سال پیش از میلاد، زمانه‌ای که هنوز در جهان بحث حقوق بشر حضور اولیه هم نداشت، پذیرش این شخصیت تاریخی از جانب ادیان الهی، به خصوص ذکر این شخصیت در قرآن کریم با عنوان ذوالقرنین، در شرایط امروز جهان که قدرت‌های بزرگ و بی‌تاریخ درصدد نفی جایگاه ایران در معادلات جهانی هستند، بسیار حائز اهمیت است.»

او ادامه داد: «از این رو اقدام برای ساخت این پروژه‌ ملی که از مرحله‌ نخست به توان یکایک ایرانیان و دست‌اندرکاران و متخصصان شریف سینمای ایران متکی خواهد بود در دستور کار قرار گرفت.»

معلم افزود: «مسعود جعفری جوزانی کارگردان برجسته‌ ایرانی که در سالیان گذشته از ابتدای دهه‌ 60 تا امروز جایگاه ویژه‌ای در آثار متعدد خود از «جاده‌های سرد» و «شیر سنگی» تا مجموعه‌ عظیم «در چشم باد» در سینمای ما داشته است، گزینه شایسته‌ رهبری هنری این پروژه‌ی بزرگ است.»

معلم افزود: «به جهت حفظ اصالت این پروژه در مرحله‌ نخست قرار بر این شده که سرمایه‌گذاری روی این پروژه متکی به ایرانیان توانمند و فعال در حوزه‌ اقتصاد و دوستدار وطن انجام و مراحل سرمایه‌گذاری به صورت شفاف دنبال شود. از این رو با نظر به حجم بالای سرمایه‌ای این پروژه و لزوم وابستگی آن به سرمایه‌های خصوصی با اعلام عمومی پذیرش سرمایه‌گذاری از سوی ایرانیان پاک‌نهاد که در گوشه و کنار جهان و ایران بزرگ اسلامی علاقمند به حمایت از این اثر ملی هستند. از علاقمندان درخواست می‌کنیم با پست‌های الکترونیکی koroush@moallem.com یا alimoallem@hotmail.com تماس گرفته و نحوه‌ مشارکت خود را اعلام کنند.»

معلم افزود: «جزئیات بیشتر در مورد فیلم «کوروش کبیر» که متکی به متخصصان سینمای ایران خواهد بود و از بازیگران بین‌المللی و ایران و تکنولوژی‌های جدید در ساخت آن استفاده می‌شود در آینده در اختیار رسانه‌ها قرار خواهد گرفت.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 13:59  توسط badhos  | 

بد نیست به کتاب نیاکانمان هم یه تفعلی بزنیم

(بخشهای از اوستا)

و : دساتیر آسمانی

این کتاب در بر دارنده نامه های پانزده نفر از پیشوایان مذهبی زرتشت است که اولی (مه آباد) و آخری (ساسان پنجم) است. گفته میشود که این کتاب در عصر خسرو پرویز به زبان فارسی آمده و در سال 1158 هجری در هند، تدوین شده است. گروهی بر این باورند که این کتاب از جعلیات فرقه (آذرکیوان) است. (آذرکیوان) از پیشوایان مذهب زرتشت و از مردم (استخر) فارس (معاصر دوره صفوی، شاه عباس اول و میرفندرسکی عالم معروف) بوده که به هندوستان رفت و در آنجا فرقه ای بوجود آورد.

عقاید این فرقه به عقاید صوفیه نزدیک است و با عقاید مانوی و بودائی، همسوئی دارد. لغت (دساتیر) به معنی ضدتیرگی است. محقق ایرانی، پور داوود میگوید: این کتاب جعلی است، زیرا در آن لغات جدیدی بکار رفته که از ابداعات نویسنده است.

ز : دینکرد یا دینکرت

از جمله کتب مهم زرتشتی است که محتوای آن، بیانات شفاهی زرتشت را تشکیل میدهد. این کتاب توسط یکی از پیروان زرتشت تحریر یافته که شامل آداب و رسوم مذهبی، فقهی، تاریخی، نجوم و ... میباشد.

ح : صد در بندهش

این کتاب نیز شبیه بخش فوق است که شامل مسائل مذهبی و تعالیم مهم زرتشت است. این کتاب دارای صد بخش و هر بخش دارای چند بند است.

ط : ماتیکان هزار داستان

شامل هزار فتوای قانون مانند قیومیت، طلاق و ... میباشد.

ی : دادستان دینیک

این کتاب مربوط به امور قضاوت و عدل و داد است که شامل فتوای یکی از علماء زرتشتی در پاسخ به سوالات پیروان و مریدان خود از قبیل: نکاح، ارث، فرزندخواندگی، مراسم دینی و ... میباشد.

ک : روایات

این کتاب در بر دارنده فتواهای موبدان ایرانی در پاسخ به سوالات پارسیان است که در طی 300 سال به تدریج به کشور هند فرستاده است. این کتاب در هند به چاپ رسیده است. نسخه خطی آن در موزه ملی پاریس موجود است.

د: ویسبرد

(ویسبرد) به معنای جاوید، گردش زندگی و سروران است. این بخش از اوستا در واقع شناسنامه ای است به پیشگاه اهورامزدا، زرتشت، امشاسپندان، ایزدان، و سایر سروران جهان مینوی آسمان و زمین و آنچه در آنهاست و نیز از جشنهای دینی و مراسم مربوط به آنها سخن رفته است. (ویسبرد) شامل 22 یا 27 فصل است و دارای سه هزار و سیصد کلمه میباشد.

5- خرده اوستا

به پهلوی (خورتک اوستا) یعنی(اوستای کوچک) نامیده میشد. این بخش از اوستا (پنجمین قسمت) توسط موبد معروف عصر ساسانی (آذرپادماراسپند) ملقب به نگهبان آتش، تدوین شد. این کتاب شامل: ادعیه، نیایش، نماز، مناجات ایام مختلف و جنبشهای دینی، مراسم ازدواج و مرگ، ایام خوشی و ناخوشی، کفارگناهان، رفع حاجات و ... میباشد.

نماز در آیین زرتشت به سه نام آمده است. 1-اشم وهو 2-نیاآهو 3-نیگهه هاتم

مطالب نماز منظوم است که قبلا جزء گاتها بوده است و از اهمیت ویژه ای برخوردار میباشد.

کمربستن یا نیرنگ کشتی بستن. هر زرتشتی باید از هفت سالگی، کشتی ببندد و (سدره) بپوشد. این کمربند از هفتاد و دو رشته نخ پشم گوسفند سفید به وسیله زن موبد بافته میشود. این کمربند به شش رشته از دوازده نخ تشکیل شده، بافته میشود. این هفتاد و دو نخ، رشته های کالبد انسان را از گزند شیاطین محفوظ میدارد.

ج – وندیداد

(وندیداد) نیز یکی از مهمترین بخشهای پنجگانه اوستا است. این کلمه به معنای (قانون علیه دیوها) است و در آن، آداب و رسوم مذهبی و احکام و مجازاتهای دنیوی و اخروی وجود دارد و بیشتر قوانین جزایی که علیه تبهکاران و گناهکاران پیشبینی شده مانند تازیانه زدن، محو حشرات موزی و انجام کارهای نیک در این کتاب آمده است. وندیداد، یک کتاب فقهی است که حاوی 22 فصل یا (فرکرد) میباشد. هر فصلی درباره یک موضوع بحث میکند که به شرح زیر میباشد:

فصل اول: از بهترین چیزها و شهرها سخن گفته: 1-بهترین مکانها، مسکن آریا است که ده ماه گرما و دو ماه سرما در آن حکمفرما است. 2-کاوه که مرکزش سغد است. 3-مرو، دیر مقدس4-بلخ قشنگ 5-نساء بین بلخ و مرو 6-هرات 7-دکرات 8-لورادی 9-ختنه که مرکزش گرگان است 10-هومنت 11-ری که در آن سه نژاد است. 12-مخرم 13-گیلان که محل تولد فریدون قاتل ضحاک است 14-هفت رود 15-ملکی (روم) که بدون شاه حکومت میکند.


 

فصل دوم- اهورامزدا در پاسخ زرتشت فرمود: قبل از تو با جمشید، زیبا و مقدس سوال و جواب نمودم و به علت کفری که گفت، از ریاست مردم برکنار گردید. ولی بعد از آنکه هزار سال با پاکی پادشاهی کرد، مردم فاسد شدند. به جمشید خبر دادم که برف و سرمای زیادی خواهد آمد و تمام خانه ها، دره ها و قلعه ها را آن سرما فرا خواهد گرفت. در آن موقع ، تو غاری به شکل مربع بساز که هر ضلعش به درازای یک میدان اسب باشد و از حیوانات و سبزیها و خوراکیها و زنان و مردان خوب، در آن غار جای بده.


 

فصل سوم: بهترین امکنه جایی است که مرد مقدس، هیزم مقدس در دست داشته و آتش، آب و گاو و گوسفند، زن و فرزند و اهل بسیار و علف بسیار، سگ فراوان، مواشی، چراگاه و اسباب زندگی زیاد و زمین پر آب داشته باشد. بدترین مکانها قبر انسان یا سگ مرده است. خوشا به حال فردی که زمین را برای کشت و کار، زیر و رو کند و سوراخ حشرات را که آفریده اهریمن هستند، نابود نماید و علف و غله و درخت بکارد.


 

فصل چهارم: در بیان وعده های دنیوی و اخروی است و در فضیلت آموزش و پرورش و زن گرفتن و فرزند داشتن و داشتن غلام و گوسفند و اسب.

 

الف: یسنا

(یسنا) مهمترین بخش اوستا است. کلمه یسنا به معنی ستایش و پرستش است. یسنا از ریشه یزد و یزت، گرفته شده که ایزد و ایزدان نیز از آن مشتق گردیده است. یسنا شامل 72 فصل که هر فصل را (هائیتی) گویند، میباشد.هائیتی به معنای پیوند است که در برخی فصول اوستا به آن اشاره شده است. یسنا را در مراسم مذهبی، دو موبد به نامهای(زوت) و (راسپی) با هم میخواندند. 17 فصل از 72 فصل یسنا به نام (گاتها) معروف است که شامل سرودهای مذهبی است. (گاتها) به پنج قسمت تقسیم شده است.


1-اهنودگان: دارای هفت فصل(از فصل 28 تا34، شامل 300خط و 2100 کلمه میباشد)


2-اشنودگات: دارای چهار فصل (از فصل 43تا46، شامل 330 خط و 1850 کلمه میباشد)


3-اسپنتامیندگات: دارای چهار فصل(از فصل47تا50، شامل146خط و 900 کلمه است)


4-وهوخشتره گات:دارای یک فصل(فصل 51، شامل 26خط و 450 کلمه است)


5-وهیشتوگات: دارای یک فصل (فصل53، شامل 36 خط و 450 کلمه است)


جمع گاتها 17 فصل،896 خط و 5560 کلمه میباشد. در گاتها نام (مزدا) 200 بار و اسم (زرتشت) 16 مرتبه و نام (اشا) 180 بار و نام (وهومن) 130 بار آمده است.گاتها از قدمت و اعتبار بیشتری برخوردار است و از جهاتی شباهت بسیار به متون مذهبی (ریگ ودا) دارد و نیز شبیه نغمات داوودی در (زبور) میباشد. علت این است که در گذشته، مردم خداوند را با کلمات منظوم ستایش میکردند و این اقتباسی است از دوران بدویت مذهب و عصر بت پرستی. در تلقی بدویات مذهبی، خدایان را از آواز و ترانه خوش آید.

در ادوار گوناگون(یسنا مزدا)، (امشاسپندان)، (یزدات)، (زرتشت) و ... مورد ستایش قرار میگرفتند. هر یک از قسمتهای اوستا در مراسم ویژه ای خوانده میشود. بعضی فقرات آن برای جلوگیری از تاثیر اهریمن(فصل 61) خوانده میشد. در مواردی چند (دیوها) نکوهش شده اند (یسنا 12) و به (گرسا) دشمن دین حمله شده است. در هنگام تهیه (نان فطیر)، فصلهای 3 الی 5 یسنا را میخوانند و آنرا (سروش درون) گویند، زیرا برای (فرشته سروش) نذر میکنند و نیز هنگام تهیه هوم (شراب مقدس) فقرات 22 تا 27 یسنا را میخوانند.

ب: یشت ها

یشت ها نیز از قسمتهای مهم اوستا است. یشت به معنای فدیه و نیایش است.این بخش شامل 21 فصل بوده و هر فصلی در تعریف و توصیف و ستایش یکی از فرشتگان و امشاسپندان میباشد و هر یک از آنها در موقع ویژه ای خوانده میشود. مثلا در ماه فروردین، یشت مربوطه را در 19 فروردین ماه، روز (فروردینگان) میخوانند. اسامی فصول که با ذکر نام نوشته مخصوص آن معروف است، عبارتند از: 1-هرمزدیشت 2-خردادیشت 3-ماه یشت 4-مهریشت 5-فروردین یشت 6-دین یشت 7-زامیان یشت 8-هفت امشاسپندان 9-آبان یشت 10-تیریشت 11-سروش یشت 12-بهرام یشت 13-اردی بهشت یشت 16-خورشید یشت 17-گوش یشت 18-اشن یشت 19-رام یشت 20-اشنادیشت 21-ونندیشت


منبع: تاریخ ادیان و مذاهب جهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 13:55  توسط badhos  | 

واقعاَ ما لیاقت نگهداری اینچنین سرمایه را نداشتیم؟!

 

نمایی از تمدن ما در موزه لوور

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 13:44  توسط badhos  | 

یافته های جدید باستان شناسی

 

یافته های جدید باستان شناسی هیات مشترک ایرانی، ایتالیایی در تخت جمشيد
گروه اجتماعی: کاوش‌هاي باستان شناسي در شهر پارسه تخت جمشيد با همکاري هيات مشترک ايران، ايتاليا ادامه دارد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما و به نقل از روابط عمومی سازمان ميراث فرهنگي،‌صنايع دستي و گردشگري فارس، فرانچسکو کاليري رئيس هيئت باستان شناسان ايتاليايي در گفتگو با واحد خبر روابط عمومی این سازمان گفت: اين هيات مشترک زير نظر پژوهشکده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري فارس فعاليت خود را از هشتم مهر ماه آغاز کرد و هيات ايتاليايي از دانشگاه بولونيای ايتاليا و موسسه ايسيائو ايتاليا و با همکاري بنياد پژوهشي پارسه ـ پاسارگاد و هيات ايراني به سرپرستي عليرضا عسکري چاوردي کار خود را ادامه مي دهد.

رئيس هيات باستان شناسي ايتاليايي گفت: اين برنامه پژوهشي" از کاخ تا شهر" نام دارد که هدف از آن، شناخت دوره هاي سکونتي در شهر پارسه با کاوش در محوطه هاي باستاني اطراف تخت جمشيد، شناسايي محدوده آثار باستاني در حريم تخت جمشيد و بررسي تخت جمشيد از تخت گاه هخامنشي تا محدوده شهر پارسه که محل سکونت طبقات اجتماعي دوره هخامنشي و عموم مردم بوده می باشد که تا کنون فقط توسط ويليام سامنر آمريکايي حدود سی و پنج سال پيش و بررسي ژئو فيزيک منطقه توسط هيات ايراني، فرانسوي به سرپرستي رمي بوشارلا و کوروش محمد خاني و مهندس امين پور مورد پژوهش قرار گرفته و اين نخستين بار است که در منطقه مورد نظر حفاري باستان شناسي انجام گرفته است. چون با بررسي هاي ژئو فيزيک و بررسي هاي سطحي نمي توان به طور کامل آثار زيرخاک را شناسايي نمود و تنها از طريق حفاري اين کار امکان پذير است.

فرانچسکو کاليري افزود: محوطه اي که تاکنون پژوهشگران فکر مي کردند شهر پارسه است بسيار وسيع تراست. سامنر تنها درمحوطه غربي پرسپوليس پژوهش کرد و ما دراين فصل با بهره گيري از نتايج ژئو فيزيک تصميم گرفتيم که چند نقطه از پرسپوليس را با انجام عمليات حفاري بررسي کنيم و تا امروز پنج گمانه زده ايم که دراين گمانه زنيها به نتايج جالب توجهي دست يافتيم.
 
وی ادامه داد: با مطالعه بر روي لايه نگاري سفال و اشياء يافته شده و همچنين بررسي يافته هاي تازه خود از بقاياي معماري هاي بدست آمده دريافتيم که از دوران هخامنشي تا کنون در چه دوراني اين منطقه سکونتگاه بوده و با چند آزمايش جهت تاريخ گذاري لايه هاي باستان شناسي با کربن چهارده به تداوم حيات در اين منطقه در دوره هاي مختلف اسلامي پي برده ايم.

واينکه دقيقا کدام دوره در دست بررسي است و کشف يک ديواره با عرض 170 سانتي متر و طول 200 متر از شمال تا جنوب نشان دهنده يک ساختار مهم يا قسمتي از شهر است که اين ديواره از سنگ و خشت و چينه است و با نتايج حاصله از کاوشهاي اين فصل محوطه هاي قابل پژوهش را در فصل هاي آينده مشخص کرده ايم.

کالیری اظهار داشت: از ديگر برنامه هاي هيات ساماندهي و تکميل اطلاعات بانک اطلاعاتي جامع تخت جمشيد این است که بانک اطلاعاتي را به سيستم GIS (ژئو گرافي) مجهز خواهد شد.

فرانچسکو کاليري همچنين از برنامه ريزي جهت مرمت سنگهاي تخت جمشيد خبرداد و افزود: با توجه به پيشرفت علم متودولوژي در ايتاليا، عوامل فرسايش و تخريب سنگ در تخت جمشيد باتوجه به درجه حرارت ميزان آلودگي هوا بررسي مي شود که پژوهشگران ايتاليايي و ايراني با آزمايش برروي جرمهاي موجود در سنگها اين بررسي ها را انجام مي دهند تا با استفاده دو تکنيک هاي جديد مرمتي از تخريب سنگها جلوگيري کرد.
سرپرست هيات باستان شناسان ايتاليايي گفت: در کاوش‌هاي انجام شده اشياء تاريخي بدست آمده اغلب متعلق به دوره هخامنشي است که نوک پيکان، مهره، دستبند، چشم مجسمه ها، قسمتي از بال نقش برجسته اهورا مزدا يا يک موجود افسانه اي، نوعي سفال آبي رنگ موسوم به آبي مصري و تعداد زيادي تکه هاي ظروف سفالي از جمله اين اشياء تاريخي هستند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 13:12  توسط badhos  | 

بزن باران

 

بزن باران

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 16:48  توسط badhos  | 

پنهان در فراموشی 2

نقشهٔ شاهنشاهی هخامنشی که در آن سرزمین جرجان/گرگان (Hyrcania) مشخص شده.
جرجان‌ (گرگان)، یا هیرکانی (به لاتین: Hyrcania)، ولایت باستانی، شهر باستانی، و محوطه باستانی در شمال ایران.

 ولایت جرجان

ولایت جرجان، منطبق با سرزمین هیرکانی در متون و نقشه‌های باستانی، سرزمینی باستانی در ایران شامل ناحیهٔ جنوبی و جنوب شرقی دریای مازندران، و کمابیش منطبق با استان گلستان امروزی، که مشتمل بر بندر آبسکون، ناحیه استرآباد (= شهرستان گرگان) و ناحیه دَهِسْتان (اخذ شده از نام قوم دَهه‌) در شمال ولایت، بوده‌است. ناحیه دهستان گاهی مستقل و زمانی تابع هیرکانی (نام کهن گرگان‌ یا جرجان‌) بود.

نام باستانی جرجان (گرگان‌) در کتیبه داریوش در بیستون به شکل وَرْکانْ یا وَرْکانه، و در وندیداد به صورت وِهْرْکانَه آمده‌است. صورت فارسی جرجان مقتبس از اروپایی آن، هیرکانی یا هیرکانیا یا هیرکانیه است. هیرکانی در اوایل شاهنشاهی هخامنشیان جزو سرزمین ماد بود و بعدها جزو متصرفات شاهنشاهی هخامنشی شد. جغرافی‌نویسان یونانی پس از دوره رونق حوزه علمی اسکندریه، اصطلاح دریای هیرکانی را به‌جای دریای کاسپین (خزر) که هرودوت آن را مصطلح کرده بود به‌کار برده‌اند.

در دورهٔ هخامنشیان جزئی از ساتراپی اصلی پارت بشمار می‌آمده و پایتخت آن شهر زادراکرتا (Zadracarta) بوده است

در اوایل دوره اشکانیان، اهالی هیرکانی به‌صورت قومی مستقل در آمدند، به‌طوری که مهرداد اول اشکانی پس از جنگ داخلی به‌سوی هیرکانی شتافت . احتمالاً در ۵۸ میلادی جانشینان گودرز اشکانی (فرزند گیو) در هیرکانی فرمانروایی می‌کردند و قلمرو آنان از مغرب تا کومس (قومس‌) و از جنوب تا منطقه سکاهای سیستان گسترده بود. در دوره اشکانیان، هیرکانی از پارت منتزع شد و استقلال یافت و سفرایی نزد قیصر روم فرستاد و بلاش اول ناگزیر، استقلال هیرکانی را به‌رسمیت شناخت.

اردشیر بابکان، نخستین شاه ساسانی برای رفتن به بلخ وارد جرجان شد. جرجان در این زمان از مواضع دفاعی ایرانیان در برابر هجوم اقوام وحشی بوده‌است. چند تن از پادشاهان ساسانی در آنجا دیوارهای بزرگی در برابر یورش قبایل وحشی بنا کردند که نمونه آن دیواری به طول پنجاه فرسنگ در ناحیه صول (احتمالاً دَهستان‌) بوده‌است که پیروز اول ساسانی آن را ساخت. پس از او کُواذ (قباد اول‌) نیز چنین کرد. خسرو اول چون به پادشاهی رسید در ناحیه صول، در جرجان، شهرها، قلعه‌ها، باروها و بناهای بسیاری از سنگ ساخت.

در دورهٔ اسلامی، پس از فتح نهاوند، جرجان در زمان عمر خلیفه دوم، به دست سُوَید بن مُقَرِّن گشوده شد و فرمانروای جرجان با پرداخت دویست هزار درهم صلح را پذیرفت. در ۹۸ هجری، یزید بن مُهَلَّب با سپاهی که طبری تعداد آن را از یکصد هزار تا سیصد هزار تن نقل کرده، شامل اهالی کوفه، بصره، شام، سران خراسان و ری و موالی و ممالیک، به ولایت جرجان که فیروز بن قول مرزبان آن بود، حمله کرد.

به نوشتهٔ یعقوبی در اواخر قرن سوم، خراج ولایت جرجان به ده میلیون درهم می‌رسید. در ۵۸۹ ناحیه جرجان در دست خوارزمشاهیان بود و در همین سال جرجان به تصرف سلطان طغرل بن ارسلان در آمد. در حملهٔ مغول‌ها، ولایت جرجان به دست آنان افتاد و اهالی آن قتل عام شدند. در ۷۳۸ ولایت‌های جرجان و خراسان تحت اطاعت طغاتیمور از نواده‌های برادر چنگیز خان بود. پس از به قتل رسیدن طغاتیمور در ۷۵۴، جرجان به‌طور موقت به دست سربداران افتاد، اما طایفهٔ طغاتیمور و فرزندان او تا ۸۱۲ در جرجان و حوالی آن حکومت داشتند. در ۸۲۲ در دوره تیموریان، ولایت جرجان محل رفت وآمد و از مراکز قشلاق مغولان بود.

نام ولایت جرجان تا دوره صفویه در منابع دیده می‌شود و ظاهراً یکی از تقسیمات کشوری در این دوره بوده‌است، به‌طوری که در سال دوازدهم جلوس شاه‌عباس اول حکومت ولایت جرجان به فرهاد خان، حاکم مازندران تفویض شد.

در دوره قاجاریه در زمان ناصرالدین شاه، شهر استرآباد در ولایت جرجان، مشهور بود و از لحاظ تجاری از شهرهای مهم آن ولایت به شمار می‌آمد و خلیج استرآباد محل رفت و آمد کشتیهای تجاری روس بود. ظاهراً از همین زمان ولایت استرآباد جانشین جرجان شده‌است.


شهر جرجان

شهر جرجان که اکنون ویرانه‌های آن در حدود سه کیلومتری مغرب شهر گنبد کاووس قرار دارد، قرنها مرکز ولایات جرجان و طبرستان و گاهی نواحی همجوار به‌شمار می‌آمد. ابن اسفندیار بنای آن را به گرگین میلاد نسبت می‌دهد. مساحت آن چهار فرسنگ و مدتها نشست‌گاه مرزبانان طبرستان بوده‌است. حمداللّه مستوفی بنای شهر را به نبیره سلطان ملکشاه نسبت می‌دهد، اما ظاهراً شهر در دوره سلجوقی بازسازی شده‌است.

(جنایت)

در دوره اسلامی، در ۱۸ هجری، شهر جرجان هم زمان با ولایت جرجان با صلح گشوده شد، اما در ۹۸ هجری بر اثر شورش اهالی جرجان، به نوشتهٔ طبری، یزید بن مهلّب سوگند خورد که با خون اهالی جرجان آسیاب بگرداند و جَهْم بن زَحْر بن قیس جُعْفی را مأمور حمله به‌جرجان کرد. به نوشتهٔ بلاذری جهم پس‌از کشتار بسیار، بر مردم شهر جزیه و خراج وضع کرد و رفتاری سخت با ایشان در پیش گرفت. به نوشته سهمی مؤلف تاریخ جرجان، یزید بن مهلّب پس از گشودن شهر جرجان، بارویی گرداگرد آن ساخت و طرح بنای چهل مسجد را ریخت و مسجدی به نام خود ساخت. وی همچنین نوشته‌است که در ۱۴۲ هارون‌الرشید و در ۲۰۳ مأمون همراه با حضرت امام رضا وارد شهر جرجان شدند. به نوشته ابن اسفندیار ، در ۳۱۰ شهر گرگان یا جرجان، دارالملک ابوالحسین پسر ناصر کبیر (حسن اُطروش‌)، از سادات علویان طبرستان بود.

در حدودالعالم آمده‌است: «جرجان شهری است مر او را ناحیتی بزرگ است و سوادی خرم و کشت و برز بسیار و نعمت فراخ [دارد] و سرحد میان دیلمان و خراسان... شهر به دو نیم است، شهرستان است و بکرآباد، و رود هرند کز طوس برود، به میان این هر دو نیمه بگذرد...». ابودلف خزرجی در ۳۴۱ از جرجان بازدید کرده و آن را شهری زیبا در کنار رود بزرگی میان کوه و دشت و خشکی و دریا وصف کرده‌است و می‌گوید: «در آنجا خرما، ترنج و زیتون و گردو و نیشکر و انار می‌روید و ابریشم بسیار عالی تولید می‌شود و سنگهای قیمتی دارد». مقدسی نیز در قرن چهارم شهر جرجان را با بازارها و کاروانسراهای زیبا وصف کرده و از محصولات آن نارنج و ترنج و عناب و خربزه و انجیر و خرما و زیتون و انار و حلوای نیکو را بر شمرده و از ماهی شگفت‌انگیز و خوشمزه آن یاد کرده‌است. مسجد آن را زیبا و دارای دکان (نیمکت و کرسی سنگی یا آجری‌) و منبر یافته که خطیب حنفی‌مذهب دارد. او قسمت دوم شهر را بَکْرآباد نوشته‌است که به شهر چسبیده و میان این قسمت نهری با پلها قرار دارد و گورستان بزرگی در پشت نهر دیده می‌شود.

در دوره زیاریان (آل‌زیار)، جرجان یا گرگان مدتها پایتخت آنها بود. به‌نوشته ابن اسفندیار در ۳۲۸ رکن‌الدوله دیلمی (مؤسس سلطنت آل بویه) به‌گرگان (جرجان‌) حمله کرد و وشمگیر (اولین امیر زیاریان) ناگزیر به فرار شد. در ۴۱۸ سلطان مسعود وارد جرجان شد. در ۵۸۹ خوارزمشاهیان بر گرگان تسلط داشتند که در همین سال به‌دست سلطان طغرل بن ارسلان قلع و قمع شدند.

به‌ نوشته حمدالله مستوفی (نیمه اول قرن هشتم‌)، جمعیت شهر جرجان در زمان آل بویه (۳۲۰ـ۴۵۴) بر اثر وبا و جنگ، نقصان فاحش یافت و در عهد مغول، مردم آن قتل‌عام شدند. به گفته وی، مردم جرجان اندک و شیعه مذهب بودند. وی دور باروی آن را هفت هزار گام می‌نویسد و از مزار اکابر آنجا از تربت محمد بن جعفر صادق، مشهور به گور سرخ، نام می‌برد.

شهر جرجان بر اثر جنگهای ویرانگر و زمین‌لرزه‌ها تخریب شد. به‌نوشته امبرسز و ملویل، از زمین‌لرزه‌های بزرگ آن، زلزله ۸۷۴ بود که بر اثر آن دو هزار تن از سربازانی که در جرجان پناه گرفته بودند هلاک شدند و بسیاری از اهالی شهر به بغداد کوچ کردند. در ۹۰۳ زمین‌لرزه دیگری باعث فرو ریختن بیشتر خانه‌ها در جرجان شد و هزاران تن از ساکنان شهر جان باختند.

سرانجام اهالی جرجان به حدود سه کیلومتری شهر که مکان مناسبی در کنار مقبره قابوس یا همان گنبد قابوس بود، مهاجرت کردند. این آبادی به‌تدریج گسترش یافت و در اواسط دوره رضاشاه، شهر گنبد قابوس (گنبد کاووس کنونی‌) جانشین شهر جرجان شد.

از مردان نامی جرجان باید از ابوسعید جرجانی، ریاضیدان و ستاره‌شناس قرن سوم؛ ابوالحسن علی‌بن عبدالعزیز جرجانی، قاضی و ادیب قرن چهارم؛ ابوبکر عبدالقاهر جرجانی، ادیب و نحوی قرن پنجم؛ فخرالدین اسعدِ گرگانی، شاعر بزرگ قرن پنجم؛ ابوالحسن بن محمد لامعی گرگانی، شاعر قرن پنجم؛ اسماعیل بن حسین جرجانی، از پزشکان مشهور قرن ششم؛ و میر سید شریف جرجانی، عالم و متکلم و ادیب قرن هشتم و نهم نام برد.


 محوطه باستانی جرجان

 
 
بقاياي شهر باستاني جرجان

محوطه باستانی جرجان در سه کیلومتری مغرب گنبد کاووس (گنبد قابوس) قرار دارد. بنا بر گزارشهای موجود، ترکمانان محلی در ۱۳۲۹ شمسی آثار تاریخی جرجان را پیدا کردند و تا ۱۳۴۵ از مصالح آن برای احداث بناهای جدید روستاییان استفاده می‌شد. بخشی از محوطه نیز زمین کشاورزی گردید. امروزه از ۱۲۰۰ هکتار مساحت شهر جرجان، ویرانه‌هایی در حدود ۱۵۰ هکتار به جای‌مانده‌است.

کاوشهای علمی در ۱۳۵۰ آغاز شد و تا ۱۳۵۷ ادامه یافت. از مجموعه آثار به دست آمده چنین برمی‌آید که شهر جرجان دارای دیوار یا حصارهای داخلی و خارجی و خندقی میان آنها بوده و ارگ شش‌ضلعی آن در قسمت مرکزی شهر قرار داشته‌است. بناهای مذهبی، دولتی و همچنین کارگاههای صنعتی شهر در میان و اطراف ارگ بوده‌اند. خیابانهای متعددی نیز در حفاریها از زیر خاک بیرون آمد. این خیابانها، با طرح شبکه‌بندی، از شمال به جنوب و از مشرق به مغرب امتداد داشته و تقریباً تمامی شهر را در بر می‌گرفته‌است. خیابان شمالی جنوبی، متعلق به دوره سامانی بوده که در دوره سلجوقی بازسازی شده‌است و آثار ساختمانی متعددی در طرفین آن دیده می‌شود.

در این کاوشها بقایای چند اثر ساختمانی از دوره سامانی و سلجوقی، با اتاقها، چاههای متعدد، آبراهه و حوضهای آجری و نیز مسجدی از دوره سلجوقی با طرحی چهار ایوانی و اتاقهای متعدد یافته شده‌است. در این کاوشها تعداد زیادی ظرف و اشیای سفالی، آبگینه، سکه، مصنوعات فلزی، کاشی و اشیای استخوانی که قدمت برخی از آنها به دو تا سه هزار سال پیش از میلاد می‌رسد یافته شده‌است.

سفالهای متعلق به شش دوره تاریخی در این محوطه کشف شده‌است که عبارت‌اند از: دوره عرب ساسانی، اوایل اسلام تا اواخر دوره سامانی، دوره سلجوقی، خوارزمشاهی، ایلخانی، و تیموری تا صفوی. تنوع طرح و نقش و رنگ و لعاب، حاکی از تکامل هنر سفال‌سازی جرجان در این دوره‌ها و نشان‌دهنده مناسباتِ این مرکز با مراکزی مانند نیشابور، سمرقند، آمل و ساری است. زیباترین و بزرگ‌ترین گروه سفالینه‌های کشف شده در جرجان که به اشیای زرین‌فام معروف و با ظروف زرین‌فام کاشان و ری قابل مقایسه‌اند، مشخصاً به قرن ششم و هفتم تعلق دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 16:18  توسط badhos  |