برای یک بار هم که شده یک مقایسه درست انجام دهیم (تفاوت ما با  عرب)

بسياري از ايرانيان اين آرم را ديده و با آن آشنا هستند‍، ولي با معني و مفهوم آن آشنا نيستند.

در اينجا به نقد و تفسير آن مي پردازيم



      با آثار و مدارک گرانبهايي که در بسياري از نقاط ايران زمين هنوز موجود است، به جرأت مي توان ايرانيان را از اولين گرافيست هايي ناميد که از طرح ها و نمادهايي با معنا و مفهوم گرافيک حرفه اي و مدرن امروزي بهره مي بردند.


    يکي از اولين اين آرم ها (به معناي امروزي) نماد (Fravahar) يا آرم زرتشتيان مي باشد. در اينجا به نقد و تفسير اين آرم مي پردازيم:


 


·                     نيمه بالايي اين موجود يک انسان است؛ پيرمردي به معناي پخته بودن، تجربه، کهن، راست قامت و پير معلم.


·                     جهت نگاه پيرمرد به سمت راست است (اگر به طور معمول بالا را «شمال» فرض کنيم، سمت راست «خاور» مي شود) جايي که خورشيد طلوع مي کند و منبع نور و روشنايي و دانش است؛ پشت به سوي تاريکي و ناداني.


·                     دست راستش را به معناي عبادت و دعا به سمت آسمان بلند کرده.


·                     در دست چپش حلقه عهد با اهورامزدا قرار دارد و نشان موظف بودن به پيمان با خداست. (در قديم زماني که دو نفر با هم پيماني مي بستند، اين حلقه را با دست چپ خود مي گرفتند؛ کاري که امروزه همه جهانيان در هنگام عقد ازدواج حلقه يي را بر انگشت دست چپ خود مي کنند).


·                     وجود دو بال به معناي پرواز به سوي آسمان و صعود به قله هاي مينوي است. بال به معناي نيروهاي مثبت است که اگر انسان از آنها بهره بگيرد مي تواند صعود کند.


·                     هر بال از سه رديف پر تشکيل شده که درجه بندي نکات مثبت است: هومت – هوخت – هورشت (پندار نيک – گفتار نيک – کردار نيک). با اين نکات مثبت است که انسان مي تواند به اوج برسد.


·                     حلقه ميان تنه به معناي کره خاکي (ايرانيان آن زمان به گرد بودن کره زمين واقف بودند) و گردش روزگار است؛ و همچنين يک دوره عمر انسان که مي بايست طي شود.


·                     دم اين پرنده نيز از سه رديف پَر تشکيل شده که درجه بندي نکات منفي است: دژمت – دژوخت – دژورشت (پندار بد – گفتار بد – کردار بد). انسان با نکات منفي به دنيا مي آيد، ولي يک انسان الگو مي بايست تمامي نيرو هاي منفي را مهار کرده و تحت کنترل خود بگيرد تا همانند يک دم پرنده براي پرواز از آنها استفاده کند (يک پرنده بدون دم نمي تواند پرواز کند!).


·                     دو نوار دو طرف نماد به معناي دو نيروي سپنتا مينو (مثبت) و انگره مينو (منفي) که همواره انسان با اين دو قطب به دنيا مي آيد و ميان اين دو قطب درگير است.

 

(هدف من از این باز گشایی نماد یک چیز است آن هم مقاسیه عقل عربها با ایرانیاها از زمان آفرینش .

اینکه برای ما ایرانی ها از روز ازل یک نماد کافی بود تا به خدا و روز قیامت اعتقاد پیدا کنیم ولی برای عربهای سوسمار خور حتی یک نماد که چه عرض کنم یک کتاب هم کافی نبود و نشد و نخواهد شد)

یک نماد = یک کتاب

اهورامزدا

اَهورامَزدا نامِ خدای یکتا در مزدیَسنا(آیین زردشتی) است. دیگرگویشهای این واژهٔ دینی، اهوره مزدا، هُرمُزد، هُرمَزد، هورمَزد و اَهُرمَزد و اورمزد هستند






اهورامزدا واژه‌ای ترکیبی است و از اهورا و مزدا تشکیل شده است. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است. مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مَذِس، به معنی دانش و هوش می‌باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده اند. اهورا نیز بمعنای سرور و بزرگ است پس اهورامزدا در مجموع به معنیِ سرورِ دانا است.
اهورامزدا آفریننده جهان است. مزدیسنان اهورا مزدا را می‌پرستند. اهورامزدا خالق و داور همهٔ چیزهای مادی و معنوی و نیز آفریننده روشنی و تاریکی و برقرار کننده نظم هستی است

برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده است. همچنین او در مزدیسنا دارای شش صفتِ برجسته زیر است:
سپنتَه مَینیو یعنی مقدس ترین روان، خشثره ویرنه بگویش امروزی شهریور یعنی شهریار و پادشاهی که باید انتخاب و برگزیده شود، سپنتَه آرمیتی است یعنی پارسایی مقدس. هورتات بگویش امروزی خورداد بمعنی جامعیت و رسایی و امرتات جاودانگی و بی مرگی است. او اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است. همچنین وهومَنَه است به معنی خوب منش. این صفات در مزدیسنا به نامِ امشاسپندان خوانده می‌شوند و زمانی پنداشته می‌شد که ایزدانی جدا از اهورامزدا هستند اما چنین تفسیری از امشاسپندان در رابطه با اهورامزدا در گاتها یافت نمی‌شود.
بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدی‌ها را اهریمن معرفی می‌کند. که نص صریح گاتها است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد است.

- ما را مَزديَسنا خوانند چون که خداوند يکتايي را که پرستش مي کنيم «مزدا» نام دارد.

- ما را زرتشتي خوانند براي اين که بنيان گزار دين ما اَشو زرتشت بوده است.

- ما را بِهدين نامند چون يکي از نام هاي دين ما در اوستا (دَينيا وَنگهويا) «دينِ بِه» يا «بهدين» است.

- ما را پارسي گويند زيرا يکي از نبيرگان هوشنگ شاه که پارس نام داشت، نام خود را با استناني که امروز فارس مي گويند نهاد و بيشتر پادشاهان بزرگ که از اين استان برخاستند همه خود را پارسي ناميده و کم کم مردم اين سرزمين بنام پارسي خوانده شدند.


توضيحاتي مختصر در خصوص سپَنتامَينو (نيكي) و اَنگرَه مَينو (اهريمن) :

"اين دو پديده ي همزادي که در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و کردار ظهور نمودند يک نيکي است و ديگري بدي. انسان دانا از ميان اين دو ، نيکي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد کرد."


ردشتيان هر ساله جشني را براي خوشنودي اهورا مزدا به نام جشم مهرگان برپا ميكنند.

زردشتيان آتش پرست نبودند :

برخي، ايرانيان باستان رو زردشتي به معنا آتش پرست مي دونن كه من مدتي قبل تو كتابي كه اسم اون رو حضور ذهن ندارم مي خوندم كه : ايرانيان اولين قومي بودند كه توانستند آتش را در مهار خود درآورند ، به همين خاطر حتي جان خود را شايد براي حفظ آن فدا ميكردند ؛ و در كل اينكه آنان آتش را مقدس ميدانستند و اين به معناي پرستيدن آتش نبوده و نيست بلكه آنها اهورا مزدا (يعني خداوند هوشيار و دانا ) را پرستش ميكردند.

اهورامزدا :

آن چه در کتیبه بیستون به صورت مکرر در سطرهای مختلف و در سایر کتیبه ها آمده چنین که پیداست ، هیچ نشانه ای از حرف " هـ" و " واو" موجود در "اهورا" در خود ندارد …
شکل خواندن خط میخی از چپ به راست به این شکل است
- َ - د - ز - َ - م - ر - ُ - ا
یعنی این کلمه باید « اُُرمَزدَ » تلفظ شود حال تلفظ اشتباه این کلمه چه سو تفاهم هایی را به همراه داشته ؟!

برخی با تلفظ اشتباه و ترجمه اشتباه این تصور باطل را جا انداخته اند که
«اهورامزدا » از ریشه "هور"و "خور" و خورشید به معنای خدای روشنایی است …
تا با تقابل آن با دیو و تاریکی آنرا به دین زرتشت پیوند بزنند…
و درازای دین زرتشت ساختگی را به عهد هخامنشیان بکشانند…


حال این « اُُرمَزدَ » داریوش ودیگر پادشاهان به چه معناست ؟!!

این واژه از ترکیبی از دو واژه ی " اُ ر = اور " و " مَزدَ = مزدا " است …

جز اول این ترکیب لغتی بسیار آشنا و مصطلح در ایران کهن و بین النهرین است …
کافیست به نامهای برخی از شهر ها نگاهی بیاندازیم …
( ارشلیم = اورشلیم = شهر آشنایی و سلامت )
(ارمیه = اورمیه = شهر پر آب)
(اربیل= اوربیل = شهری میان کوهها )
( ارامان = اورامان = شهر امنیت )
( اوراشنو (ارمنستان ))
(اوریدو )( اوراش ) ( اورکیش ) ( اورتنا ) ( اوریکاتو ) ( اوریاکی )
( اوراندوش ) _(اوربیلوم ) ( ارزانا )
و نامهای بسیار دیگر که جای نام بردن همه نیست …اصولا سرزمین اور یا ار در بین النهرین جنوبی به نقل از تورات محل تولد حضرت ابراهیم است که در بابلی و آشوری "اور" یا " ار" یا "اری" به معنای مطلق شهر است

جز دوم واژه یعنی " مزدا " یا " مزد " که در فارسی امروزی به معنای مُزد یا پاداش است و در اوستایی میژد است و با مژده نزدیک است ، در پهلوی به صورت مزد یا میزد به معنای اجر و پاداش است ،در گوتیک و زبان اوستی باز هم به معنای پاداش است
در لوح گلی تخت جمشید یک کارگری که 50 کارشه مزد میگرفته را با صفت " مزدیسن " آورده اند . اینجا معنای کلمه مزدا پرست نیست ، بل که دقیقا به همان معنایی است که کتیبه قصد انرا داشته یعنی کارگری "دستمزد خواه" و "دستمزد پرست "

اما « اُُرمَزدَ » داریوش یعنی چه ؟
اورمزد صفتی است برای خدای داریوش که در اصل آشوری است اگر به نوشته های داریوش دقت کنید …اهورامزدا خداوندی است که شهرها و سرزمینها را به عنوان اجر و پاداش می دهد …
« اُُرمَزدَ » یعنی " خداوند سرزمین بخش "
جمله تکراری داریوش با این مضمون که " اورمزد این شهر را به من داد " را در سرتاسر کتیبه های داریوش بوضوح می بینیم …مقاومت دیگران در مقابل خود را نه مقاومت در مقابل داریوش بل که مقاومت در برابر اورمزد می بیند یعنی آنها خلاف هدفهای خداوند سرزمین بخش عمل کرده اند …

بنونیست در کتاب دین ایرانی صفحه 26 مینویسد :
« نام اهورامزدا که در سنگ نبشته های هخامنشی آمده دلیلی بر زرتشتی بوده هخامنشیان نمی تواند باشد »
چگونه میتوان این نگاره بالدار را به زرتشتیان منسوب کرد ؟!
چرا این نماد را در کنار داریوش و نه در محراب آتشکده ها ترسیم کرده اند …
چرا طی دوران مختلف تغییر چهره داده ؟
چرا پس از داریوش این نگاره تغییر کلی کرد ؟!

این نگاره بالدار اولین بار 4 قرن پیش از داریوش در سنگ نگاره های آشوری یافت شده ، و آنها خالق این خدا و نگاره بالدار بودند … پس با این فرض باطل باید آشوریان را اولین زرتشتیان نامید …

این نگاره همواره ناظر بر تعیین و تفویض و تعویض قدرت درباری بوده نه ناظر و حاضر در گستره ایمانی و کرداری مردم و عوام …


جالب اینجاست …
هردودوت از احوال چوپانی که کورش نوزاد را در میان جنگلها نجات داد با خبر است
ولی از از احوال چنین پیامبر بزرگی که گویا تمام آریاییان اخلاق خود را مدیون او هستند ذره ای اطلاعات ندارد !!!

بنونیست در کتاب - دین ایرانی – صفحه 78 میگوید :
((نه یونانیان ، نه سریانی ها ، و نه نویسندگان ارمنی ،هیچ یک از زردشت اوستایی و از آیین او که در اوستا بازگو شده هیچ اطلاعی نداشته اند))

نکته جالب و نهایی را " نیبرگ " در کتاب "دین های ایران باستان " صفحه 429 میگوید :
(( هر اندازه که زمان ساسانیان به جلو میرفت نمایان تر می شد که از این دین ، نیروی درونی و خواست گسترش کاسته می شد و جایگاه خود را مدیون دستگاه دولتی حاکم و امادگی پادشاهان ساسانی برای شکنجه بود
آخر بار استوارترین پایگاه مزدا پرستی در محافل دولتیان و ارتش بود .
یقین است که پس از اینکه اسلام به ایران راه یافت فرمان روایی ساسانی در هم ریخت ، مزداپرستی که تقریبا به نیروی دولتی تکیه کرده بود ، با یک تکان ، همچون میوه کرم خورده فرو افتاد و تقریبا بی سرو صدا از ردیف دین هایی که در دوره ی نوین به طور جدی انتظارشان را می کشیدند ، بیرون رفت ))



در مورد پرستیدن اهورامزدا توسط کورش بیشتر به یک نویسنده غربی استناد میکنند و شاگردان پیرو او و نوچه هایشان هم در ایران تکرار کننده هستند گرچه تعداد این افراد در مقابل تاریخ پژوهان بزرگ بسیار ناچیز است اما خود این خانم مری بویس در کتابش در مورد کورش مینویسد :
« از نظر آیینی غیر ممکن است میان اقرار شفاهی کورش به پذیرفت خدایان بزرگ غیر ایرانی ، با اعتقاد به وجود اهورامزدا سازگاری بوجود اورد»
(مری بویس – تاریخ کیش زرتشت – جلد دوم – ص 98 )

خود این نویسنده که از استثناهای عالم تاریخ پژوهی در زمینه اهورامزدا پرست بودن کورش است نیز چنین توصیفی میکند …
البته بماند که اقرار کورش در گل نبشته بابلی را شفاهی خوانده !!!!!!!!!!


-------------------------

اهورا مزدا چیست ؟

نمای فروهر که به اشتباه به آن نمای اهورامزدا می گویند.پیرمردی با کلاه و لباس هخامنشی

یک دستش به طرف بالا در حال نیایش اهورامزدا،در دست دیگر حلقه ای دارد که حلقه پیمان

او با خداست.چرا که در این تصویر پیرمرد این حلقه را در دست دارد در حالی که در طرف دیگر

او کسی نیست،یعنی خداست و او با خدا پیمان بسته است.

گاه از این نگاره با نام «فروهر» و نشان دینی زرتشتیان یاد می شود و برای رمزگشایی اجزای آن، سخنان نادرست فراوانی بازگو می شود.
از آنجا که هیچ نشانه ای از کاربرد این نگاره در عصر ساسانی (زمان رسمیت و گسترش آن دین) تا به دوران معاصر به دست نیامده است؛
آشکارا دانسته می شود که نگاره گوی بالدار ارتباطی با دین زرتشتی نداشته است.
همچنین می دانیم که علیرغم کاربرد فراوان این نگاره در آثار هخامنشی،
برای یکبار هم نام فروهر یا مفهوم آن، در هیچیک از کتیبه های هخامنشی
و حتی در «گاتها»ی زرتشت دیده نشده است.
توصیف و تفسیرهایی که امروزه در باره این نگاره و با نام «فروهر» گفته می شود،
تنها ناشی از ذوق و قریحه و تخیلات بوده و آنچنان از اسناد و مدارک و روش های پژوهشی بدور است که نیازی به تحلیل آن نیست.
امید می رود که گویندگان چنین سخنانی، همراه با ادعاهای خود، به بازگویی اسناد و منابع نیز بپردازند چرا که تکرار فراوان سخنان ذوقی و دلبخواهی،
چیزی جز تحریف و واژگونه نمایی در تاریخ و فرهنگ یک کشور کهنسال نیست.
  • زردشتيان آتش پرست نبودند :

    برخي، ايرانيان باستان رو زردشتي به معنا آتش پرست مي دونن كه من مدتي قبل تو كتابي كه اسم اون رو حضور ذهن ندارم مي خوندم كه : ايرانيان اولين قومي بودند كه توانستند آتش را در مهار خود درآورند ، به همين خاطر حتي جان خود را شايد براي حفظ آن فدا ميكردند ؛ و در كل اينكه آنان آتش را مقدس ميدانستند و اين به معناي پرستيدن آتش نبوده و نيست بلكه آنها اهورا مزدا (يعني خداوند هوشيار و دانا ) را پرستش ميكردند.
    .

    همانطور که گفته شد ایرانیان در زمان زردشت هرگز آتش را نپرستیده اند و همواره یکتا پرست بوده اند ؛ جهت روشنتر شدن این مطلب لازم می دانم قسمت کوتاهی از کتاب نور ، آتش ، آتشكده در كيش زرتشت نوشته دکتر موبد جهانگير اوشيدری را مطرح کنم :

    زرتشتيان آتش پرست نبودند

    آنچه كه در اين نوشتار آمده ، چكيده نكاتي است كه به هنگام‌هاي گوناگون نوشته شده

    براي بسياري از مردم اين پرسش مطرح است كه چرا زرتشتيان به هنگام نماز و نيايش رو به فروغ و روشنايي مي‌كنند ؟

    ستايشي كه اشوزرتشت دربرابر نور و فروغ ايزدي بجا مي‌آورد ، نه از ترس و واهمه است و نه براي نياز و پاداش ، پيامبر از روي دوستداري و دلدادگي به نيايش برمي‌خيزد

    نماز او گونه‌اي درون‌نگري و خروش شادمانيست . نه از ترس وعذاب خداوند

    اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند ، براي نزديك شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده كل است كه خود سرچشمه همه نورها است.
    در بعضي جاها زرتشتيان را آتش پرست خطاب كرده اند . در مورد واژه پرست نكته اي قابل ذكر است . پرست و پرستيدن از لحاظ معنايي به صورت نگهدارنده و پاسباني كننده نيز امده است . همچنان كه واژه پرستار اشاره به شخصي دارد كه از بيمار نگاهداري مي‌كند . پس پرستش تنها به معني عبادت نيست .

    در حالي كه تازيان بعد از حمله به ايران آن را اينگونه جاي دادند.
    و زرتشتيان كه خدا پرست بودند را آتش پرست ناميدند.
    اگر اين درست است،،پس بايدگفت كه مسلمانان نيز خشت وگل را ميپرستند، چرا كه رو به سوي بتكده اي قديمي به نام "كعبه" نماز ميگذارند. كعبه اي كه در آن زمان بزرگترين اثر معماري اعراب چادر نشين بود.

    كما اين كه اين مطلب را " فردوسي بزرگ" در شاهنامه به زيبايي بيان ميكند:
    نيا را همي بود آيين و كيش ---- پرستيدن ايزدي بود پيش

    نگويي كه آتش پرستان بُدند ----- پرستندهء پاك يزدان بُدند

    در آنگه بُدي آتش خوب رنگ ---- چو بر تازيان را ست مهراب سنگ

    زرتشتيان چون آتش را كه نوراني است ، به خاطر نور آن مقدس مي‌دارند و اين است كه نور قبله زرتشتيان است

    پس جايي كه آتش بر افروخته شده است بدان سو نيز نماز را به‌جاي مي‌آورند .

    آتشي كه در آتشكده‌ها ، دَرِ مهر ها ، آدريان‌ها و آتش بهرام‌ها ، چه در ايران و چه در هند و پاكستان فروزان است ، يادگاري از فرهنگ و تمدن چندين هزار ساله است كه نياكان ما ، با همه ناملايمات روزگار ، آنها را تا به امروز فروزان نگهداشته‌اند ، براي نمونه آتشي كه در آتش

    بهرام « اودوادا » در حدود 100 كيلومتري بمبئي روشن است و ايرانشاه ناميده مي‌شود ، همان آتشي است كه ايرانيان پس از ساسانيان با خود به هندوستان برده و پس از چند بار جابه‌جايي در « اودوادا»‌ تخت نشين نمودند .

    نگهداري آتش و ايجاد آتشگاه و جايگاه نگهداري آتش يك سنت آريايي است و پيش از اشوزرتشت نيز رواج داشته است .آتشكده‌هاي تهمورس ، فريدون ، تور ،‌آدُرگشسب و كيخسرو از جمله آتشكده‌هاي پيش از زرتشت به شمار مي‌روند .

    نور كه زاييده اتش است نزد همه اقوام گرامي است . در بيشتر كتابهاي آسماني ، خدا ، نور محض ، نور حقيقي و يا نور الانوار است . انوار مادي و جهاني نمونه و مظهري است از نور حقيقي . اين است كه ايرانيان باستان ، نور را پرستش سوي خود قرار داده و رو به نور ، نيايش اهورامزدا را به جاي مي‌آورند ، تا به نور حقيقي نزديكتر شوند .


    زرتشتيان آتش پرست نيستند . بلكه نور قبلهء آنان است .

    قابل توجه اينكه سوي ( قبله ) ، نور است نه آتش !

    اگر در گذشته آتش را در جايگاه‌هاي مخصوصي ( كه اسامي گوناگوني داشتند ) نگهداري مي‌نمودند به علت فقدان وسايل امروزي ( مانند كبريت و برق ) بود ، و نيز به واسطه نياز همگاني . براي آن نگهبان و پرستار مي‌گماردند تا خاموش نشود ( از آن پرستاري مي‌كردند ) و مردم براي رفع نياز خود ، از آتش محله خود بهره‌مند مي‌شده‌اند . اما نگهداري آتش در معابد صرفا به منظور راه يافتن به نور اصلي بوده است و نه چيز ديگر .

    نگوئید که آتش پرستان بدند - - - - - - - پرستنده پاک یزدان بدند
    .................................................. .................................................. ...................................... فردوسی
  • ریشه یابی کلمه اهورا مزدا :

    واژه ايکه زرتشت در اوستا (گاتاها) براي خداي يگانه به کار برده اهورامزدا است. در آغازبيشتر نيايشها اين عبارت به چشم مي خورد: «خشنوتره اهورهه مزدا» يعني به خشنودي اهورامزدا. در گاتاها گاهي اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است؛ مثلاً در يسناي ۲۸بند اول، مزدا آمده است. در بند هشتم همين يسن ابتدا اهورا و پس ازچندين کلمه فاصله، مزدا آمده است. در بند ششم برعکس اول مزدا و پس از چند جمله،اهورا ديده مي شود. در بند دوم مزدا-اهورا به کار برده شده است. در سراسر گاتاها هر جا، اين دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در يسنا ۲۸ بند اول زرتشتمي گويد: « اي «مزدا» ! بهنگام نيايش با دستهاي بر افراشته براي همه آفرينش سپند مينو خواستار رامش و پناه و شادمانيم».

    در ساير بخشهاي اوستا بر عکس گاتاها هر جا که اين دوواژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا است البته در بعضي قسمتهاي اوستا نيز مزدااهورا آمده است. در سنگ نوشته هاي ميخي نيز بيشتر اهورا مقدم بر مزدا ميباشد. مسئله ي مهمي که هنگام خواندن گاتها ممکنست ذهن پژوهشگر را بخود مشغول کند اينست که چرا گاهي نام مزدا مقدم بر اهورا آمده و گاهي برعکس. و ديگر اينکه ارديبهشت و خورداد و امرداد و ديگر نامها چيستند يا کيستند که زرتشت به ستايش آنها مي پردازد. پاسخ پرسش نخست را بعدتر خواهم داد اما در مورد پاسخ دوم ، يک ديدگاه اينست که آنها همان امشاسپندان و مقدسان بي مرگ هستند که بنوعي در حکم فرشتگانند در اديان ديگر. اما بديدگاه من اين مسئله در اثر بدفهمي در ترجمه متون اوستايي و خوانش متن امروزين گاتها پيش مي ايد و بي توجهي به شعر-گونه بودن و سرود بودن گاتهاي ابتداييست که باعث چنين بدفهمي هايي ميشود. در ادامه چند مورد مرتبط ديگر بآن را که لازمست توزيح ميدهم و دوباره بحث را (که گمان نکنم در يک يادداشت بگنجد) پي مي گيرم.
    «مزدا» در بعضي بندهاي گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یادداشتن است. این واژه در سانسکریت مذش، به معنی دانش و هوش می باشد. بنابراین وقتیکه مزدا برای خدا به کار برده شده است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کردهاند. پس اهورا مزدا به معنی سرور دانا است. اهورامزدا خالق و داور همه ی چیزهای مادی و مینوی است. او با اندیشیدن همه چیز را هستی می بخشد پس در واقع او از عدم می آفریند و با خود تنهاست. هستی کل، بهیچ روی بوسیله نیروهای اهریمنی محدود نمی شود و هیچ چیزی قدرت مقابله با او و توانایی محدود کردنش را ندارد. او یک بیکرانه ی مطلق است. البته پس از اشو زرتشت، اندیشه ی رویارویی و مقابله ی نیروهای اهریمنی با اهورا مزدا نیز بذهن برخی راه یافت و باعث کج روی ها و بد فهمی هایی در دین شد که یک پژوهشگر امروزی بهیچ روی نباید دوباره مرتکب این اشتباه فاحش در فهم اهورامزدا شود بلکه باید بتعریف های خود اشو زرتشت در گاتاها استناد کند.
    اهورامزدا خیرخواه بندگانش است و ستایش ایشان را می شنود. همچنین در یسنای ۴۴ آمدهاست که او خالق همه چیز است و همه چیز به او وابسته است. او همه چیزرا می داند چراکه او «مزدا» است. زرتشتخدایش را می بیند و کلمات او را می شنود. او ازخدا می خواهد تا با او سخن بگوید.

    تفسیر از منابع دیگر (زبانشناسی و زردشت شناسی):

    واژه ی اهورامزدا یا دقیقتر بگویم اهوره مزدا ahura mazdَa واژه ای مرکب از دو جز است : جز نخست اهوره ahura اسمی مفرد و مذکر است . معانی مختلفی برای اهوره ذکر شده : سرور ، والاترین خدا ، فرمانروا ، شهریار زاده ، داور و والا در دادرسی ، هستی بخش و آفریننده و ... . اهوره خود ترکیبی از اهو ahu و پسوند اسم ساز ra- است . اهو نیز خود از فعل اه ah به معنی بودن و هستن مشتق شده است . معادل سنسکریت آن ، اس as به همین معناست . اه و اس در زبان های هند و اروپایی بی قاعده و جز ستاک های * مکمل هستند . hَu و sَu نیز هر دو به معنای انگیختن ، به جنبش در آوردن و ترغیب کردن هستند . ahu به معنای هستی ، بود ، زندگی ، مردمان ، گیتی ، جهان ، جا و آرامگاه است . معادل پهلوی اهو واژه ی اخو akhَu است .
    بخش دوم ، واژه ی مزدا mazdَa ، اسمی مذکر و مفرد است . مانند اهوره دارای معانی مختلفی است . خود از دو بخش تشکیل شده : مز maz به معنی قدرتمند و دا dَa به معنی دانا . برای مزدا واژه ی dَanَak به معنی دانایی نیز ذکر شده است . پس اگر بخواهیم معنی دقیق آن را بگوییم : باید بگوییم دانای توانا . بیشتر اوستا شناسان واژه ی مزدا را به صورت مزداه mazdَah در آورده اند ، بی آنکه توضیحی برای ستاک h- در زبان اوستایی بدهند . ویژگی های صرفی مزدا نشان می دهد که از ریشه ی فعلی گرفته شده است نه ماده ی صفتی . با این حال هومباخ و بار معتقدند که مزدا در حالت تانیث و ساختاری شبیه مدها medhَa داشته و صورت مذکر کنونی از آن شکل گرفته و سپس به صفت تبدیل شده است . بار این واژه را با واژه ی هند و ایرانی میترا mitrَa که هم مذکر است و هم خنثی می سنجد ولی به این نکته اشاره نمی کند که میتر اسم است نه صفت . مزدا به آن شکلی که واژه ی میترا تبدیل به اسم گشته به اسم تبدیل نشده است . حداقل ترکیبی چون اهور میترا ahuro mitrَa وجود ندارد . نظر دیگری که مربوط به عده ای از اوستاشناسان است و به واقعیت نزدیکتر است ؛ این است که فعل مزدا از نظر ساختار شبیه به فعل زرزدا zarazdَa به معنی فکر کرده بوده است . بنابراین می توان پذیرفت که نسبت صفت مزدا با اسم مونث ودایی مدها به همان صورت است که صفت اوستایی زرزدا به معنی مومن با اسم مونث ودایی شردها shradhَa به معنی ایمان . یعنی مزدا اسم عاملی است که از صفت پدید آمده است و مدها اسم فاعل مونث است و هر دو مشتق شده از فعل مزدا هستند . بارتلمه و جکسن واژه ی اه را صفت و مزدا را اسم خوانده اند ولی دیگر اوستاشناسان مزدا را صفت اهورا گرفته اند .
    اهوره مزدا را بیشتر معنی ((سرور خردمند )) و ((سرور دانا )) ترجمه می کنند و واژه اهوره در برگردانهای فارسی میانه با واژه ی khwadَay ( خدا )تفسیر می شود.

    .
    .. یکشبی مجنون نمازش را شکست.بی وضو درکوچه ی لیلا نشست. گفت:یارب از چه خوارم کرده ای؟برصلیب عشق دارم کرده ای؟ مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو..من نیستم! گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم،سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی!
    -->
     

  • اهورا مزدا کيست ؟

  • نقل از : اهورا مزداخدايی که جهان را بر پايه های خرد آفريد و ابزارهای خوشبختی را به جهانيان ارمغان کرد. دکتر خسرو خزاعي(پرديس)
    - اهورا مزدا خدايی يکتا است که برای نخستين بار زرتشت درباره او گفتگو کرد. و ويژه گيهای او را در سروده های خود "گاتها"برای جهانيان بازگو کرد .

    او دستگاه بيکران آفرينش را برای زمين ما که ذره ای ناچيز در اين دستگاه است
    نيا فريده، بلکه او جوهر راستی و سرآغاز راستی است. او به هستی آورنده خرد
    و آغاز و پايان نظامی است بنام « اشا» که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها را از ميلياردها سال پيش با خرد بيکران خود در گردش دارد. است.
    او برتر و پاک تر از آن است که ما او را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم. او اهورا مزداست. او خوشبختی و شادی و شکوفائی را برای جانداران اين زمين آفريده .او آزادی گزينش را آفريده تا انسانها بتوانند راه و روش وشيوه زندگی خود را بدلخواه خود گزينش کنند.او آرامش را آفريده تا مردمان زندگی اسوده داشته باشند. او انديشه نيک را آفريده تا زنان ومردان را به سوی بخش پرفروغ زندگی راهنمائی کند. او چيرگی به خود را آفريده تا مردمان را از لغزشهای نا خواسته زندگی دور نگاه دارد. او تکا مل و رسا ئئ را آفريده تا مردمان هر روز، هم خود و هم اين جهان را تازه تر و نوتر کرده و پيشرفت دهند. و سر انجام او جاودانگی را آفريده تا زنان و مردانی را که با او در روند آفرينش همکاری کرده و در خوشبخت کردن خود و ديگران و اين جهان گام برداشته اند در «سرای مينوی سرود»، جاودانه با فروغ خود و در فروغ خود روشنی بخشد.
    او هيچگاه آفريده گان خود را «بنده و برده» خود نناميده بلکه هميشه آنها را « دوست و همکار» مینامد. دوست وهمکار برای بهتر کردن و خوشبخت کردن اين کره که ما انرا زمين میناميم.
    اين نيک بختی استثنائی ايرانيان بود که اين آئين بی همتا از سرزمين آنها بر خيزد تا به تمام جهان نور بيافشاند.

    نقلی دیگر :

    اَهورامَزدا یا هُرمُزد نام خدای نیکی در دین زرتشت است.
    اهورامزدا خدای خوبیها و البته آفریننده جهان است. زردتشتی‌ها اهورا مزدا را می‌پرستند و معتقدند که او زمین را به عنوان میدان مبارزه نیکی با اهریمن ساخته است و چون اهورامزدا پاکی مطلق است بدی در او راه ندارد . پس هر آنچه که بد است اهریمنی است.
    اهورا مزدا معنای سرور(اهورا) و بزرگ دانا(مزدا) را می‌رساند. اهورا مزدا خدای یکتا و سرور ایزدان دیگر است.اهورامزدا خدای یگانه ی آیینهای آریایی است که از همه آنها نام آشناتر برای مردم دین زرتشت است. بر پایه باورهای کهن زروانی ( که بدعتی در آیین زرتشت است ) و دیگر دینهای پس از آن چون مانوی گری اهورامزدا و اهریمن هردو زاده زروان خدای زمان بودند.که این سخن در هیچ جای اوستا و گاهان نیست بلکه اهورا مزدا و اهریمن دو سرشت جدا دارند و زروان در زبان اوستایی تنها به معنای زمان است و هیچ ارتباطی با خدایی ندارد. جهان عرصه جنگ این دو نیروی نیک و بد است ولی سرانجام چیرگی با اهورا مزداست.نام اهورامزدا به گونه‌های اهوره مزدا؛اورمزد و هرمزد نیز نوشته و گفته شده است

  • یکی از اعیاد ما این است!نه ..............

    جشن اردیبهشتگان
    ارسال شده توسط تمدن باستان در جمعه 3 اردیبهشت1389 و ساعت 19

    اردیبهشت روز از اردیبهشت ماه برابر با 3 اردیبهشت در گاهشماری ایرانی

    اَردی بهشت از واژه­ی اوستایی «اَشه وَهیشته» و پهلوی «ارت وهیشت» به مانک بهترین راستی و نام یکی از امشاسپندان (جاودانان مقدس) گرفته شده است.

    ایرانیان در این روز لباس سپید که نماد پاکی است بر تن می­کنند و با سرهای پوشیده با کلاه یا روسری ِسپید ، به آدُریان (آتشکده­ی اصلی هر شهر) می­روند و نیایش اهورامزدا را به جا می­آورند.

    اردی بهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چراکه آتش بهترین جلوه­گاه راستی و پاکی به شمار می­رفته است چنانکه همه­ی امشاسپندان دارای دو روی مینوی و زمینی هستند، این امشاسپند در جهان مینوی نماینده­ی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش بر عهده­ی او گذاشته شده است.

    در بخشی از اوستا می­بینیم که اهریمن با ظهور زرتشت می­گریزد با فریادی این چنین که : زرتشت مرا بسوزانید با اشه وهیشته، و از زمین براند مرا (1) که چون اهریمن نماینده­ی بی­نظمی و آشوب و دروغ و ناپاکی است، با آتش راستی و پاکی و داد و قانون گریزان می­گردد.
    برای همین است که «خلف تبریزی» در «برهان قاطع» می­گوید : «این واژه به معنای آتش است».

    اما ابوریحان بیرونی معنی نزدیک­تری به اصل را آورده است :
    «... و معنای این نام آن است : راستی بهتر است. برخی گفته­اند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته­اند در اوستا مبین است تمیز دهد.»

    باز خلف تبریزی آورده است که : «در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن وبه جنگ و کارزار شدن، و معنی ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد (این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را در آغاز آورده است)، چه ارد به معنی شبیه و مانند آمده است و چوناین ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غایت نشو و نما و گل­ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند.»

    وبه همین روی است که کوشیار گیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان جشن» یاد کرده است.

    مطالبی را که بیرونی راجع به اعمال اردیبهست ایزد راجع به درمان و درمان­گری وتمیز میان راستی و دروغ و حق و باطل بدان اشاره کرده، در بخش یشت­ها در اردیبهشت یشت آمده است.

    واسه عربا بخندیم

    در سال 921 قمري برابر با 1515 ميلادي، يعني زماني كه توجه كانون هاي سياسي ايران به بخش هاي شمالي كشور معطوف بود، پرتغاليان جزيره هرمز را تصرف كردند. از آن پس رقابت هاي استعماري ميان اسپانيايي ها، انگليسي ها، هلندي ها و فرانسوي ها و به مرور، روس ها، آلماني ها، بلژيكي ها، سوئدي ها، نروژي ها و ترك هاي عثماني، منطقه خليج فارس را چند قرن پايگاه زد و خوردها و معاهداتي كرد كه در همه ماجراها، مرجع تصميم گيري قدرت سياسي و نظامي استعمار بود.
    استعمارگران اروپايي به ظاهر براي تجارت و كسب منافع اقتصادي وارد خليج فارس شدند اما از همان آغاز، با سود جستن از نيروهاي نظامي پيشرفته، راه را براي برقراري سلطه سياسي خود باز كردند. به ويژه كه در درون «متروپل ها»، تحولات اجتماعي و صنعتي رو به گسترش بود و قدرت هاي فني و اقتصادي به دست آمده، تسلط بر سرزمين هاي ديگران را ضروري مي ساخت.
    در سراسر منطقه اسلامي آسيايي غربي، از حلب تا بصره و از بصره تا بندرعباس و هرمز و از آن جا تا هند، همه جا رقابت وجود داشت، اما تنها قدرت نامشروعي كه از بطن بورژوازي مسلط اروپايي سر بر آورد، انگلستان بود كه مي توانست همه رقيبان را كنار زده و خود حاكم مطلق خليج فارس شود.

    خصايص ذوالقرنين

    خلاصه آنچه در آيات از خصايص ذوالقرنين آمده اين است :

    1 -  مردي را كه از پيغمبر پرسيدند ذوالقرنين نام داشته يعني اين نام يا لقب را قرآن از خود وضع نكرده بلكه آنان كه در باره ي وي پرسيدند اين نام را بر او اطلاق كردند و از اين روي فرموده است « ويسبلونك عن ذي القرنين »

    2 – خداي او را ملك بخشيده و اسباب فرمانروايي و غلبه براي او مهيا كرده است.

    3 – اعمال بزرگي را كه وي در جنگهاي عظيم خويش انجام داده اين سه امر است ؛ اول غربي -  از بلاد خود به سوي مغرب متوجه گرديد و تا جايگاهي كه نزد او حد مغروب به شمار مي رفت رسيده و در آنجا خورشيد را بدانسان يافته كه گويي در چشمه اي فرو مي رود. دوم شرقي -  و همچنان پيش رفته است تا به سرزميني رسيده كه آبادان نبوده و در آن قبايل بدوي سكونت داشته اند. سوم , به جايگاهي رسيده است كه در آن تنگناي كوهي بوده است و از پشت كوه گروهي موسوم به ياجوج و ماجوج ساكن بوده اند كه بر اهالي اين سرزمين از هر سو مي تاختند و به غارت مي پرداختند و آنان مردمي وحشي و محروم از مدنيت و خرد بوده اند.

    4- پادشاه در تگناي كوه براي حفظ مردم از دستبرد و غارت ياجوج و ماجوج سدي بنيان نهاد.

    5 – اين سد تنها از سنگ و آجر ساخته نشد بلكه در آن آهن و مس نيز به كار رفت از اين روي سدي بلند برآمد بدانسان كه غارتگران از دستبرد بدان عاجز آمدند.

    6 – اين پادشاه به خداي و به آخرت ايمان داشت.

    7 – پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت , و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و  كينه ورزي را اجزات نمي داد از اين رو زماني كه بر قومي در غرب چيره شد پنداشتند كه او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد ولي او بدين كار دست نبرد بلكه به آنان گفت : هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند پاداش آنرا خواهد ديد. با آنكه آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند با ايشان شفقت كرد وبه دادگري و نيكوكاري دل آنان را بدست آورد.

    8 – به مال آزمند نبود زيرا هنگامي كه براي پي افكندن سد , مردم خواستند به گردآوري مال پردازند از قبول آن امتناع كرد و گفت آنچه را خداي به من ارزاني داشته مرا از اموال شما بي نياز مي ند ليكن مرا به قوت بازو ياري دهيد تا براي شما سدي آهنين بسازم.

    شجره نامه اجداد مان

                                                       هخامنش(700_675)
     آریارمن (640_615) < ========= چیش پش(675_640)
       اا                                                 کورش یکم(640_600)
       اا===================> کمبوجیه یکم(600_559)
    آرشام                                              کورش دوم بنیانگذار امپراتوری ایران (559_529)              
    ویشتاسب                                         کمبوجیه دوم (528_523)
                                                        


    داریوش یکم (522_486)
    خشایارشا یکم (485_465)
    اردشیر یکم (464_424)
    اردشیر دوم ( 404_359)
    اردشیر سوم (358_338)
    داریوش سوم (335_331)

    تاجگذاری کورش بزرگ

    2566 تاجگذاری کورش بزرگ :

    تاجگذاری نخستین پادشاه خردمند - صلح طلب جهان که پایه گذار اصلی سازمان ملل متحد و سازمان جهانی حقوق بشر امروز در آن روزگار بوده است . در روزگاری که شاهان و رهبران کشورهای دیگر دست و پاهای و گردن قطع می نمودند و زنا و فحشا و فساد سمبول تمدنهای باستانی آن روزگار بود - کوروش بزرگ در ایران ظهور نمود و به حکومت ماد خاتمه داد و از ماد و پارس و پارت ( اقوام ایرانی ) قدرتمندترین کشور جهان آنروزگار را بنا ساخت و  ریشه تجاوز به ایران را خشکانید . وی مردمان را به یکتاپرستی - خرد و دانش - منش و کردار نیک - آزادی انسان در انتخاب دین و باور مذهبی - آزادی اقوام در آزادی زبان و آداب و رسوم خود دعوت نمود . وی پس از ورود به هر کشوری مردمانش وی را ناجی خداوند و فرزند صالح پروردگار خطاب نمودند . نام وی در تورات و قرآن نیز آمده است . در تورات وی به نام کوروش فرزند صالح خداوند نام برده است و در قرآن به نام ذوالقرنین ذکر شده است . کوروش بزرگ یکی از سه ابر مرد جهان معرفی شده است . پس از وی اسکندر و سزار می باشند .

    اعجوبه های دنیا + عکس


    «كیم اونگ یونگ»، باهوشترین فرد دنیا



            
    این فوق نابغه كرهای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوشترین فرد دنیا محسوب میشود. او در چهار سالگی میتوانست زبانهای ژاپنی، كرهای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سختترین مسئلههای دیفرانسیل و انتگرال را حل میكرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشجوی افتخاری دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به «ناسا» دعوت شد. او در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.

    «گریگوری اسمیت»، كاندیدای صلح نوبل



    گریگوری اسمیت در سال 1990 به دنیا آمد در دو سالگی میتوانست بخواند و در ده سالگی وارد دانشگاه شد. ولی نبوغ تحصیلی، تنها نیمی از داستان گریگوری اسمیت است. او عاشق صلح میباشد و از سنین كم به عنوان حامی و یكی از فعالان حقوق كودك و صلح جهانی به كشورهای مختلف دنیا سفر كرده است. او موسس سازمان بین المللی دفاع جوانان است كه اصول صلح را به كودكان و جوانان سراسر دنیا آموزش میدهد. او با بیل كلینتون و میخائیل گورباچوف مذاكره داشته و در مقابل سازمان ملل سخنرانی كرده است. گریگوری در 12 سالگی كاندیدای اخذ جایزه صلح نوبل شد.


    «اكریت جاسوال»، جراح هفت ساله





     اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوشترین فرد هندی به شمار میرود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. بیمار او دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربهای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر میتوانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هماكنون كوچكترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.


    «كلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله




     كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچكترین خواننده پردرآمد دنیا به حساب میآید. او در سال 2006 آلبوم «در 3 سالگی» را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبومهای موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو میگیرد.


    «آلیتا آندره» نقاش دو ساله




    آلیتا دو ساله است ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی «مارك جمیسون» رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشیهای این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آنها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه میخواستند خالق آن آثار را ببینند در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی «آلیتا آندره» است.


    «آرون كریپكه» در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد



    سائول در سال 1940 در نیویورك به دنیا آمد. او یك نابغه به تمام معنی بود. در چهار سالگی جبر را كشف كرد و در پایان دوره ابتدایی هندسه، حساب و فلسفه را به پایان رساند. در نوجوانی یك سری مقاله نوشت كه معلوم شد همه اصول منطق كیفی هستند. در همان زمان از سوی دانشگاه هاروارد نامهای به او رسید كه از وی دعوت میكرد برای تدریس به آن دانشگاه برود. او میگوید: «مادرم گفت باید اول دبیرستان را تمام كنم و بعد به دانشگاه بروم» بعد از دبیرستان، سائول استاد هاروارد شد و اكنون بزرگترین فیلسوف زنده دنیا میباشد.


    «مایكل كرنی» لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی




     مایكل كرنی 24 سال دارد. او در ده سالگی مدرك لیسانس خود را گرفت و در سال 2008 در مسابقه «كی میخواهد میلیونر شود» شركت كرده و برنده یك میلیون دلار جایزه شد. او ركوردهای جهانی بسیاری دارد كه یكی از آنها تدریس در دانشگاه در 17 سالگی است.


    «الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله




     ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنوندهای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: «عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی.» توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفتهای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت میكرد. الینا مشاورههای مختلفی به شنوندگان میدهد و مشكلات بسیاری از به هم خوردن نامزدی تا از بین بردن بوی بد عرق را پاسخ میدهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: «به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن.» و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: «این مرد ارزش دلشكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد.

    تصاویری که با چشم قابل رویت نیست

     
    پول نیوز - این تصاویر با دوربینی با سرعت شاتر بالا عکس برداری شده است و با چشم قابل رویت نیست.

























































    چهار شبه سوری



    همه ساله ایرانیان و ایرانی تباران چند ماه مانده به نوروز بزرگ جشن های مقدماتی برگزار می کنند و به پیشباز نوروز می روند.جشن فرا ملی چهارشنبه سوری نیز یکی از این جشن هاست که در شمار « جشن های پیشباز نوروز » به شمار می رود و چند روز مانده به نوروز بر گزار می شود . چهارشنبه سوری از ریشه ای کهن و چند هزار ساله برخوردار است. پژوهش گران واژه « چهار شنیه سوری » را « چهارشنبه سرخ » معنا کرده اند .برخی از پژوهش گران براین باورند که این جشن ریشه در جشن کهن « گهنبار سوری » دارد که نیاکانمان در شب یکی از روزهای پایانی سال برگزار می نموده اند.

    در میان ایرانیان رسم بود که در آستانه نوروز ، پس از خانه تکانی ، یادی از در گذشتگان می کردند. خار و خاشاک جمع آوری شده را می سوزاندند و آخرین شب های سرد زمستان را در کنار آتش اهورایی به صبح می رساندند و با جشن و شادی به پیشباز نوروز می رفتند. ایرانیان با آتش اهورایی « گهنبار سوری » به جنگ سیاهی و پلیدی اهریمن می رفتند و نور و شادی و روشنایی را به خانه های خود می بردند. اما برگزاری چهارشنبه سوری در آخرین شب چهارشنبه هر سال ، ریشه در دوران پس از تازش تازیان دون دارد.

    در گذر سده ها و هزاره ها بسیاری از سنت ها و آیین ها به چهارشنبه سوری اضافه شده و یا از آن کاسته شده است .

    آیین روشن کردن آتش بر پشت بام اگر جه در برخی از مناطق شرقی و غربی کشور و برخی شهرستان ها و روستا ها هنوز پا بر جاست اما در بسیاری از شهر های بزرگ کشور روی به فراموشی رفته است و البته این امر با توجه به امکانات محدود مناطق مسکونی شهری ، طبیعی به نظر می رسد.

    اما پریدن از روی آتش یکی از آیین هایی است که در ایران باستان به خاطر احترامی که برای آتش قائل بودند ، صورت نمی گرفت ولی امروزه جزئی از مراسم چهارشنبه سوری است.

    برخی دیگر از آیین ها مانند فال گوش ، کجاوه اندازی و قاشق زنی ، فال کوزه ، آجیل شیرین مشکل گشا ، کوزه شکنی ، گره گشودن و قفل گشایی ، شال اندازی، پختن آش رشته یا رشته پلو و سوار شدن بر توپ مروارید ( در تهران ) هم با این که ریشه در باور های کهن دارند ، اما شکل امروزی به خود گرفته اند و اگر چه هنوز در برخی نقاط به صورت پراکنده برگزار می شوند ولی با این همه در بسیاری از نقاط کشور خصوصا در شهرهای بزرگ ، پس از انقلاب و در هیاهوی جنگ و گریز های خیابانی در شب جهارشنبه سوری رنگ باخته اند.

    ترقه زدن هم طی چند سال اخیر به ویژه توسط جوانانی که در جستجوی تنوع و هیجان هستند با علاقه انجام می شود و به صورت نوعی پیکار خیابانی با مخالفان برگزاری جشن چهارشنبه سوری یا به عبارت دیگر به صورت « جنبش چهارشنبه سوری » در آمده است .اما واقعیت این است که استفاده از ترقه های پر سر و صدا با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری در تضاد است.

    پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آزادی دوباره مردمان ایرانی تبار آسیای میانه ، مردم این کشورها این بخت را پیدا کردند که آزادانه به برگزاری جشن های آریایی از جمله چهارشنبه سوری بپردازند و امروز خوشبختانه چهارشنبه سوری در گستره پهناور فرهنگی نوروز و در بسیاری از کشورها مانند ایران ، تاجیکستان ، افغانستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، داغستان ، ارمنستان ، ترکمنستان ، شمال و غرب هند ، غرب پاکستان ، کردستان عراق و سوریه و ترکیه ، غرب چین و جمهوری اران (آذربایجان ) برگزار می شود. مردم این کشور ها به ویژه در شهرهای دوشنبه ، بخارا ، سمرقند ، شهرسبز ، هرات ، بلخ ، بدخشان ، باکو ، منطقه قفقاز ، یارکند ، کاشغر و تاشغورقان با شور و شوقی وصف ناپذیر به زنده کردن این جشن با شکوه می پردازند. در این میان مردم جمهوری اران و تاجیکستان گوی پیروزی را از دیگران ربودند.چنان که جمهوری اران در این چند سال اخیر در شب جشن چهارشنبه سوری و نوروز ، در آمد سرشار چند میلیارد دلاری از جذب گردشگران خارجی کشورهای اروپایی داشته است و گردشگران اروپایی با ذوق و شوق از راه های دور و نزدیک برای دیدن مراسم چهارشنبه سوری و مراسم جشن نوروز به جمهوری اران می روند. این در حالی است که به خاطر سیاست های غلط دولت ، درآمد ایران از جذب گردشگران ویژه چهارشنبه سوری در حد صفر بوده است.

    البته نباید فراموش کرد که برگزاری چهارشنبه سوری تنها به کشورهای یاد شده محدود نمی شود و برخلاف تبلیغات برخی حکومت های طالبانی علیه نوروز و چهارشنبه سوری امروزه در هر کجا از این کره خاکی که چند نفر ایرانی ، تاجیک یا افغان باشند ، در شب جشن چهارشنبه سوری مراسم آتش افروزی برپا می شود. در همین راستا همه ساله در بسیاری از کشورهای جهان از جمله آمریکا ، استرالیا ، کشورهای اروپایی ، آسیایی و حوزه خلیج فارس ، بسیاری از آیین های نوروزی از جمله چهارشنبه سوری و « سیزده به در » با حضور گسترده مردم در پارک های عمومی همراه با برنامه های شاد و نشاط انگیز برگزار می شود.نکته جالب توجه این که در طی همه این سال ها ، به هنگام برگزاری جشن چهارشنبه سوری و « سیزده به در » ، مسوولان شهرداری ،آتش نشانی و پلیس کشورهای اروپایی ، آمریکا و استرالیا بیشترین همکاری را با هموطنان ایرانی ، تاجیک و افغان داشته اند و محیطی امن و مطلوب را برای برگزاری این جشن ها در اختیار علاقه مندان قرار داده اند و حتا برخی از غیر ایرانی ها نیز با شور و شوق در این جشن ها شرکت می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. ولی بر اساس یک بایکوت خبری گسترده حکومتی تا کنون هیچ گزارشی از این حضور گسترده تاجیک ها ، افغان ها و ایرانیان خارج از کشور در آیین های شاد نوروزی ، در هیچ کدام از رسانه های گروهی داخلی منتشر نشده است.

    بی گمان چهارشنبه سوری هم یکی از میراث معنوی بشری است و جای دارد که به همت ایران دوستان به ثبت جهانی برسد. اما تا آن موقع برهمه ما بایسته است که به بن مایه های معنوی این جشن کهن وفادار بمانیم.

    پس برای برگزیدن بهترین شیوه ها در برگزاری آیین کهن چهارشنبه سوری باید به ماهیت فرهنگی و معنویت حاکم بر این آیین نگاه ویژه داشته باشیم .از این روی پیشنهاد می کنم برای پاسداشت این یادمان ارزشمند نیاکان و برای این که بهانه به دست بدخواهان و دشمنان این فرهنگ کهن ندهیم ، به اصول زیر توجه داشته باشیم :

    1 - چهارشنبه سوری یک آیین مینوی ( معنوی ) است :

    آرمان برگزاری چهارشنبه سوری در گام نخست ستایش پروردگار و ارج نهادن به داده های اهورایی و پیشباز نوروز بزرگ و در گام دوم ستودن نیکویی های نیاکان در گذشته در آستانه بهار و نوروز است. پس این آیین را باید در یک فضای معنوی بر پا داشت که البته این به معنای هر چه شاد تر برگزار نکردن این جشن نیست.

    2– از آتش درس بگیریم :

    فراموش نکنیم که شعله های فروزان آتش در همه حال برای ما درس هایی آموزنده دارند .

    نخست این که ما نیز همچون شعله های فروزان آتش باید پیوسته روی به سوی بالا داشته باشیم و بکوشیم تا به یاری اهورا مزدا در راه کمال و پیشرفت در زندگی گام های مثبتی برداریم .

    دوم این که در زندگی مانند آتش پویا و زاینده بوده و پیوسته در کوشش و جنبش و پویش باشیم.

    سوم این که بکوشیم تا همچون آتش به دیگران گرمای عشق و محبت و مهربانی هدیه کنیم.

    چهارم این که همچون آتش ، با سیاهی ها پیکار کنیم و محیط اطراف خود را روشن کنیم .برای این کار باید ابتدا خود آگاه باشیم و سپس دیگران را آگاه کنیم.

    پنجم این که همچون آتش همه این کارها را در کمال آرامش انجام دهیم و محیطی همراه با آسودگی و آرامش برای خود و دیگران فراهم آوریم.

    3 – از سوخت طبیعی استفاده کنیم :

    در فرهنگ کهن ایران ، آسیب رساندن به طبیعت به هر نام و عنوان کاری ناپسند است . از این روی شایسته است که در جشن چهار شنبه سوری از سوخت های طبیعی و بدون دود و آلودگی مانند چوب خشک و خار و خاشاک استفاده کنیم و از سوزاندن لاستیک ، شاخه های درختان ، فراورده های نفتی ، بنزین و دیگر موادی که هوا را می آلایند و دود و خاکستر در محیط می پراکنند ، صرف نظر کنیم. رعایت این نکته برای حفظ تندرستی افراد نیز موثر است .

    4- شعله های آتش باید محدود و قابل کنترل باشند :

    از برپا کردن هیمه های بزرگ و نامحدود پرهیز کنیم و پیش از روشن کردن آتش حتما وسایل لازم برای خاموش کردن آتش در هنگام بروز حادثه را فراهم کنیم و و سایل کمک های اولیه امدادی را نیز همراه داشته باشیم. در صورت برگزاری جشن در پارک های بزرگ شهر و اماکن عمومی بهتر است از پیش به آتش نشانی هم اطلاع دهیم.

    5- محل مناسب را انتخاب نماییم :

    آتش ها را در محلی بر پا کنیم که موجب سرایت آتش به اطراف و آتش سوزی نشود.

    6 – به هنگام پریدن از روی آتش دقت کنیم :

    چنان که گفتیم در ایران باستان به خاطر احترامی که برای برای آتش قائل بودند .از روی آتش نمی پریدند ولی امروز پریدن از روی سه یا هفت گله آتش جزیی از مراسم چهارشنبه سوری شده است و افراد با هیجان و شادی زیادی این کار را انجام می دهند . اگر اعتقاد داشته باشیم که آیین ها باید متناسب با شرایط زمان دگرش یابند ، می توانیم مساله پریدن از روی آتش را آسان تر بپذیریم.

    برپا کنندگان چهارشنبه سوری می توانند دست ها را به دست یکدیگر بدهند و گرداگرد آتش حلقه زده و همگی یک صدا سرود های آیینی ، ملی و ترانه های شاد بخوانند.

    گفتن عبارات « سرخی تو از من ، زردی من از تو » یا « روی پاک از تو ، دامان پاک از ما » ریشه در باور های کهن دارد و مقصود از این عبارات در حقیقت نوعی تیمن و تبرک جستن از آتش زندگی زا و پاک کننده پلیدی هاست.البته این عبارات را در هنگام حلقه زدن و چرخیدن دور آتش نیز می توان بر زبان راند.

    دانش امروز به خوبی ثابت کرده است که آتش خاصیت گندزدایی و پاک کنندگی دارد و بر روی روان افراد نیز تاثیر معنوی خوبی می گذارد . شاید از این روی است که از دیر باز پرستاران آتش از آن یاری می جویند تا پاکی بیرونی و درونی را برای آن ها به ارمغان آورد.

    7 – به دنبال هیجان کاذب نباشیم :

    هیجان واقعی چهارشنبه سوری در معنویت توام با عشق و مهر شعله های آتش فروزان که در درون شما نیز زبانه می کشد ، نهفته است .

    هیجانات کاذب مثل ترقه زدن و فشفشه پراندن آن هم از نوع پر سرو صدای آن ، هیچ ارتباطی با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری ندارد. شاید در سال های اخیر به خاطر محدودیت هایی که از سوی مراجع رسمی در اجرای چهارشنبه سوری صورت گرفته و سخنانی که در نکوهش این آیین کهن بر زبان آورده اند ، جوانان از روی لجاجت خواسته اند که این جشن کهن را پر سرو صدا تر برگزار کنند تا به دیگران بگویند که ما به دیگران اجازه نمی دهیم که به هر عنوانی آیین نیاکان ما را تضعیف کنند.

    سخنی با کار به دستان :

    متاسفانه صدا و سیما و برخی دیگر از رسانه ها طی چند سال اخیر کوشیده اند تا ضمن نادیده گرفتن ریشه های تاریخی جشن چهارشنبه سوری ، تصویری غلط از این جشن در اذهان مردم ایجاد کنند و در همین راستا از چهارشنبه سوری به عنوان « ترقه بازی های خطرناک و مرگ آفرین آخرین شب چهارشنبه سال » نام می برند. برخی نیز با استفاده از تریبون های رسمی می کوشند تا به گونه ای وا نمود کنند که جشن چهارشنبه سوری ، « جشن آتش پرستان » بوده است و امروز برگزاری آن از ارزش و اهمیت فرهنگی برخوردار نیست.

    اگر امروز جشن چهارشنبه سوری به جنگ و گریز خیابانی جوانان با نیرو های لباس شخصی و نیروی انتظامی تبدیل شده است گناه آن را باید به پای کسانی نوشت که بدون مطالعه و گاه از سر تعصب خشک مذهبی به ستیز با این جشن فرهنگی زیبا ، پر معنی و معنوی برآمده اند.

    فراموش نکنیم که در زمان سلطه خلفای جبار بر سرزمین های ایرانی ، روشن کردن آتش جشن سده و چهارشنبه سوری بر بام خانه ها ، نوعی مبارزه مدنی و تظاهر به آیین های ایرانی و به ریشخند گرفتن فرمان های حکومتی بود که فلسفه برگزاری این آیین های پر معنی را نمی فهمیدند و به اسم مبارزه با سنت های مجوس و آتش پرستی ، با این آیین ها مبارزه می کردند .

    مردم در آن زمان متحد و یکپارچه این آیین های کهن را حفظ کردند تا امروز به ما رسیده است و در گذر تاریخ هر تلاشی برای کم رنگ یا نابود ساختن آن با شکست مواجه شده است . 

    ایران و هفت مقدس

    راز آفرینی عدد هفت در ادیان و اقوام مختلف

    به نظر می‌رسد كه بسیاری از فرهنگ‌ها و ادیان عدد هفت را كامل‌ترین عدد دانسته‌اند، به ویژه به دلیل ارتباط عدد هفت با آفرینش و هفت سیاره معروف كه گذشتگان تاثیر آنها را بر چهار عنصر طبیعت (آب، باد، خاك، آتش) موجب پیدایش كل موجودات عالم می‌دانستند سبب شده است كه این عدد در نظر بسیاری از اقوام و ملل تقدس یابد و در ابعاد زندگی مادی و معنوی آنها تاثیر بگذارد.
    قدیمی ترین قومی  كه  به  عدد  هفت  توجه كرد،   قوم  « سومر » بود. آنها  همچنین  نخستین قومی  بودند كه  برای نخستین بار متوجه سیارات شدند و آنها را  به صورت ارباب انواع و خدایان پرستیدند. از همان دوران، سومری‌ها متوجه هفت‌تایی بودن بعضی عوامل طبیعی مانند سیاره‌های مكشوف جهان باستان، همچنین تعداد رنگ‌های اصلی شدند و آن را موید رجحان و جنبه ماوراءالطبیعی عدد هفت دانستند.
    پس از آن نیز عدد هفت در مذاهب، تاریخ جهان و در تصوف و سنن و آداب اهمیت زیاد داشته و شماره بسیاری از امور و عوامل طبیعی «هفت» بوده است.


    الف)اقوام:

    در میان اقوام هند و اروپایی تقدس عدد هفت آشكار است به عقیده هندی ها در آئین  برهما انسان هفت بار می میرد و در یونان باستان این عدد (هفت) مخصوص آپولون، خداوند طبابت، شعر و صنعت است.
    یونانیان قدیم همه ساله هفت تن از بهترین هنر پیشگان نقشهای سنگین و غمناك و نقشهای طنز و كمدی را انتخاب می‌كردند آنها به هفت هنر احترام می‌گذاشتند.
    در فلسفه و نجوم مصریان و بابلیان ، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو (عدد زندگی ) سه و چهار ویژه‌ای داشت. پدر ، مادر و فرزند یعنی سه انسان پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی ( فیثاغورث ) عدد هفت مفهوم ویژه‌ای داشته كه از مجموع دو عدد سه و چهار تشكیل می‌شود. مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشكال هندسی كامل محسوب می‌شدند، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آنها مقدس بود. علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی میدانستند : سلن، هیلیوس،آرس،هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.
    در زبان عبری لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظی به معنای قرار گرفتن تحت نیروی ۷ چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا به آن اشاره شده است.
    هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته میشوند.


    ب)ادیان:

    در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است. به نظر فرقه کاتولیک هفت نوع شادی، هفت نوع مناسک، هفت غسل تعمید، هفت گناه كبیره(غرور، آزمندی ، بی‌عفتی ، حسد ، افراط ، خشم ، كاهلی) هفت پیمان مقد س (غسل تعمید ، تسلیم و تصدیق ، تقدیس بلوغ ،ازدواج ، استغفار، توبه ، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس ، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی ) وجود دارد.
    در مسیحیت : در بیست و هفتم ژوئن هر سال ( شش تیر ) ( روز هفت انسان خوابیده ) مسیحیان یاد آن هفت برادری را كه در سال 251 بعد از میلاد برای عقیده و ایمان خود زنده زنده لای دیوار نهاده شده وشهید شدند گرامی میدارند. مردم عامی می‌گویند كه اگر در این روز باران ببارد ، به مدت هفت هفته هوا بد خواهد بود ، آنگاه انسان باید هفت وسیله مورد نیازش را بسته بندی كند و با چكمه‌های هفت فرسخی خود به آن دورها سفر كند .
    یهودیان قدیم قائلند : در كتاب (عهد عتیق ) آمده است كه خداوند جهان را در شش روز آفرید و در روز هفتم كه شنبه بود به استراحت پرداخت. موسی در ده فرمان خود از پیروانش می خواهد که این روز آرامش را مقدس بدارند(روز شنبه و روز تعطیل یهودیان).  قوم یهود هر هفت سال یک بار، در روز هفتم هفته سال هفتم جمع می-شوند. آن سال یوییل نام دارد.
    در قرآن فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. بهشت و جهنم هفت طبقه دارد. گناهان اصلی هفت عدد است.
    پیش از اسلام در بین اعراب، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی هنوز هم حاجیان هفت بار دور کعبه می چرخند. در اسلام آخرین مكان عروج آسمان هفتم است.
    در آیین زردشتی نیز عدد هفت مقدس بوده است، پیروان این آیین بایستی راستی و درستی، پاک منشی، پندارنیک، گفتارنیک و کردارنیک، عشق و محبت و خدمتگذاری به انسان و جامعه را رهنما قرار می دادند.
    در آئین میترائیسم عدد هفت مقدس است : هفت طبقه زمین ، هفت مقام ، هفت سیاره و در معبد: هفت طاقچه ، هفت در، و... در مهر پرستى رسیدن به مقام هفتم داراى مراسم و شرایطى بود و براى این كار، فرد باید تمام هفت فن جادوگرى را مى دانست: ستاره شناسى ، رمل و اسطرلاب ، طالع بینى ، طب و...



    درجات هفتگانه مهر پرستى عبارت بود از :


    1- كلاغ ؛ منسوب به عطارد (تیر یا مركورى )؛ نماد: هوا و باد.

    2- همسر؛ منسوب به ((زهره )) (ناهید یا ونوس )؛ نماد: آب .

    3- سرباز؛ منسوب به ((مریخ )) (بهرام یا مراس )؛ نماد: خاك .

    4- شیر؛ منسوب به ((مشترى )) (هرمز یا ژوپیتر)؛ نماد: آتش.

    5- پارسا (پارسى )؛ منسوب به ((قمر)) (ماه )؛ نماد:؟

    6- پیك خورشید؛ منسوب به ((مهرپیما)) (ستاره صبح )، هلیوس سل .

    7-پیر مرشد؛ منسوب به ((زحل )) كیوان یا ساتورن.


    نشانه‌های قداست عدد هفت در ایران

    فرهنگ ایران بسیار چشمگیر بوده است. قداست این عدد در آیین مهری سبب شده است كه مدارج رسیدن به كمال در این آیین، همانند تصوف دوره اسلامی و مذهب اسماعیلی، هفت تا باشد‌. بالاترین درجه آنها «پیر» نامیده شده است. این هفت درجه در ادبیات فارسی نیز بازمانده و «پیر هفت خط» یا «پیر مغان» در دیر مغان بالاترین درجه را میان آنها داراست.
    در تاریخ ایران و بناهای بازمانده از دوره‌های تاریخی گوناگون، جا به جا توجه به عدد هفت مشهود است. دور تا دور قلعه همدان (هگمتانه) پایتخت مادها، دارای هفت دیوار بوده است كه كنگره‌هایی به رنگ‌های مختلف داشته اند.
    داریوش با شش تن دیگر از نجبای ایران هفت تنی را تشكیل دادند كه دست به دست هم دادند و گئومات مغ كه در زمان كمبوجیه پادشاه هخامنشی قیام و سه ماه بر مردم حكومت كرد را از تخت پادشاهی سرنگون كردند.هفت یار در بین راه هفت جفت كركس دیدند و آنها را به فال نیك گرفتند. در دوره هخامنشی هفت قبیله معروف در فارس می‌زیستند. قبر كوروش در دشت مرغاب روی یك سكو قرار گرفته كه دارای هفت پله است. در نقوش نقش رستم بالای گور داریوش در دو طرف، شش نفر وجود دارند كه با خود مجسمه داریوش، هفت نقش را تشكیل داده‌اند.
     در دوره ساسانی نیز هفت طایفه از نجبای ایران ممكلت‌داری را در اختیار داشتند . همچنین در نوروز روی خوانچه‌ای، هفت شاخه از درخت‌های مقدس مثل زیتون، انار، بید و ... می‌گذاشته‌اند و در هفت پیاله سكه سفید و نو می‌انداختند. هفت سین در سفره نوروز بازمانده این رسم كهن است. ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی میدانستند و برای او هفت صفت را بر می شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده ی پلیدیها می دانستند و می گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه هستند و برای احترام به آن ها که اول هرکدامشان سین بود هنگام سال تحویل سفره می گستراندند و هفت قسم خوراکی که نام هریک با سین شروع می شود:
    سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی را سر سفره می گذاردند که به سفره ی هفت سین معروف بود. هفت پیكر، كه عبارت است از افسانه هفت زن بهرام گور،‌ در فرهنگ ایران معروف بوده و نظامی آن را به رشته نظم در آورده است.
    عدد هفت آنقدر با داستانها و افسانه های ایرانی آمیخته که کمتر افسانهای وجود دارد که در جائی از آن به عدد هفت برنخوریم و یا حداقل در داستان جمله هفت شبانه روز را می شنویم که به جشن یا اتفاقی اشاره می کند. معمولا قهرمان داستان هفت خواهر یا برادر دارد یا مثل سندباد هفت سفر برای او پیش میآید. یا اینکه قهرمان داستان باید هفت بار کاری را انام دهد و یا مثلا دری را هفت بار بکوبد.
    داستانهای شاهنامه هم خالی از عدد هفت نیستند، فردوسی برای آن که قدرت و حقانیت قهرمانش را ثابت کند هفت خان یا هفت منزلگاه كه عبارتند از : كشتن شیر ، غلبه بر تشنگی ، كشتن اژدها ، از بین بردن زن ساحر ، مبارزه بااولاد پهلوان تورانی ، غلبه بر ارژنگ دیو ، غلبه بر دیو سپید ) او را از خطر میگذاراند و پادشاهان بزرگ داستانهایش را پادشاه هفت کشور میخواند.
    در منطق الطیر عطار نیز هفت وادی برای سیر به سوی خدا وجود دارد كه عبارتند از ( طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ،توحید ، ح
    یرت ، فنافی‌الله )
    هفت قلم آرایش کردن زنان که به آرایش کامل زنان اشاره می کند هم از هفت های دیگری است که در فرهنگ ایرانی جا گرفته است.


    عدد هفت در پهنه ی ادب فارسی و شواهد شعری

    یكی از مفاهیمی كه در متون ادب فارسی فراوان وجود دارد،هفت اقلیم یا هفت بوم است. در گات‌ها از هفت بوم و در بخش‌های دیگر اوستا از هفت كشور سخن به میان آمده است. بنا بر روایات روزی كه تیشتر، ایزد باران و رزق و روزی در ایران باستان، بارندگی را آغاز كرد، نصف جهان را آب گرفت و زمین به هفت كشور تقسیم شد. هر یك از این هفت اقلیم نام مخصوص به خود را دارند. مهم‌ترین این اقلیم‌ها را كه در مركز عالم نیز قرار دارد، خونیرث (Xvanirutha)      می نامند  و  سرزمین ایرانی‌ها در آن قرار دارد.
    هفت اقلیم ار بگیرد پادشا                     هم چنان در بند اقلیمی دگر 
                                                                                                             (سعدی)


    هفت اختر نیز یكی دیگر از مفاهیم تركیبی با عدد هفت است كه در ادبیات فارسی از آن استفاده شده است.از آن با عناوینی چون هفت آینه، اجرام، اژدها، بانو، پدر، سالار، سیاره، ستاره نیز یاد می‌كنند و شامل قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل می‌شود و هر كدام از آنها در یك طبقه آسمان قرار دارند.
    نهاد عالم و تركیب چرخ و هفت اختر      شد آفریده به ترتیب از این چهار گهر    
     
                                                                                                              (ناصر خسرو)



    تعدادی از مشهورترین ۷ های جهان از این قرارند:


    هفت طبقه بهشت:

    بر اساس آیات قرآن و مفسران احادیث، بالاترین درجه سعادت معنوی، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه یا مرحله آمرزش و بهشتی شدن اعتقاد دارند. این طبقات هفتگانه همانهایی هستند که حضرت محمد(ص) در شب معراج خود سوار بر “براق” آنها را طی نموده است.


    هفت گناه کبیره:

    هفت گناه کبیره، گناهانی هستند که در زمان تاریخ بسیار قدیم رهبانیت مسیحی مشخص شده و در قرن ششم میلادی توسط پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر در یک دسته قرار گرفته اند. این گناهان عبارتند از : تکبر، طمعکاری، شهوت –در معنای تمایل بیش از حد یا نامشروع جنسی، حسادت، شکم پرستی که معمولا مستی نیز در آن منظور میشود و تنبلی. هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمایشنامه های اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطا بوده است.


    هفت کلمه آخر:

    هفت کلمه آخر، به آخرین جمله حضرت عیسی بر صلیب اشاره دارد. این کلمات از این قرارند: « خدای من، چرا مرا به خود واگذاشتی؟»


    هفت علم انسانی( علوم سبعه):

    طبقه بندی آزاد موضوعاتی که از قرن پنجم میلادی به بعد، دربرگیرنده برنامه آموزشی غرب در قرون وسطا بود. به نظر میرسد که نام « علوم انسانی » برگرفته از رساله « سیاست » ارسطو باشد که در آن از « شاخه هایی از دانش که شایسته انسان آزاد است»، یعنی دانش اولیه ای که برای یک شهروند با تحصیلات مناسب لازم است، سخن گفته است. این علوم عبارتند از علوم سه گانه : دستور زبان ادبیات) علم بیان و دیالکتیک (، مباحثه و مکالمه و علوم چهارگانه که پیشرفته تر بوده و از این قرارند: حساب، هندسه، موسیقی و نجوم.


    عجایب هفتگانه طبیعی:

    کوه اورست در مرز نپال و چین، آبشار ویکتوریا در آفریقا، گرند کنیون Grand Canyonآمریکا، ساحل مرجان بزرگ استرالیا، سپیده دم شمالی قطب شمال، آتشفشان پاریکوتین Paricutinدر مکزیک و بندر ریو دوژانیرو برزیل.


    هفت مرد فرزانه:

    نامی که در سنت یونانی به هفت تن از سیاستمداران، قانونگذاران و فیلسوفان قرن ۷ و ۶ قبل از میلاد داده شد. این فرزانگان عبارتند از: سولون قانون گذار یونانی، تالس فیلسوف اهل میلتوس، پیتاکوس فرمانده نظامی اهل میتیلن، کلئوبولوس فیلسوف اهل رودس، شیلون اسپارتی از ناظران شاه، بیاس فرزانه ترین هفت فرزانه، اهل پری ین و پریاندر حاکم مستبد کورنتی.


    هفت دریا:

    شامل دریاهای قطب شمال و قطب جنوب، اقیانوس آرام شمالی و جنوبی، اقیانوس اطلس شمالی و جنوبی و اقیانوس هند.


    هفت حس:

    بر اساس تعلیمات باستانی، روح انسان یا« بدن مقدس درون » او مرکب از هفت خاصیت است که هر یک تحت تاثیر یکی از سیارات هفتگانه اند. آتش موجب زندگی، خاک به وجود آورنده توانایی احساس کردن، آب موجب قدرت بیان، هوا حس چشایی، مه موجب حس بینایی، گلها به وجود آورنده حس شنوایی و باد جنوب به وجود آورنده حس بویایی هستند.



    هفتمین پسر از هفتمین پسر:

    همانطور که گفتیم، هفت جادویی ترین اعداد است و در معرفت قومی، هفتمین فرزند پسر از هفتمین پسر یک خانواده با نیروهای قدرتمند جادویی و شفادهندگی متولد میشود. او پیشگو است و میتواند طلسمهای قدرتمندی را اجرا کند و میتواند با نهادندست خود بر بدن افراد رنجور، آنان را شفا دهد.


    هنرهای هفتگانه:

    1-   شعر
    2-   موسیقی
    3-    تئاتر
    4-  نقاشی
    5-   مجسمه‌سازی
    6-    نویسندگی‌
    7-    سینما


    سرزمین ما

    در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی ار یک جهان گرد منتشر شد که، از جمله روش شمردن را در میان قبیله ای از تورس شرح داده است. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو و یک » و برای شش «دو و دو و دو». ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر بود، می گفتند «خیلی ». گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده ی نوزدهم است ولی می تواند گواهی بر شیوه ی شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان های نخستین باشد. بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه ی قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده های متوالی برای آنها نا شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری ها، بابلی ها و دیگر امت ها توانستند پنج سیاره ی نزدیک تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد ۷ افزود وقتی در قصه های کهن تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری    می شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان ها و کشور ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد ).
     هنوز در زبان  فارسی اندرز می دهند:  « هفت بار گز کن یک بار پارچه کن ». این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازه گیری یا هر کار دیگری باید درست ۷ بار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی «بسیار» است.

    ساده تر

    معتقدم گاهی اوقات باید با چشم بسته دید و لمس کرد .

    در این مدتی که فهمیده ام باید فکر کنم یاد گرفتم که باید خودخواهانه دوست داشتن را فراموش کنم

    این گونه لذت دوست داشتن را احساس کردم .

    کافیست که این را با خود تکرار کنم که: مگه همه باید من رو دوست داشته باشند ؟

    مگه همه باید به من احترام بذارند ؟

     مگه باید همه در مورد من حرف بزنند ؟

    من اگر من باشم همه  من رو دوست دارند .همه از من می گن . همه با من با احترام حرف میزنند.

    پس به خودم نگاه می کنم که خودخواه نباشم