پنهان در فراموشی 1



بلند ترین برج آجری دنیا
استان گلستان که درشمال شرق ایران قرار دارد یکی از استانهای پر از جاذبه ی گردشگری است . این استان سرسبز شامل آبشارها، دریاچه ها و رودخانه ها، جنگل ها، روستاها و اماکن تاریخی و مذهبی و... است.
بررسی برج تاریخی قابوس بن وشمگیر :
برج قابوس بن وشمگیر در واقع مقبره ی عنصرالمعالی قابوس بن وشمگیر از پادشاهان آل زیاد است. .این برج درشمال شهرستان گنبدکاووس از شهرستانهای استان گلستان درمیان پارکی به همین نام واقع شده که ازشهر تاریخی جرجان 3 کیلومتر فاصله دارد و ساختمان برج از هر نقطه ی شهر قابل روئت است. این برج یکی از مفاخر معماری در دوره ی چهارم هجری است و به عنوان بزرگترین (بلندترین) برج آجری جهان شناخته شده است.
ساختمان برج:
بنای برج از دو قسمت تشکیل شده است:
1- قسمت پی و بدنه
2- گنبد مخروطی
برج روی تپه ای خاکی و احتمالا مصنوعی به ارتفاع حدود 20-15 متر بنا شده است. برج از استحکام قابل توجهی برخوردار است به طوری که در برابر نم و زلزله مقاوم است.
البته چون در کنار این برج یکی ازخیابانهای مهم شهرقرار دارد، عبور و مرور وسائل نقلیه ی سنگین و دودآنها می تواند مشکلاتی را در پی داشته باشد .
پی سازی آن را از زمین سفت شروع کردند و تا ارتفاع حدود 15 مترآن را با آجر و مصالح مشابه برج ساخته اند .
بدنه ی برج مدون و ستاره مانند است یعنی اگر از بالا به برج نگاه کنیم آن را به صورت ستاره ای ده پر می بینیم که دور تا دور بدنه ی مدون آن ترک هایی با فاصله ی مساوی از هم وجود دارد: راس این ترک ها حدود 34/1 متر از هم فاصله دارند که نوک آنها ر ابا زاویه ی 90 درجه ساخته اند . ترک ها از پای برج تا سقف (زیرگنبد مخروطی) ادامه دارند .
در میان این ترک ها دو ردیف نوشته به خط کوفی به چشم می خورد که یکی در ارتفاع 8 متری و دیگری زیرگنبد مخروطی شکل قرار دارد .
متن این نوشته ها، برجسته وخوانا، بدون آرایش و در قابی مستطیل شکل جای دارد که جنس آن از جنس آجر برج است.
متن آن به قرار زیراست :
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده ی مهربان
هنا القصرالمعالی این است کاخ با شکوه
الامیرالشمس المعالی امیر شمس معالی
الامیربن الامیر امیر پسر امیر
قابوس ابن وشمگیر قابوس فرزند وشمگیر
امربه بنائه فی حیاتی دستور به ساخت آن در زمان حیاتش داد
سنه سبع وخمسین رئلئماته قمریه سال سیصد و نود و هفت قمری
وسنه خمس وسبعین رئلئماته سال سیصد و هفتاد و پنج شمسی
ضخامت برج از بالا به پایین کرنش دارد و از ارتفاع 37 متری به بعد گنبد برج شروع می شود.بدنه ی گنبد برج را ازآجرخاصی به نام «دنباله دارکفشکی» ساخته اند و ارتفاع آن 18 متراست. گنبد برج دو پوسته دارد. پوسته ی داخلی آن به شکل گنبدهای خاکی و نیم تخم مرغی و از جنس آجر معمولی است و جنس خارجی آن نوک تیز وبا آجر دنباله دار.
در قسمت شرقی گنبد روزنه ای کوچک وجود دارد.گفته می شود که تابوت بلورین عنصرالمعالی در آن جا آویزان بوده و احتمالا روزنه را به این خاطر در قسمت شرقی ساختند تا تابوت در هر طلوع خورشید بدرخشد.
شکل دریچه کاملا مستطیلی شکل نیست. عرض آن در قسمت بالا 73 سانتی متر در قسمت وسط 75 سانتی متر و در پایین 80 سانتی متراست و ارتفاع آن حدود 9/1 متر.
در ورودی به داخل برج در ضلع جنوبی آن قرار دارد. دری بزرگ و از جنس فلز.
ارتفاع در ورودی در حدود 55/5 متر و عرض آن 5/1 متراست.
درکل ارتفاع برج از سطح زمین 70 متراست که 55 مترآن را خود برج تشکیل می دهد.
برج برای مردم شهرگنبد کاووس محبوبیتی خاص دارد و با وجود آنکه هر روز آن را می بینند هنوز برایشان جذاب است.
در میان مردم افسانه های زیادی در مورد این برج وجود دارد که یکی از این افسانه ها می گوید که تابوت بلورین قابوس بن وشمگیر از بالای برج آویزان بوده است.
البته این قضیه نمی تواند همیشگی بوده باشد چون عنصرالمعالی مسلمان بوده و تابوت آن نمی تواند برای همیشه آویزان باشد و باید به خاک سپرده شود.
احتمالا تابوت آن را برای وداع با دوستداران ومردم شهر برای چند روز آویزان بوده است. ولی با این وجود هیچ گاه تابوتی و یا پیکری از آن یافت نشده است.
وجود چنین بناهایی ما را در این عصر به فکر وا می دارد که گذشتگان ما با وجود پیشرفت وگسترش کم علم توانستند چنین بناهای عظیمی را به جای بگذارند!
افسانه هاي برج قابوس
اين بناي باشكوه به دستور «شمس المعالي قابوس بن وشمگير»، مشهورترين پادشاه آل زيار كه به گفته «ياقوت حموي» هم جنگجويي
بي همتا و هم اديبي فاضل بود ساخته شد.
«شمس المعالي» مردي فاضل، هنرپرور، خطاط و نويسنده اي زبردست و متفكر بودكه به زبان فارسي و عربي مطلب مي نگاشت و دربار وي محل تجمع علما و دانشمندان بود. به طوري كه «ابوريحان بيروني» كتاب معروف خود
«آثار الباقيه» را به سال ۳۹۰ هجري قمري به نام او تأليف كرد.
برج قابوس در سال ۳۱۶ هجري قمري برگرفته از نام اين حكمران ساخته شد. اما با وجود اتصاف او به فضل و ادب، قابوس فردي خشن، سختدل و زشتخوي بود كه يك سال پس ازتكميل برج، به دست سرداران خود كه از بازگشت او به قدرت بيمناك بودند كشته شد.
افسانه اي است كه مي گويد پيكر بي جان ابوالمعالي در تابوتي بلورين جاي داشت و از ارتفاع ۵۰ متري سقف برج با زنجيري آويخته بود و هر بامداد فروغ خورشيد از روزنه ۲ متري گنبد بدان مي تابيد.
به عقيده مدير پژوهشي پايگاه تاريخي شهر جرجان، گنبدكاووس در دوران هاي پيش از اسلام در ايران، استودان (تابوت) بزرگان را به نحوي مي ساختند كه دشمن به استخوان هاي آنان دسترسي نداشته و اين مطلب را درباره استودان انوشيروان به تفصيل گفته اند. اما نظر به اين كه قابوس مسلمان بوده، نمي توان پذيرفت كه پيكر وي به صورت هميشگي با تابوت آويخته شده باشد.
جاويد ايمانيان افزود: در آغاز اسلام، پيكر بزرگان ايراني را به مدت چندين روز پس از مرگ به سقف مي آويختند تا مردم با ايشان بدرود گويندو سپس آنان را در آرامگاه ابدي شان به خاك مي سپردند. چنان كه در مورد «صاحب
بن عباد» نقل است كه پيش از حمل جسد وي به اصفهان به منظور تدفين، چند روز تابوت وي را در سرايش به سقف آويخته بودند تا كسان وي و بزرگان با او وداع نمايند. منتهي در خصوص تابوت قابوس با اطلاعات موجود نمي توان قضاوت صحيحي كرده و به نتيجه واحدي دست يافت.
مطمئناً از آنجايي كه هيچ جاي بنا پله اي نيست كه به بالا راه داشته باشد، تابوت قابوس مطابق گفته ها آويزان بوده و سپس وي را در مقبره اش دفن كرده اند منتهي نه جسد و نه تابوت هيچگاه پيدا نشد.
افسانه ديگري كه بين مردمان منطقه خصوصاً در سالهاي دور بيان مي شد، وجود كانالي در زير برج بوده كه تا مرزهاي روسيه شوروي سابق ادامه مي يافت.
اما واقعيت اين افسانه شايد اينگونه باشد كه يك هيأت روسي در سال ۱۳۱۶ هجري قمري يا ۱۸۸۶ ميلادي به واسطه حاكميت روس ها در گنبدكاووس و وجود يك پادگان قزاق در اين شهر توانست در محل برج دست به كندوكاوي بزند. از جمله اين كه تا عمق ۱۱ متري زير برج را حفر كردند. نتايج حاصله از حفاري در آن سال ها اين بود كه اولاً اين تپه مصنوعي است و تا عمق مورد حفاري داراي زيرسازي آجري بوده و در نتيجه احتمال مي رود كه تپه اطراف گنبد را بعدها به صورت خاكريزي مصنوعي ساخته باشند و ثانياً مسلم شد كه پيكر قابوس در كف يا زيرزمين اين بنا مدفون نشده است.
درباره برج قابوس حكايات و روايات ديگري نيز در ميان مردم منطقه وجود دارد. يكي از اين روايات افسانه وار حاكي است كه بر رأس مخروط بناي قابوس، زين زريني قرار داشته است. گويا شخصي (در اوايل قرن حاضر شمسي) به منظور
پي بردن به صحت و سقم اين موضوع و دستيابي به زين با استفاده از چوب و تخته و ريسمان موفق به صعود بر بالاي برج مي شود ولي چيزي
نمي يابد.
همچنين روايت ديگري در ميان عامه نقل مي شد كه معمار بنا پس از پايان ساخت پي بنا به مدت ۵ سال پنهان شده تا مبادا قابوس به سبب تعجيل در كارها پيش از مستحكم شدن كامل
پي بنا وي را وادار به ادامه عمليات ساختماني نمايد كه در نتيجه از عمر و استحكام بنا كاسته شود. البته هيچ گونه سندي در رد و قبول اين روايات در دست نيست.
علاوه بر افسانه ها، برج قابوس كه نماد شهر بزرگ جرجان بود در طي عمر ۱۰۰۰ ساله خود همواره در معرض گزند حوادث و خطرات گوناگون هم قرار داشته است.
عوامل طبيعي همچون باد، باران و آفتاب يكي از مواردي بوده كه البته نتوانسته صدمه آنچناني به ظاهر بنا وارد آورد و تنها تابش آفتاب سوزان صحرا رنگ سرخ آجرهاي بنا را به رنگ برنزي تبديل نموده و باران موجب فرسايش در برخي نقاط آن گشته است. اما دست مخرب كاوشگران گنج كه همواره در پي كسب ثروتي بادآورده اند در كنار اقدامات امرا و سلاطين مستبد همواره برج را تهديد مي كرد.
همچنين به نوشته «رابينو» جهانگرد معروف، يكي از سران گيلان به خيال اينكه گنجي در زير برج پنهان كرده اند امر كرد گرداگرد برج را خالي كنند و گويا فقط با شنيدن عذر اينكه آن كار ممكن است موجب مرگ تمام عمله ها شود، از اجراي قصد وحشيانه خود چشم پوشيد.
همچنين «اسدالله معيني» از نويسندگان تاريخ استرآباد
مي نويسد يكبار نادرشاه به شمال ايران آمده و چون راه زيادي پيموده بود از ديدن ميل گنبد خوشحال شد و حدس زد كه آنجا شهر بزرگي باشد. چون آنجا را تقريباً غيرمسكوني و ده كوچكي ديد، بسيار ناراحت شد و امر به تخريب گنبد داد ولي خوشبختانه بنا از بلا در امان ماند.
روس ها و انگليسي ها نيز به اميد يافتن مقبره احتمالي و عتيقه جات بارها دست به حفاري در محوطه برج زده اند و نيز زماني روس ها ستاد امور انتظامات و قراولخانه خود را پاي گنبد بنا كرده بودند كه باعث شد قسمت هايي از گنبد مخروطي شكل بر اثر اصابت گلوله
توپ هاي روسي، خراب شود.
دلايل ساخت اين بناي عظيم نيز يكي ديگر از سؤالاتي است كه همواره مطرح بوده و همواره نظريات گوناگوني در اين مورد وجود دارد. محتمل ترين انگيزه ساخت چنين بنايي
مي توانسته تخصيص آن به منظور آرامگاه باني آن قابوس بن وشمگير باشد. رسمي كه هميشه در بين پادشاهان بزرگ وجود داشت تا نامي جاودانه از خود برجاي بگذارند. همچنين بعيد نيست كه تنها هدف از ساخت چنان بناي باشكوه و معظمي نمايش قدرت، هنر و ايجاد بناي يادبودي براي يادآوري جلال دوره سلطنت باني آن باشد.
مدير پژوهشي پايگاه تاريخي شهر جرجان - گنبدكاووس، در مورد دلايل ساخت برج مي گويد با توجه به ارتفاع زياد بنا اين توجيه كه ساختمان مذكور به منظور نشانه و نماد شهر جرجان و راهنماي مسافران در دشت گرگان باشد در ذهن قوت مي يابد. در معماري ايراني به بناهاي كشيده و معظم (ميل)، همچون گنبدقابوس كه به منظور تعيين مسير مسافران در طول راه ها احداث مي شده بسيار برمي خوريم. حتي اگر اين گنبد در ابتدا با چنين هدفي ساخته نشده باشد بدون شك چنين وظيفه اي را ايفا مي نموده است.
همچنين به علت نبود فناوري پيشرفته در زمان ساخت و با توجه به ارتفاع زياد بنا، استفاده از داربست در ساخت بنا غيرممكن مي نمايد. از اين رو براي مصالح رساني و كار بر روي ساختمان بي گمان به جاي داربست از خاكريز و متراكم كردن خاك در پيرامون بنا به صورت مارپيچ و پله اي تا رأس آن استفاده شده است.
جاويد ايمانيان عقيده دارد كه از خاكريز به جاي داربست در ساخت ابنيه معماري اسلامي بسيار استفاده شده است. مثلاً در ساخت بناي باشكوه تاج محل در هند براي حمل قطعه سنگ هاي بزرگ مرمر كه براي ساختن گنبد مقبره به كار مي رفت، چهار جاده شيبدار از فواصل دور تا بالاي اسكلت بنا به وسيله خاكريز كشيده و تخته سنگ هاي مرمرين به وسيله چندين ارابه جهت نصب به بالاي ساختمان منتقل شده است.
ايمانيان مي افزايد: پس از پايان كار ساختمان بناي گنبدقابوس، خاك هاي پيرامون آن را به اطراف پراكنده اند تا قامت شكوهمند برج نمايان گردد، ليكن تا ارتفاع تقريبي
۱۵ متري از سطح زمين خاك ها را باقي گذارده اند و چون بر طبق پيش بيني هاي قبلي تا اين ارتفاع بدنه استوانه اي برج را بدون هيچ گونه آرايشي چيده اند. پس از پراكندن خاك هاي اطراف آن، اين قسمت به عنوان پي بنا در نظر گرفته شده بود تا با پله اي سترگ بر سطح تپه مزبور گشوده شود. بدين خاطر هم اكنون چنين به نظر مي رسد كه بناي گنبد بر روي تپه اي بزرگ ساخته شده است.
اين بناي باشكوه در سال ۳۷۵ هجري شمسي ساخته شده و همزمان با آن حكيم ابوالقاسم فردوسي (۴۱۱ - ۳۳۰ هجري قمري) سرايش كتاب گرانقدر خود شاهنامه را تقريباً همزمان با بناي برج قابوس به اتمام رسانده است.